مداحی,شعر,آموزش مداحی,شعر مذهبی,سبک
مداحی.اموزش مداحی.انچه یک مداح باید بداند.بانک شعر مذهبی.بانک اشعار سبکی
عرض تبریک وتهنیت بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان ماه بندگی خدا*جهت دسترسی راحت تر به مطالب بروز شده از آرشیو مطالب استفاده کنید
بوی پیراهن حسینـ ع


پیراهن تو بوی گل یاس می دهد
بوی علیُّ و مادر احساس می دهد

مانده هنوز خون تو بر آن به جا حسین
خونی که بوی روضه ی عبّاس می دهد

من تشنه ی وصال تو هستم نه جام آب
زرگر کجا به جای مس الماس می دهد؟!

الماس تکـِّه تکـِّه ی من خاک کربلا
نورت به هر حسینیِّه ای پاس می دهد

اجر کسی که گریه به تو کرده را خدا
با دست نیمه جان به دستاس می دهد

تنها دعای زینب تو لحظه ایست که
مهدی جواب ضربه ی آن داس می دهد
---------------------------
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها!

کلیه حق وحقوق این وبلاگ متعلق است به موسسه آموزشی علمدار وهدیه تمام استفاده مطلبی از این وبلاگ بدون ذکرمنبع و صلواتی جهت سلامتی آقا حجه ابن الحسن امام زمان(عج) بلا مانع است .جهت ارتباط با بنده حقیر میتونید از طریق پیامک با شماره
(10005112700853)
یا از طریق همین وبلاگ تماس داشته باشید.
التماس دعا خادم شما.
دستـ به دامان توام
مناسبت بعدی !
    شهادت حضرت امیر ع
ویدئو منتخبـ
وصیتـ نامه شهداء
پیام نگار
بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
پرداخت بدهى دوست و کمک هزينه
مرحوم علاّمه مجلسى ، شيخ صدوق و ديگر بزرگان رضوان اللّه عليهم حکايت کرده اند:
يکى از شيعيان و دوستان امام رضا عليه السلام به نام اءبومحمّد غفّارى گويد: در يک زمانى ، بدهکارى من به افراد زياد شده بود و توان پرداخت آن ها را نداشتم .
با خود گفتم : بهتر است نزد حضرت عليّ بن موسى الرّضاعليهما السلام شرفياب شوم ، چون هيچ ملجاء و پناهى جز مولا و سرورم نمى شناسم ؛ و تنها آن حضرت است که مرا نااميد نمى کند و کمک مى نمايد تا قرض هاى خود را پرداخت کنم و زندگيم را سر و سامانى دهم .
پس به همين منظور، عازم منزل امام عليه السلام شدم و چون به منزل حضرت رسيدم ، اجازه ورود گرفتم ؛ و هنگامى که داخل شدم به حضرت سلام کرده و در حضور مبارکش نشستم .
امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمّد! ما خواسته و حاجت تو را مى دانيم ، که چه تقاضائى دارى و براى چه اين جا آمده اى ، عجله نکن و ناراحت مباش ، ما خواسته ات را برآورده مى کنيم .
پس چون شب فرا رسيد، در منزل حضرت استراحت نمود، وقتى صبح شد مقدارى طعام مناسب آوردند و صبحانه را با آن حضرت تناول کردم .
سپس امام عليه السلام فرمود: آيا حاضر هستى نزد ما بمانى ، يا آن که قصد مراجعت و بازگشت به خانواده خود را دارى ؟
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه لطف نموده ، خواسته و نيازم را برآورده فرمائى ، از محضر مبارک شما مرخّص مى شوم ؛ چون خانواده ام منتظر هستند.
پس از آن ، امام رضا عليه السلام دست مبارک خويش را زير تُشکى که روى آن نشسته بود بُرد؛ و سپس مُشتى پول از زير آن درآورد و به من عطا نمود.
وقتى آن پول ها را گرفتم ، ضمن تشکّر خداحافظى نموده و از منزل بيرون آمدم ؛ چون آن ها را نگاه کردم ، ديدم چندين دينار سرخ و زرد مى باشد و نوشته اى ضميمه آن ها است :
اى ابومحمّد! اين پنجاه دينار را به تو هديه داديم که بيست و شش دينار از آن را بابت بدهى خود پرداخت کنى و بيست و چهار دينار باقى مانده اش را هزينه و مصرف زندگى خود گردانى و نيز خانواده ات را از سختى و ناراحتى نجات بدهى .
(46)
زيارت معصومين و شادى مؤ من در عرفه

مرحوم شيخ مفيد و ديگر بزرگان ، به نقل از عليّ بن اءسباط که يکى از اصحاب و دوستان حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است ، حکايت کنند:
روز عيد عرفه جهت زيارت و ديدار مولايم ، حضرت ابوالحسن ، امام رضا عليه السلام حرکت کردم ؛ چون به منزل حضرت وارد شدم و نشستم ، پس ‍ از لحظاتى مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: الاغِ مرا آماده کن تا بيرون برويم .
وقتى الاغ را آماده کردم ، امام عليه السلام سوار بر آن شد و سپس به سمت قبرستان بقيع جهت زيارت قبر شريف مادرش ، حضرت فاطمه زهراءعليها السلام حرکت کرد و من نيز همراه سرور و مولايم به راه افتادم .
پس هنگامى که وارد قبرستان بقيع شديم ، خدمت حضرتش عرضه داشتم : اى سرور و مولايم ! چه کسانى را قصد کنم و چگونه سلام گويم ؟
حضرت فرمود: بر مادرم ، فاطمه زهراء عليها السلام و بر دو فرزندش ، حسن و حسين ، همچنين بر عليّ بن الحسين ، زين العابدين و محمّد بن عليّ، باقرالعلوم و جعفر بن محمّد، صادق آل محمّد، و بر پدرم ، موسى بن جعفر (صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين )، سلام بده و ايشان را با کلماتى زيبا و مناسب زيارت کن .
پس من نيز بر يکايک آن بزرگان معصوم ، سلام و تحيّت فرستادم و چون زيارت امام رضا عليه السلام پايان يافت ، به سمت منزل بازگشتيم .
در بين راه به حضرت اظهار داشتم : ياابن رسول اللّه ! اى سرور و مولايم ! من تهى دست و درمانده هستم و چيزى در اختيار ندارم که بتوانم به افراد خانواده ام عيدى دهم و آن ها را در اين روز و عيد عزيز دلشاد و خوشحال گردانم .
امام عليه السلام پس از شنيدن سخن و درخواست من ، با چوب دستى خود - که همراه داشت - خطّى روى زمين کشيد؛ و سپس خم شد و قطعه طلائى را - که قريب يکصد دينار ارزش آن بود - برداشت و به من عنايت نمود.
من با گرفتن آن هديه خوشحال شدم و توانستم نيازهاى خود و خانواده ام را تاءمين نمايم .
(47)
حجّت و خبر از غيب

برخى از تاريخ ‌نويسان از شخصى به نام حسين بن عَمرو حکايت کنند:
بعد از شهادت و رحلت امام موسى کاظم عليه السلام عازم مدينه منوّره شدم و به يکى از دوستان خود به نام مقاتل که همراه من بود گفتم : آيا ممکن است که فردا نزد اين شخص برويم ؟
مقاتل گفت : کدام شخص ؟ منظورت کيست ؟
پاسخ دادم : عليّ بن موسى عليهما السلام .
گفت : سوگند به خداى يکتا، که تو رستگار نخواهى شد، چرا او را محترمانه نام نمى برى ؟
همانا او حجّت و خليفه خداوند متعال است .
گفتم : تو از کجا مى دانى که او امام است و حجّت خدا مى باشد؟
در جواب گفت : من شاهد هستم که پدرش ، امام کاظم عليه السلام وفات يافت و فرزندش ، حضرت عليّ بن موسى عليهما السلام امام بعد از اوست ؛ و نيز حجّت خداوند در ميان بندگان مى باشد، سپس افزود: من هيچ موقع با تو نزد آن حضرت نخواهم آمد.
حسين افزود: پس به همين جهت ، تصميم گرفتم که تنها بر آن حضرت وارد شوم و از نزديک او را ببينم .
فرداى آن روز آمدم و هنگامى که وارد منزل حضرت شدم به من خطاب کرد و فرمود: اى حسين ! به منزل ما خوش آمدى ؛ و سپس مرا نزديک خودش نشانيد و ضمن دل جوئى و احوال پرسى ، از مسير راه پرسش نمود و من ، جواب حضرت را پاسخ دادم و آن گاه گفتم : پدرِ شما در چه حالت و وضعيّتى مى باشد؟
پاسخ داد: پدرم رحلت کرد و از اين دنيا رفت .
سپس سؤ ال کردم : امام و حجّت خدا بعد از پدرت کيست ؟
پاسخ داد: من امام بعد از پدرم مى باشم و هرکس با من مخالفت نمايد کافر مى باشد.
و بعد از آن افزود: چه مقدار پول از پدرم طلبکار هستى ؟
گفتم : شما بهتر مى دانيد. فرمود: مبلغ يک هزار دينار از پدرم طلب دارى ، که چون وارث و خليفه او من هستم ، آن ها را پرداخت مى نمايم .
و پس از لحظه اى سکوت ، فرمود: اى حسين ! شخصى همراه تو به مدينه آمده است ، که مقاتل نام دارد.
گفتم : آرى ، آيا او از دوستان و علاقه مندان شما مى باشد؟
فرمود: بلى ، به او بگو: تو بر حقّ هستى و در عقيده و نظريه خود پايدار و ثابت قدم باش .
بعد از اين صحبت ها و خبردادن از جرياناتى که تنها من دانستم ، من نيز به امامت او معتقد شدم و ايمان آوردم .
(48)
خبر از درون و دادن هديه

مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه ، به نقل از ريّان بن صَلت آورده است :
گفت : پس از آن که مدّتى در خدمت مولايم ، حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، روزى خواستم که به قصد عراق مسافرت کنم .
به همين جهت به قصد وداع و خداحافظى راهى منزل امام عليه السلام شدم ، در بين مسير با خود گفتم : هنگام خداحافظى ، پيراهنى از لباس هاى حضرت را تقاضا مى نمايم که چنانچه مرگ من فرا رسيد، آن پيراهن را کفن خود قرار دهم .
و نيز مقدارى درهم و دينار طلب مى کنم تا براى اعضاء خانواده خود سوغات و هدايائى تهيّه نمايم .
وقتى به محضر شريف امام رضا عليه السلام وارد شدم و مقدارى نشستم ، خواستم که خداحافظى کنم ، گريه ام گرفت .
و از شدّت ناراحتى براى فراق و جدائى از حضرت ، همه چيز را فراموش کردم و پس از خداحافظى برخاستم که از مجلس حضرت بيرون بروم ، هنوز چند قدم برنداشته بودم که ناگهان حضرت مرا صدا زد و فرمود: اى ريّان ! بازگرد.
وقتى بازگشتم ، حضرت فرمود: آيا دوست دارى که يکى از پيراهن هاى خودم را به تو هديه کنم تا اگر وفات يافتى ، آن را کفن خود قرار دهى ؟
و آيا ميل ندارى تا مقدارى دينار و درهم از من بگيرى تا براى بچّه ها و خانواده ات هدايا و سوغات تهيّه نمائى ؟
من با حالت تعجّب عرض کردم : اى سرور و مولايم ! چنين چيزى را من در ذهن خود گفته بودم و تصميم داشتم از شما تقاضا کنم ، ولى فراموشم شد.
بعد از آن ، حضرت يکى از پيراهن هاى خود را به من هديه کرد و سپس گوشه جانماز خود را بلند نمود و مقدارى درهم برداشت و تحويل من داد و من با حضرت خداحافظى کردم .
(49)
خبر از غيب و خريد کفن

عليّ بن احمد وشّاء - که يکى از اءهالى کوفه و از دوستان و مواليان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است - حکايت کند:
روزى به قصد خراسان عازم مسافرت شدم و چون بار سفر بستم ، دخترم حُلّه اى آورد و گفت : اين پارچه را در خراسان بفروش و با پول آن انگشتر فيروزه اى برايم خريدارى نما.
پس آن حُلّه را گرفتم و در ميان لباس ها و ديگر وسائل خود قرار دادم و حرکت کردم ، وقتى به شهر مرو رسيدم در يکى از مسافرخانه ها اتاقى گرفتم و ساکن شدم .
هنوز خستگى راه از بدنم بيرون نرفته بود که دو نفر نزد من آمدند و اظهار داشتند: ما از طرف حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام آمده ايم ، چون يکى از دوستان ما فوت کرده و از دنيا رفته است ، براى کفن او نياز به حُلّه اى داريم که شما همراه آورده اى ؟
و من به جهت خستگى راه آن را فراموش کرده بودم ، لذا گفتم : من چنين پارچه و حُلّه اى همراه ندارم و آن ها رفتند؛ ولى پس از لحظاتى بازگشتند و گفتند: امام و مولاى ما، حضرت رضا عليه السلام سلام رسانيد و فرمود: حُلّه مورد نظر ما همراه تو است ، که دخترت آن را به تو داده تا برايش ‍ بفروشى و انگشتر فيروزه اى تهيّه نمائى ؛ و تو آن را در فلان بسته ، کنار ديگر لباس هايت قرار داده اى .
پس آن را از ميان وسائل خود خارج گردان و تحويل ما بده ؛ و اين هم قيمت آن حُلّه است ، که آورده ايم .
پس پول ها را گرفتم و آن حُلّه را بيرون آوردم و تحويل آن ها دادم ، آن گاه با خود گفتم : بايد مسائل خود را از آن حضرت سؤ ال نمايم و سؤ ال هاى خود را روى کاغذى نوشتم و فرداى آن روز، جلوى درب منزل حضرت رفتم که با جمعيّت انبوهى مواجه شدم و ممکن نبود که بتوانم از ميان آن جمعيّت وارد منزل حضرت شوم .
در نزديکى منزل حضرت رضا عليه السلام کنارى ايستادم و با خود مى انديشيدم که چگونه و از چه راهى مى توانم وارد شوم و نوشته خود را تحويل دهم تا جواب آن ها را مرقوم فرمايد؟
در همين فکر و انديشه بودم ، که ناگهان شخصى که ظاهرا خدمت گذار امام رضا عليه السلام بود نزديک من آمد و اظهار داشت :
اى عليّ بن احمد! اين جواب مسائلى که مى خواستى سؤ ال کنى .
وقتى نوشته را دريافت کردم ، ديدم جواب يکايک سؤ ال هايم مى باشد که جواب آن ها را برايم ارسال نموده بود، بدون آن که آن ها را تحويل داده باشم ، حضرت از آنها اطّلاع داشته است .
(50)
کشتن ذوالرّياستين در حمام

مرحوم عليّ بن ابراهيم قمّى از خادم حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليه السلام - به نام ياسر - حکايت کند:
روزى ماءمون - خليفه عبّاسى - به همراه امام رضا عليه السلام و نيز وزير دربارش - به نام فضل بن سهل معروف به ذوالرّياستين - به قصد بغداد از خراسان خارج شدند و من نيز به همراه حضرت رضاعليه السلام حرکت کردم .
در بين راه ، در يکى از منازل جهت استراحت فرود آمديم ، پس از گذشت لحظاتى نامه اى براى فضل بن سهل از طرف برادرش ، حسن ابن سهل به اين مضمون آمد:
من بر ستارگان نظر افکندم ، چنين يافتم که تو در اين ماه ، روز چهارشنبه به وسيله آهن دچار خطرى عظيم مى گردى ؛ و من صلاح مى بينم که تو و ماءمون و عليّ بن موسى الرّضا در اين روز حمّام برويد و به عنوان احتجام يکى از رگ هاى خود را بزنيد تا با آمدن مقدارى خون ، نحوست آن از بين برود.
وزير نامه را به ماءمون ارائه داد و از او خواست تا با حضرت رضاعليه السلام مشورت نمايد، وقتى موضوع را با آن حضرت در ميان نهادند، امام عليه السلام فرمود: من فردا حمّام نمى روم و نيز صلاح نمى دانم که خليفه و وزيرش به حمّام داخل شوند.
مرحله دوّم که مشورت کردند، حضرت همان نظريّه را مطرح نمود و افزود: من در اين سفر جدّم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم ، که به من فرمود: فردا داخل حمّام نرو؛ و به اين جهت صلاح نمى دانم که تو و نيز فضل ، به حمّام برويد.
ماءمون پيشنهاد حضرت را پذيرفت و گفت : من نيز حمّام نمى روم و فضل مختار است .
ياسر خادم گويد: چون شب فرا رسيد، حضرت رضا عليه السلام به همراهان خود دستور داد که اين دعا را بخوانند:
((نعوذ باللّه من شرّ ما ينزل فى هذه اللّيلة )) يعنى ؛ از آفات و شرور اين شب به خدا پناه مى بريم .
پس آن شب را سپرى کرديم ، هنگامى که نماز صبح را خوانديم ، حضرت به من فرمود: بالاى بام برو و گوش کن ، ببين آيا چيزى احساس مى کنى و صدائى را مى شنوى ، يا خير؟
وقتى بالاى بام رفتم ، سر و صداى زيادى به گوشم رسيد.
در همين اثناء، ناگهان ماءمون وحشت زده و هراسان وارد منزل حضرت رضا عليه السلام شد و گفت : اى سرور و مولاى من ! شما را در مرگ وزيرم ، ذوالرّياستين تسليت مى گويم ، او به حرف شما توجّه نکرد و چون حمّام رفت ، عدّه اى مسلّح به شمشير بر او حمله کرده و او را کشتند.
و اکنون سه نفر از آن افراد تروريست ، دست گير شده اند که يکى از آن ها پسرخاله ذوالرّياستين مى باشد.
پس از آن ، تعداد بسيارى از سربازان و افسران و ديگر نيروها - که زير دست ذوالرّياستين بودند - به بهانه اين که ماءمون وزير خود را ترور کرده است و بايد خون خواهى و قصاص شود، به منزل ماءمون يورش بردند.
و عدّه اى هم مشعل هاى آتشين در دست گرفته بودند تا منزل ماءمون را در آتش بسوزانند.
در اين هنگام ، ماءمون به حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام پناهنده شد و تقاضاى کمک کرد، که حضرت آن افراد مهاجم را آرام و پراکنده نمايد.
لذا امام عليه السلام به من فرمود: اى ياسر! تو نيز همراه من بيا.
بدين جهت ، از منزل خارج شديم و به طرف مهاجمين رفتيم ، چون نزديک آن ها رسيديم ، حضرت با دست مبارک خويش به آن ها اشاره نمود که آرام باشيد و متفرّق شويد.
و مهاجمين با ديدن امام رضا عليه السلام بدون هيچ گونه اعتراض و سر و صدائى ، پراکنده و متفرّق شده و محلّ را ترک کردند؛ و ماءمون به وسيله کمک و حمايت حضرت رضا عليه السلام سالم و در امان قرار گرفت .
(51)
ضربات شمشيرها و سلامتى جسم

هرثمه يکى از اصحاب امام رضا عليه السلام است ، حکايت کند:
روزى به قصد ديدار مولايم ، حضرت رضا عليه السلام به طرف منزل آن بزرگوار حرکت کردم ، وقتى نزديک منزل آن حضرت رسيدم ، سر و صداى مردم را شنيدم که مى گفتند: امام رضا عليه السلام وفات يافته است .
در اين هنگام ، يکى از غلامان ماءمون به نام صُبيح ديلمى - که در واقع از علاقه مندان به حضرت بود - را ديدم که حکايت عجيبى را به عنوان محرمانه برايم بازگو کرد.
گفت : ماءمون مرا به همراه سى نفر از غلامانش ، نزد خود احضار کرد، چون به نزد او وارد شديم ، او را بسيار آشفته و پريشان ديديم و جلويش ، شمشيرهاى تيز و برهنه نهاده شده بود.
ماءمون با هر يک از ما به طور جداگانه و محرمانه سخن گفت و پس از آن که از همه ما عهد و ميثاق گرفت که رازش را فاش نکنيم و آنچه دستور داد بدون چون و چرا انجام دهيم ، به هر نفر يک شمشير داد.
و سپس گفت : همين الا ن که نزديک نيمه شب بود به منزل عليّ ابن موسى الرّضا عليهما السلام داخل شويد و در هر حالتى که او را يافتيد، بدون آن که سخنى بگوئيد، حمله کنيد و تمام پوست و گوشت و استخوانش را درهم بريزيد و سپس او را در رختخوابش وا گذاريد؛ و شمشيرهايتان را همان جا پاک کنيد و سريع نزد من آئيد، که براى هر کدام جوائز و هداياى ارزنده اى در نظر گرفته ام .
صُبيح گفت : چون وارد اتاق حضرت امام رضا عليه السلام شديم ، ديديم که در رختخواب خود دراز کشيده و مشغول گفتن کلمات و أ ذکارى بود.
ناگاه غلامان به طرف حضرت حمله کردند، ليکن من در گوشه اى ايستاده و نگاه مى کردم .
پس از آن که يقين کردند که حضرت به قتل رسيده است ، او را در رختخوابش قرار دادند؛ و سپس نزد ماءمون بازگشتند و گزارش کار خود را ارائه دادند.
صبح فرداى همان شب ، ماءمون با حالت افسرده و سر برهنه ، دکمه هاى لباس خود را باز کرد و در جايگاه خود نشست و اعلام سوگوارى و عزا کرد.
و پس از آن ، با پاى برهنه به سوى اتاق حضرت حرکت کرد تا خود، جريان را از نزديک ببيند.
و ما نيز همراه ماءمون به راه افتاديم ، چون نزديک حجره امام عليه السلام رسيديم ، صداى همهمه اى شنيديم و بدن ماءمون به لرزه افتاد و گفت : برويد، ببينيد چه کسى داخل اتاق او است ؟!
صبيح گويد: چون وارد اتاق شديم ، حضرت رضا عليه السلام را در محراب عبادت مشغول نماز و دعا ديديم .
و چون خبر زنده بودن حضرت را براى ماءمون بازگو کرديم ، لباس هاى خود را تکان داد و دستى بر سر و صورت خود کشيد و گفت : خدا شما را لعنت کند، به من دروغ گفتيد و حيله کرديد، پس از آن ماءمون گفت : اى صبيح ! ببين چه کسى در محراب است ؟
و آن گاه ماءمون به سراى خود بازگشت .
وقتى وارد اتاق حضرت شدم ، فرمود: اى صبيح ! تو هستى ؟
گفتم : بلى ، اى مولا و سرورم ! و سپس بيهوش روى زمين افتادم .
امام عليه السلام فرمود: برخيز، خداوند تو را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد، آن ها مى خواهند نور خدا را خاموش کنند؛ ولى خداوند نگهدارنده حجّت خود مى باشد.
و بعد از آن که نزد ماءمون آمدم ، او را بسيار غضبناک ديدم به طورى که رنگ چهره اش سياه شده بود، جريان را بيان کردم ، بعد از آن مأ مون لباس هاى خود را عوض کرد و با حالت عادى بر تخت خود نشست .
هرثمه گويد: با شنيدن اين جريان حيرت انگيز، شکر خدا را به جاى آوردم و بر مولايم وارد شدم ، چون حضرت مرا ديد فرمود: اى هرثمه ! آنچه صُبيح برايت گفت ، براى کسى بازگو نکن ؛ مگر آن که از جهت ايمان و معرفت نسبت به ما اهل بيت مورد اطمينان باشد.
و سپس افزود: حيله و مکر آن ها نسبت به ما کارساز نخواهد بود تا زمانى که اءجل و مهلت الهى فرا رسد.
(52)
خبر از فرزند و قيافه او در شکم مادر

مرحوم شيخ صدوق و ديگر بزرگان آورده اند، به نقل از شخصى به نام عبداللّه بن محمّد علوى حکايت کرد:
پس از گذشت مدّتى از شهادت حضرت عليّ بن موسى الرّضاعليهما السلام روزى بر ماءمون وارد شدم و بعد از صحبت هائى در مسائل مختلف ، اظهار داشت :
همسرى داشتم که چندين مرتبه ، آبستن شده بود و بچّه اش سِقط مى شد، در آخرين مرتبه که آبستن بود، نزد حضرت رضا عليه السلام رفتم و گفتم : ياابن رسول اللّه ! همسرم چندين بار آبستن شده و سقط جنين کرده است ؛ و الا ن هم آبستن مى باشد، تقاضامندم مرا راهنمائى فرمائى تا طبق دستور شما او را معالجه و درمان کنم و بتواند سالم زايمان نمايد و نيز بچّه اش سالم بماند.
چون صحبت من پايان يافت ، حضرت رضا عليه السلام سر خويش را به زير افکند و پس از لحظه اى کوتاه سر بلند نمود و اظهار نمود: وحشتى نداشته باش ، در اين مرحله بچه اش سقط نمى شود و سالم خواهد بود.
و سپس افزود: به همين زودى همسرت داراى فرزند پسرى مى شود که بيش از هرکس شبيه به مادرش خواهد بود، صورت او همانند ستاره اى درخشان ، زيبا و خوش سيما مى باشد.
وليکن خداوند متعال دو چيز در بدن او زيادى قرار داده است .
با تعجّب پرسيدم : آن دو چيز زايد در بدن فرزندم چيست ؟!
حضرت در پاسخ فرمود: يکى آن که در دست راستش يک انگشت اضافى مى باشد؛ و دوّم در پاى چپ او انگشت زايدى خواهد بود.
با شنيدن اين غيب گوئى و پيش بينى ، بسيار در حيرت و تعجّب قرار گرفتم و منتظر بودم که ببينم نهايت کار چه خواهد شد؟!
تا آن که پس از مدّتى درد زايمان همسرم فرا رسيد، گفتم : هرگاه مولود به دنيا آمد، به هر شکلى که هست او را نزد من آوريد.
ساعاتى بعد، زنى که قابله بود، وارد شد و نوزاد را - که در پارچه اى ابريشمين پيچيده بودند - نزد من آورد.
وقتى پارچه را باز کردند و من صورت و بدن نوزاد را مشاهده کردم ، تمام پيش گوئى هائى را که حضرت رضا عليه السلام بيان نموده بود، واقعيّت داشت و هيچ خلافى در آن مشاهده نکردم .
(53)
پيدايش ماهى ها در قبر

همچنين مرحوم شيخ صدوق به نقل از اباصلت هروى حکايت نموده است :
روزى حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام به من فرمود:
اى اباصلت ! داخل مقبره هارون الرّشيد برو و قدرى خاک از چهارگوشه آن بياور.
اباصلت گويد: طبق دستور حضرت رفتم و مقدارى خاک از چهار گوشه مقبره هارون برداشتم و آوردم ، فرمود: آن خاکى را که از جلوى درب ورودى آوردى ، بده .
هنگامى که آن خاک را گرفت ، بوئيد و فرمود: قبر مرا در اين مکان حفر خواهند کرد؛ و آن گاه به سنگ بزرگى برمى خورند، که اگر تمام اهل خراسان جمع شوند نمى توانند آن را بشکنند؛ و به هدف حود نمى رسند.
سپس امام عليه السلام فرمود: اکنون قدرى از خاک هاى بالين سر هارون الرّشيد را بياور.
وقتى آن خاک را گرفت و بوئيد، اظهار داشت : اى اباصلت ! همانا قبر من در اين جا خواهد بود و اين تربت قبر من مى باشد، که بايد تو دستور بدهى تا همين مکان بالين سر هارون را حفر کنند.
و بايد لحدى به طول دو ذراع يک متر و عرض يک وجب تهيّه نمايند؛ البتّه خداوند متعال هر قدر که بخواهد، آن را براى من توسعه خواهد داد.
و چون کار لحد تمام گردد، از سمت بالاى سر رطوبتى نمايان مى شود، که من دعائى را تعليم تو مى دهم ، وقتى آن را خواندى ، چشمه اى ظاهر و قبر پر از آب شود.
پس از آن ، تعدادى ماهى کوچک نمايان خواهد شد و لقمه نانى را به تو مى دهم ، آن را ريز کن و داخل آب بينداز تا بخورند؛ و چون نان تمام شود، ماهى بزرگى آشکار گردد و تمام آن ماهى ها را خواهد خورد و سپس ناپديد مى شود.
بعد از آن دست خود را داخل آب بگذار و آن دعائى را که به تو تعليم نموده ام بخوان تا آن که آب فروکش کند و ديگر اثرى از آن بر جاى نماند.
ضمنا تمام آنچه را که به تو دستور دادم و برايت گفتم ، بايد در حضور ماءمون انجام گيرد.
آن گاه امام رضا عليه السلام فرمود: اى اباصلت ! اين فاجر ماءمون عبّاسى فردا مرا به دربار خويش احضار مى کند، پس هنگام بازگشت اگر سرم پوشانيده نباشد، حالم خوب است و آنچه خواستى از من سؤ ال کن ، ليکن اگر سرم را پوشانيده باشم با من سخن مگو که توان سخن گفتن ندارم .
اباصلت گويد: چون فرداى آن روز شد، امام عليه السلام در محراب عبادت مشغول دعا و مناجات بود، که ناگهان ماءمورى از طرف ماءمون وارد شد و گفت : ياابن رسول اللّه ! خليفه شما را يه دربار خويش احضار کرده است .
به ناچار امام رضا عليه السلام از جاى خويش برخاست ، کفش هاى خود را پوشيد و عبا بر دوش انداخت و به سوى دربار ماءمون حرکت نمود و من نيز همراه حضرت روانه شدم .
هنگامى که وارد شديم ، ديدم که از انواع ميوه ها طَبَقى چيده اند و نيز طبقى هم از انگور جلوى ماءمون نهاده بود؛ و خوشه اى دست گرفته و مى خورد.
چون ماءمون چشمش به حضرت رضا عليه السلام افتاد، از جا بلند شد و تعظيم کرد.
و ضمن معانقه ، پيشانى حضرت را بوسيد؛ و سپس آن بزرگوار را کنار خود نشانيد و خوشه اى از انگور برداشت و اظهار داشت :
ياابن رسول اللّه ! آيا تاکنون انگورى به اين زيبائى و خوبى ديده اى ؟
حضرت سلام اللّه عليه فرمود: انگور بهشت بهترين انگور است .
ماءمون گفت : از اين انگور تناول فرما، امام عليه السلام اظهار داشت : مرا از خوردن آن معاف بدار.
ماءمون گفت : چاره اى نيست و حتما بايد از آن تناول نمائى ؛ و سپس خوشه اى را برداشت و از يک طرف آن چند دانه از آن را خورد و مابقى آن را تحويل حضرت داد.
امام رضا عليه السلام سه دانه از آن انگور را ميل نمود و مابقى را بر زمين انداخت و از جاى خود برخاست .
ماءمون پرسيد: کجا مى روى ؟
حضرت فرمود: به همان جائى مى روم ، که مرا فرستادى .
و چون حضرت از مجلس ماءمون خارج گرديد، ديدم که سر مقدّس خود را پوشاند.
و آن گاه داخل منزل خود شد و به من فرمود: اى اباصلت ! درب خانه را ببند و قفل کن ؛ و سپس خود داخل اتاق رفت و از غريبى و جاى ظالمان ؛ و نيز از شدّت ناراحتى ناله مى کرد.
(54)
علّت و چگونگى شهادت حضرت

طبق آنچه از مجموع روايات و تواريخ استفاده مى شود:
خلفاء بنى العبّاس با سادات بنى الزّهراء خصوصا امامان معصوم عليهم السلام رابطه حسنه اى نداشتند و چنانچه بهائى به آن ها مى دادند و اکرامى مى کردند، تنها به جهت سياست و حفظ حکومت بوده است .
ماءمون عبّاسى همچون ديگر بنى العبّاس ، اگر نسبت به امام رضاعليه السلام احترامى قائل مى شد، قصدش سرپوش گذاشتن بر جنايات پدرش ، هارون الرّشيد و نيز جذب افکار عمومى و تثبيت موقعيّت و حکومت خود بود.
ماءمون در تمام دوران حکومتش به دنبال فرصت و موقعيّت مناسبى بود تا بتواند آن امام معصوم و مظلوم عليه السلام را - که مانعى بزرگ براى هوسرانى ها و خودکامگى هايش مى دانست - از سر راه خود بردارد.
از طرف ديگر اطرافيان دنياپرست و شهوتران ماءمون ، کسانى چون فرزندان سهل بن فضل هر روز نزد ماءمون نسبت به حضرت رضاعليه السلام سعايت و سخن چينى و بدگوئى مى کردند، لذا ماءمون تصميم جدّى گرفت تا آن که حضرت را به قتل رسانيده و از سر راه بردارد.
در اين که چگونه حضرت ، مسموم و شهيد شد بين مورّخين و محدّثين اختلاف نظر است ، که به دو روايت مشهور در اين رابطه اشاره مى شود:
1 عبداللّه بن بشير گويد: روزى ماءمون مرا دستور داد تا ناخن هايم را بلند بگذارم و کوتاه نکنم ، پس از گذشت مدّتى مرا احضار کرد و چيزى شبيه تمر هندى به من داد و گفت : آن ها را با انگشتان دست خود خمير کن .
چون چنين کردم ، او خود بلند شد و به نزد حضرت رضاعليه السلام رفت و پس از گذشت لحظاتى مرا نيز در حضور خودشان دعوت کرد.
هنگامى که به حضورشان رسيدم ، ديدم طبقى از انار آماده بود، ماءمون به من گفت : اى عبداللّه ! مقدارى انار دانه دانه کن و با دست خود آب آن ها را بگير.
و چون چنين کردم ، ماءمون خودش آن آب انار را برداشت و به حضرت خورانيد و همان آب انار سبب وفات و شهادتش گرديد.
و اباصلت گويد: چون ماءمون از منزل امام عليه السلام بيرون رفت ، حضرت به من فرمود: مرا مسموم کردند.
2 محمّد بن جهم گويد: حضرت رضا عليه السلام نسبت به انگور علاقه بسيار داشت ، ماءمون اين موضوع را مى دانست ، مقدارى انگور تهيّه کرد و به وسيله سوزن در آن ها زهر تزريق نمود، به طورى که هيچ معلوم نبود، و سپس آن ها را به حضرت خورانيد و حضرت به شهادت و لقاءاللّه رسيد.
(55)
همچنين اباصلت هروى حکايت کند:
روزى در خدمت حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، که فرمود: اى اباصلت ! آنان مرا به وسيله زهر مسموم و شهيد خواهند کرد و کنار قبر هارون الرّشيد دفن مى شوم ، خداوند قبر مرا پناهگاه و زيارتگاه شيعيان و دوستانم قرار مى دهد.
پس هرکس مرا در ديار غربت زيارت کند، بر من لازم است که در روز قيامت به ديدار و زيارت او بروم .
قسم به آن که جدّم ، محمّد صلى الله عليه و آله را به نبوّت برگزيد و بر تمامى مخلوقش برترى و فضيلت داد، هرکسى نزد قبرم نماز بخواند مورد مغفرت و رحمت الهى قرار خواهد گرفت .
قسم به آن که ما را به وسيله امامت گرامى داشت و خلافت و جانشينى پيغمبرش را مخصوص ما گرداند، زيارت کنندگان قبر من در پيشگاه خداوند از بهترين موقعيّت برخوردار مى باشند.
و سپس افزود: هر مؤ منى هر نوع سختى و مشکلى را در مسير زيارت و ديار من متحمّل شود، خداوند آتش جهنّم را بر او حرام مى گرداند.
(56) در عزاى هشتمين ستاره ولايت و امامت مقتول سمّ اشقيا آه و واويلا

شد قبله هشتم رضا آه و واويلا

چو خواست بيرون از وطن ، آيد آن سرور

ز فرقتش بر سر زنان ، آل پيغمبر

يک جا تقيّ از هجر او با دو چشم تر

معصومه اش بود از فقا آه و واويلا

يک سو همه شيون کنان ، آل اطهارش

از يک طرف بر سر زنان ، خواهر زارش

پروانه سان جمع آمدند، بهر ديدارش

برگرد آن بدر الدّجى آه و واويلا

گفتا يکايک آن جناب با همه حضّار

از کينه ديرينه چرخ کج رفتار

مشکل ديگر از اين سفر آيم ، اى برادر

گردم به هجران مبتلا آه و واويلا

اهل حرم از اين سخن ، مضطرّ و نالان

گفتند با شاه حجاز، با چشم گريان

ما را نمودى مبتلا بر درد هجران

اى سبط ختم الا نبياء آه و واويلا

بعد از وداع اهل بيت آن شه با فرّ

رو کرد بر سوى سفر، آن اَلَم پرور

آمد به طوس آن شهريار، با غمى بيمر

مقتول شد آن مقتدا آه و واويلا

وارد چو اندر طوس شد، سرّ سبحانى

کردند استقبال شاه ، عالى و دانى

در مجلس مأ مون بشد، نور يزدانى

با کثرت بى منتها، آه و واويلا

مأ مون شوم مرتدّ کافر غدّار

کردش وليعهد آن زمان آن ستم کردار

نگذشت از آن چندى ، که آن ظالم مکّار

مسموم کردش از جفا آه و واويلا(57)

به انتظار جوادم ، به در نگاه من است

همان جواد، که اميد صبحگاه من است

تقيّ بيا که ز هجرت ، دل پدر خون شد

بيا که سينه سوزان من ، گواه من است

پسر ز زهر جفا، پاره پاره شد جگرم

ببين که تيره جهانى ز دود، آه من است

غريب و بى کس و بى ياور و پناهم من

اگر چه ياور درماندگان ، پناه من است

بدان اميد که رو آورم ، به سوى وطن

دو چشم خواهر من دوخته ، به راه من است (58)

پنج درس ارزشمند و آموزنده
1 ابوسعيد خراسانى حکايت کند:
روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حکم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال کردند؟
امام عليه السلام به يکى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شکسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.
وقتى علّت آن را جويا شدند؟
حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حرکت نموده ، سفرش معصيت است .
(59)
2 در بين مسافرتى که امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، که سفره غذا پهن مى کردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت کنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود.
اطرافيان به آن حضرت اعتراض کردند که چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!
امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد اين چه حرفى است ؟!
خداى ما يکى است ، پدر و مادر ما يکى است و هرکس مسئول اعمال و کردار خود مى باشد.
(60)
3 محمّد بن سنان گويد:
چند روزى پس از آن که امام موسى کاظم عليه السلام رحلت نمود و امام رضا عليه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ايشان مراجعه مى کردند.
به حضرت عرض کردم : ياابن رسول اللّه ! ممکن است از طرف هارون به شما آسيبى برسد و بهتر است محتاط باشيد.
امام عليه السلام اظهار داشت : همان طور که جدّم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، موئى از سر من جدا کند، من پيغمبر نيستم ، من نيز مى گويم : اگر هارون موئى از سر من جدا کند من امام و جانشين پدرم نخواه بود.
(61)
4 يکى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حکايت نمايد:
هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، کنار آن سفره نيز يک سينى آورده مى شد.
پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يکى از غلامان خود مى فرمود که تحويل فقراء و تهى دستان داده شود.
سپس به دنباله آن ، اين آيه شريفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
(62) را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند که هر انسانى براى کسب مقامات عاليه بهشت ، توان آزاد کردن غلام و بنده را ندارد.
به همين جهت ، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .
(63)
5 - سليمان بن جعفر - که يکى از اصحاب حضرت عليّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حکايت کند:
يکى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام عليّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم : چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟
پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است .
اين موضوع سپرى گشت ، تا آن که روزى مختصرکسالتى بر وجود مبارک امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.
پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، که فرصت خوبى خواهد بود.
لذا عليّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رضا عليه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسيار مسرور و خوشحال گرديد.
مدّتى از اين ديدار گذشت و اتّفاقا عليّ بن عبيداللّه روزى مريض شد؛ و چون خبر به امام عليه السلام رسيد، حضرت جهت عيادت از او حرکت نمود؛ و من نيز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شديم ، حضرت مختصرى کنار بستر او نشست و از او دلجوئى نمود.
و پس از گذشت لحظاتى که از منزل خارج شديم ، يکى از بستگان آن شخص گفت : همسر عليّ بن عبيداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جايگاه جلوس ‍ حضرت رضا عليه السلام را مى بوسيد و بدن خود را به وسيله آن محلّ تبرّک مى نمود.
(64)
منقبت هشتمين ستاره فروزنده ولايت

در فضاى عالم امکان عجب غوغاستى

کز زمين تا آسمان بزم طرب برپاستى

هر کجا پا مى نهى ، باشد گلستان از سرور

نغمه هاى بلبلان تا گنبد خضراستى

نجمى از نجمه ، درخشان گشت کز نو رخش

مهر و ماه آسمان را روشنى افزاستى

از زمين تا آسمان بنگر صفوف قدسيان

تهنيت گو بر نبيّ سلطان اَو اَدنى ستى

حلم او چون مجتبى و در شجاعت چون حسين (ع )

وز عبادت حضرت سجّاد(ع ) را همتاستى

يادگار حضرت باقر (ع ) بود او از علوم

صادق آسا صادق الوعد، آن شه والاستى

کاظم الغيط است مانند پدر موسى و نيز

در لب جان بخش آن شه ، معجز عيسى ستى

ماءمن بيچارگان و ياور درماندگان

وز عنايت شيعيان را ناجى فرداستى (65)

یا علی (غلامی)

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
احترام به پدر و مادر واجب است.1
((وَبِالْو الِدَیْنِ اِحْساناً)) (بقره /83)
و به پدر و مادر خود احترام کنید
2 ـ به پدر و مادر انفاق کنید.
((قُلْ ما اءَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْو الِدَیْنِ)) (بقره /215)
((بگو، هر خیر و نیکی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و... باشد))
3 ـ بی احترامی به پدر و مادر حتّی در سالخوردگی ممنوع است.
((وَبـِالْو الِدَیـْنِ إِحـْسانـاً اِمّا یـَبْلُغنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اءَحَدُهُم ااءَوْ کِلا هُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلا تَنْهَزْ هُم ا وَقُلْ لَهُم اقُوْلاً کَریماً)) (اسراء/23)
و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی یا هر دو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن ها وا مدار! وبر آن ها فریاد مزن ! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارنه به آنها بگو!
4 ـ مادر احترامی بیشتر دارد.
((وَوَصَّیْنا الاِْنْسانَ بِو الِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اءُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ)) (لقمان 14)
و مـا بـه انـسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم ؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حـمـل کـرد (بـه هـنـگـام بـارداری هـر روز رنـج و نـاراحـتـی تـازه ای را متحمّل می شد.)
5 ـ در چه صورت نباید از پدر و مادر اطاعت کرد؟
((وَاِنْ جـاهـَدَاکَ عـلی اءَنْ تـُشـْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْروُفاً...)) (لقمان /15)
و هـرگـاه آن دو (پـدر و مـادر) تـلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی ، که از آن آگاهی نداری ، ازایشان اطاعت مکن ، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن.
6 ـ دعای فرزند برای قدر دانی از والدین.
((وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَما رَبَّی انی صَغیراً)) (اسراء/24)
و بـگـو: پـروردگـارا! هـمـان گـونـه کـه آن هـا مـرا در کـوچـکـی تـربـیـت کـردنـد، مشمول رحمتشان قرار ده !

مقام مادر درآیات قرآن

نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می‏دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است ولی راه مخصوص را هم از نظر دور نمی‏دارد، وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می‏کند، برای گرامی داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح می‏کند. قرآن کریم می‏فرماید:
(اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ) (1)
"اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی." و در جایی دیگر می‏فرماید:
ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نکند: (و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ) (2)
و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم. (وقَضی ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا (3)
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر ومادر خود احسان کنید. و در جای دیگر احسان به پدر ومادر را در کنار عبادت حق یاد می‏کند:
آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر ومادر را بیان می‏کند وقسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است،
(انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ) (4) شکرگزار من و پدر و مادرت باش.
اما با همه این تجلیل‏های مشترک، وقتی می‏خواهد از زحمات پدر و مادر یاد کند، از زحمت مادر سخن می‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که می‏فرماید:
(و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)
زحمات سی ماهه مادر را می‏شمارد، که: دوران بارداری، زایمان، و دوران شیرخوارگی برای مادر دشوار است. و همه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر می‏کند. قرآن کریم به هنگام یادآوری زحمات حتی اشاره‏ای هم به این موضوع ندارد که: پدر زحمت کشیده است.
بنابراین، آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، نظیر:
(وعلی المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)
خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
ولیکن هنگامی که سخن از تجلیل و بیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذکر می‏کند.

پی‏نوشت‏

1- اسراء، 23.
2- احقاف، 15.
3- اسراء، 23.
4- لقمان، 14.
5- احقاف، 15.
6- بقره، 233.

جوادی آملی ، عبدالله، زن در آینه جلال و جمال، ص 177

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
 

اطلاعات قرآنی

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن :  114 

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
بسم الله الر حمن الر حیم
خواندن قرآن باید همراه با تدبر در آیات قرآن باشد و قاری به هنگام تلاوت قرآن در معنا و مفاهیم آن اندیشه کند. چرا که اندیشه و تفکر در قرآن مقدمه ای برای عمل به دستورات الهی است. تنها در این صورت است که انسان به این توابهای عظیم نائل می شود.
تلاش ما بر این است تا شما را را با گوشه ای از ثواب عظیم تلاوت سوره های قرآن آشنا کنیم. جهت مطالعه بیشتر رجوع کنید به کتاب ثواب العمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق

ثواب قرائت سوره حمد

امام صادق علیه السلام فرمودند: اسم اعظم خداوند در سوره حمد است .

ثواب قرائت سوره بقره و آل عمران
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره بقره و آل عمران را بخواند، این دو در روز قیامت مانند دو پاره ابر یا دو سایبان بر سر او سایه می اندازند.
ثواب خواندن آیه الکرسی هنگام خواب و پس از هر نماز
راوی می گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمودند: کسی که به هنگام خواب آیت الکرسی بخواند، انشاء الله از فلج شدن ترسی نخواهد داشت . و کس که آن را پس از هر نمازی بخواند، هیچ گزنده زهرداری به او آسیب نخواهد رساند.

ثواب قرائت سوره نساء در هر جمعه
امیرالمو منین علیه السلام فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند، از فشار قبر ایمن خواهد بود.

ثواب قرائت سوره مائده
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که هر پنجشنبه سوره مائده را قرائت کند، ایمانش لباس ظلم نپوشیده و هیچ گاه شرک نخواهد ورزید.

ثواب قرائت سوره انعمام
امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره انعام یک جا نازل شده و در حال نزول هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه می کردند تا بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل شد. پس آن را بزرگ بدانید و تکریم نمایید. و اگر مردم می دانستند در آن چیست ، آن را ترک نمی کردند.

ثواب قرائت سوره اعراف
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره اعراف را در هر ماه بخواند، در روز قیامت از کسانی خواهد بود که هیچ ترس و اندهی ندارد . و اگر در هر جمعه آن را قرائت نماید، از کسانی خواهد بود که در روز قیامت مورد محاسبه قرار نمی گیرند. و آگاه باشید که یکی از محکمات قرآن در این سوره این است . و همانا در روز قیامت برای هر کسی که آن را خوانده باشد، گواهی می دهد.

ثواب قرائت سوره انفال و توبه
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در هر ماه سوره انفال و توبه را بخواند، هیچگاه گرفتار هیچ نوع نفاقی نخواهد شد و از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام خواهد بود .

ثواب قرائت سوره یونس
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که هر دو ماه یا سه ماه یک بار سوره یونس را بخواند، نمی ترسد که از جاهلان باشد و در روز قیامت از مقربین خواهد بود.

ثواب قرائت سوره هود
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره هود را بخواند، خدای عزوجل در روز قیامت او را در گروه پیامبران برمی انگیزد و در آن روز او را بی گناه خواهند دانست .

ثواب قرائت سوره یوسف
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره یوسف را در هر شب یا روز بخواند، خدای متعال او را در روز قیامت در حالی بر می انگیزد که مانند، یوسف زیباست و در روز قیامت هیچ ترسی به او نخواهد رسید و از بهترین بندگا صالح خداوند خواهد بود. و نیز فرمودند: این سوره در تورات نیز آمده است .

ثواب قرائت سوره رعد
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره رعد را زیاد قرائت نماید، هیچگاه خداوند او را گرفتار صاعقه نخواهد نمود؛ گر چه دشمن اهل بیت علیه السلام باشد. و اگر مومن باشد، بدون حساب او را وارد بهشت خواهد نمود و شفاعت او در مورد همه خاندان و برادرانش که آنها را می شناسد، پذیرفته می شود.

ثواب قرائت سوره ابراهیم و حجر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره ابراهیم و حجر را در دو رکعت با هم بخواند، 7 هیچ گاه دچار فقر، دیوانگی و مصیبت نخواهد شد.

ثواب قرائت سوره نحل
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که در هر ماه سوره نحل را بخواند، از جریمه دادن و هفتاد بلا که کوچکترین آن دیوانگی ، جذام و پیسی است ، محفوظ خواهد بود. و مسکن او در جنت عدن که وسط بهشت است خواهد مرد.

ثواب قرائت سوره بنی اسرائیل
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمع زیارت کند، تا قائم آل محمد صلی الله علیه و آله را درک نکند و از اصحاب او نباشد، نخواهد مرد.

ثواب قرائت سوره کهف
1. امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هیچ بنده ای آیه قل انما ان بشر مثلکم .... را نمی خواند، مگر این که نوری خواهد داشت از خوابگاه خود تا کعبه و اگر از اهل مکه باشد نور او را تا بیت المقدس خواهد بود.
2. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره کهف را در هر جمعه بخواند، نمی میرد، مگر شهید و خداوند او را با شهدا بر می انگیزاند و در روز قیامت همراه با شهدا خواهد بود.

ثواب قرائت سوره مریم
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که بر خواندن سوره مریم مداومت نماید، تا زمانی که از لحاظ جانی و مال و فرزندان به بی نیازی نرسد، نخواهد مرد و در آخرت از یاران حضرت عیسی علیه السلام خواهد بود و نیز در آخرت مانند دارایی سلیمان در دنیا را به او خواهند داد.
ثواب قرائت سوره طه
امام صادق علیه السلام فرمودند: خواندن سوره طه را ترک نکنید. زیرا خدوند آن سوره و کسی را که آن را تلاوت کند، دوست می دارد. کسی که بر قرائت آن مداومت نماید، خداوند در روز قیامت نامه عملش را به دست راستش خواهد داد ؛ درباره کارهای او در زمان مسلمانیش محاسبه نخواهد شد و در آخرت آن قدر پاداش به او می دهند، که راضی می شود.

ثواب قرائت سوره انبیاء
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که به خاطر علاقه به سوره انبیاء، آن را تلاوت نماید، مانند کسی خواهد بود که در بهشتهای ناز و نعمت با همه پیامبران همنشین است . و در طول زندگانی خود در چشم مردم شخص ‍ متشخصی خواهد بود

ثواب قرائت سوره حج
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که هر سه روز یک بار سوره حج را تلاوت نماید، یک سال نمی گذرد که به حج برود. و اگر در سفر حج بمیرد، وارد بهشت می شود. عرض کردم : اگر از مخالفین ( سنی ) باشد چطور؟ فرمودند: از عذابش کاسته می شود.

ثواب قرائت سوره مومنین
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره مو منین را قرائت نماید، خداوند او را تا آخر عمر سعادتمند می نماید. و اگر بر قرائت آن در هر جمعه مداومت نماید، منزل او در فردوس اعلی ( بهشت برتر) همراه با پیامبران و رسولان خواهد بود.

ثواب قرائت سوره نور
امام صادق علیه السلام فرمودند: با تلاوت سوره نور مال و عفت خود و زنانتان را حفظ کنید. زیرا هر کسی که هر روز یا هر شب بر قرائت آن مداومت نماید، تا زمان مرگش هیچ یک از افراد خاندانش زنا نخواهد کرد؛ و هنگامی که بمیرد، هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع می نمایند، و تمامی این فرشتگان تا زمان ورود او به قبر برای او دعا و از خدا برایش ‍ آمرزش می خواهند.

ثواب قرائت سوره فرقان
امام کاظم علیه السلام به ابن عمار فرمودند: ای ابن عمار! تلاوت سوره تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده را ترک نکن . زیرا همانا هر کسی که هر شب آن را بخواند، خداوند هیچ گاه او را عذاب ننموده ، او را مورد محاسبه قرار نداده و در منزل او در فردوس اعلی (بهشت برتر ) خواهد بود.

ثواب قرائت سوره نمل ، شعرا و قصص
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره های طواسین ( سه سوره نمل ، شعرا، و قصص ) را در شب جمعه بخواند، از دوستان خدا و در پناه او امان نخواهد بود؛ هیچگاه دچار فلاکت نخواهد شد، در آخرت به اندازه رضایت و حتی بالاتر از رضای او از بهشت به او خواهند داد؛ و خداوند صد همسر از حوالعین به او عطا می نماید.

ثواب قرائت سوره عنکبوت و روم
امام صادق علیه السلام فرمودند: ای ابامحمد! به خدا سوگند که کسی در شب بیست و سوم ماه رمضان سوره های عنکبوت و روم را بخواند، اهل بهشت خواهد بود و هیچ کسی را از آن استثنا نمی کنم . و خداوند برای این سوگند گناهی بر من نخواهد داشت . و این دو سوره نزد خداوند منزلت زیادی دارند.

ثواب قرائت سوره لقمان
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره لقمان را در هر شب بخواند، خداوند در آن شب فرشتگانی را بر او می گمارد که تا صبح او را از شیطان و لشکریان او حفظ نماید. و اگر در روز آن را تلاوت کند، تا شب او را از شیطان و لشکریاش حفظ می نماید.

ثواب قرائت سوره سجده
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره سجده را بخواند، خداوند نامه عملش را به دست راستش داده و کارهایش را مورد محاسبه قرار نمی دهد؛ و از همنشینان حضرت محمد و اهل بیت علیه السلام او می باشد.

ثواب قرائت سوره احزاب
عبدالله بن سنان می گوید امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که سوره احزاب را زیاد بخواند، روز قیامت در پناه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و همسران او می باشد. سپس آن حضرت علیه السلام فرمودند: رسواییهای زنان و مردان قریش و غیر آنها در سوره احزاب است . ای ابن سنان ! همانا سوره احزاب زنان قریش را رسوا نمود. و این سوره طولانی تر از سوره بقره بود ولی آن را تحریف و ناقص نمودند.

ثواب قرائت سوره سبا و فاطر
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که یک بار در عمر خود سوره یس را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده ای در دنیا و هر آفریده ای در آخرت و در آسمان دو هزار حسنه برای او نوشته و دو هزار گناه او را پاک می نماید و دچار فقر، زیان مالی ، زیر آوار ماندن ، بیچارگی ، دیوانگی ، جذام ، وسواس و بیماریهای زیانبخش نمی شود. و خداوند سختیهای مرگ و ترسهای آن را برای او آسان نموده و قبض روح او را خود به دست می گیرد و از کسانی خواهد بود که خداوند برای آنان گستردگی در زندگی ، خوشحالی هنگام زیارت خداوند، و رضایت به ثواب الهی را در آخرت برای آنان تضمین نموده است . و خداوند متعال به تمام فرشتگان آسمانی و زمینیش ‍ می فرماید: همانا که از فلای راضی شدم ، پس برای او استغفار نمایید.

ثواب قرائت سوره صافات
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره صافات را بخواند، پیوسته از هر آفتی محفوظ بوده و هر گرفتاری در زندگی دنیا از او دور می شود و خوشرزقترین مردم خواهد بود و هیچ شیطان رانده شده ای و ستمگر حق کشی نمی تواند ضرر مالی و جانی به او بزند و اگر در آن روز یا شب پس از آن می میرد، خداوند او را شهید بر می انگیزد و شهید می میراند و او را با شهیدان در یک مقام و منزل وارد بهشت می نماید.

ثواب قرائت سوره ص
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره ص را در شب جمعه بخواند، آن قدر خیر دنیا و آخرت به او می دهند که به هیچ کسی ، جز پیامبر مرسل یا فرشته مقرب نداده اند و خداوند او و هر کسی از خانواده اش را که او بخواهد، حتی خدمتکارش را به بهشت می برد؛ اگر چه او هم رتبه افراد خانواده اش یا کسانی نباشد که شفاعتشان می نماید.

ثواب قرائت سوره زمر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره زمر را قرائت نماید و قرائت آن را آسان بداند، خداوند شرف دنیا و آخرت را به او عطا می فرماید و بدون مال و اقوام و خویشان ، او را عزیز می نماید؛ بگونه ای که در چشم کسانی که او را می بینند، بزرگ می نماید؛ بدنش را بر آتش حرام می گرداند و در بهشت برای او هزار شهر می سازد که در هر شهری هزار قصر و در هر قصری صد هورالعین است . و علاوه بر این ، دو چشمه آب جاری ، دو چشمه آب که زیر درختان جاری است ، دو چشمه سر سبز و خرم ، حوالعین های در سراپرده ( که چشم کسی به آنها نیفتاده است ) و انواع گوناگون نعمتها و میوه ها و از هر میوهای دو نوع ( که یک نوع آن دنیایی و نوع دیگر آخرتی است ) خواهد داشت .

ثواب قرائت سوره غافر
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره غافر را هر شب بخواند، خداوند گناهان او را از اول تا آخر می آمرزد، او را با تقوی نموده و آخرت را برای او بهتر از دنیایش می گرداند.

ثواب قرائت سوره فصلت
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره فصلت را بخواند، این سوره در روز قیامت مایه خوشحالی او بوده و برای او نوری خواهد بود که تا جایی که چشمانش می بیند، نور افشانی می کند. در این دنیا هم زندگی خوبی داشته و مورد غبطه دیگران واقع می شود.

ثواب قرائت سوره شوری
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که بر خواندن سوره شوری مداومت نماید، روز قیامت در حالی او را بر می انگیزاند که صورتش مانند برف سفید یا مانند خورشید تابان است . و هنگامی که در پیشگاه خداوند عزوجل ایستاد، خداوند می فرماید: بنده ام ! بر قرائت سوره شوری مداومت نمودی ولی ثواب آن را نمی دانستی . و گر می دانستی که این سوره چیست و چه ثوابی دارد هیچ گاه از قرائت آن دلتنگ نمی گشتی . اما من به زودی تو را به پاداشتی می رسانم . ( آنگاه خداوند می فرماید:) او را به بهشت ببرید. و قصری از یاقوت سرخ در بهشت برای اوست که درها، بالای آن و پله های آن نیز از همان یاقوت سرخ است . بیرون آن از داخل و داخل آن از بیرون دیده می شود. علاوه بر این ، هزار کنیز و هزار غلام کودک خواهد داشت که همیشه کودک باقی می مانند و خدای عزوجل در قرآن آنها را توصیف نموده است .

ثواب قرائت سوره زخرف
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که بر تلاوت سوره زخرف مداومت نماید، خداوند در قبر، او را از حشرات و حیوانات سمی زمین و فشار قبر ایمن می نماید تا زمانی که در پیشگاه خداوند حاضر شود. آنگاه این سوره حاضر شده و به دستور خدای متعال او را به بهشت می برد.

ثواب قرائت سوره دخان
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره دخان را در نمازهای واجب و مستحب بخواند، خداوند او را امان یافته و بر می انگیزد؛ در زیر عرش خود بر او سایه می افکند، در حساب و بر او آسان گرفته و نامه عملش را در دست راستش می دهد.

ثواب قرائت سوره جاثیه
امام صادق علیه السلام فرمودند: ثواب کسی که سوره جاثیه را بخواند، این است که هیچگاه جهنم را ندیده سر و صدای آتش را نخواهد شنید و همراه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود.

ثواب قرائت سوره احقاف
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که هر شب یا هر جمعه سوره احقاف را بخواند، خداوند در این دنیا او را گرفتار ترس ننموده و از ترس روز قیامت او را ایمن می نماید؛ ان شاء الله .

ثواب قرائت سوره های که با حم آغاز می شوند
مام صادق علیه السلام فرمودند: سوره هایی که با حم آغاز ی شوند، گیاهان خوشبوی قرآنند. بنابراین ، هنگامی که آن را تلاوت نمودید، خدای را به خاطر تلاوت آن حمد و ثنا و ستایش گویید. زیرا همانا وقتی که بنده ای
این سوره را تلاوت کند، از دهان او بویی خوشتر از مشک اعلی و عنبر خارج می شود؛ و همانا خدای عزوجل محققا به خواننده و قاری آن ترحم نموده و نیز همسایگان ، دوستان ، آشنایان و همه نزدیکان او را مورد رحمت خود قرار می دهد، و همانا، عرش ، کرسی و فرشتگان مقرب خدا در روز قیامت برای او استغفار می نمایند.

ثواب قرائت سوره محمد صلی الله علیه و آله
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره محمد صلی الله علیه و آله را تلاوت نماید، هیچگاه شک و شبهه ای برایش پیش نیامده ، هیچگاه در دینش شک نخواهد کرد، خداوند هیچ گاه او را دچار فقر و ترس از شیطان نخواهد نمود و پیوسته از شرک و کفر محفوظ است تا بمیرد. و هنگامی که وفات یافت خداوند هزار فرشته را در قبر او می گمارد که نماز بخوانند و ثواب نمازشان هم برای او خواهد بود. و نیز آن فرشتگان ، او را تا رسیدن به جایگاه امان یافتگان در پیشگاه خداوند عزوجل بدرقه می نمایند. و او در امان خدا و امان حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود .

ثواب قرائت سوره فتح
امام صادق علیه السلام فرمودند: با قرائت سوره فتح اموال ، زنان و بردگان خود را از نابوی حفظ کنید. همانا کسی که بر قرائت آن مداومت نماید در روز قیامت منادی او را به گونه ای مردم می شنوند ندا می کند؛ تو از بندگان مخلص من هستی ، او را به بندگان صالحم ملحق نمایید؛ در بهشتهای نعمت واردش کنید و به او نوشابه سر بسته ای بدهید که چون کافور خنک است .

ثواب قرائت سوره حجرات
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره حجرات را در هر شب یا هر روز بخواند، از زائران حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود.

ثواب قرائت سوره ق

امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که در نمازهای واجب و مستحب بر قرائت سوره ق مداومت نماید، خداوند رزق او را فراوان نموده ، نامه عملش را به دست راستش می دهد و در حساب بر او آسان می گیرد.

ثواب قرائت سوره ذاریات
امام صادق علیه السلام فرمودند کسی که سوره ذاریات را در شب یا روز بخواند، خداوند امور زندگیش را اصلاح و روزش را فراوان می گرداند و قبرش را با چراغی که تا روز قیامت روشن است ، نورانی می نماید.

ثواب قرائت سوره طور
امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام فرموده اند: کسی که سوره طور را تلاوت نماید، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا می نماید.

ثواب قرائت سوره نجم
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که هر روز یا هر شب ب تلاوت سوره نجم مداومت نماید، به خوبی در میان مردم زندگی نموده ، آمرزیده شده و محبوب مردم خواهد بود.

ثواب قرائت سوره قمر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره قمر را تلاوت نماید، خداوند او را سوار شتری از شتران بهشت از قبر خارج می سازد.

ثواب قرائت سوره الرحمن
امام صادق علیه السلام فرمودند: قرائت سوره الرحمن و مداومت بر قرائت آن را ترک نکنید. زیرا در دلهای منافقین جای نمی گیرد و خداوند در روز قیامت این سوره را به شکل انسانی با زیباترین شکل و هر چه خوشبوتر می آورد و این سوره در جایی که هیچ کس نزدیکتر از او به خداوند نیست ، آنگاه خداوند از او می پرسد: چه کسی در زندگی دنیا بر قرائت تو مداومت می ورزید؟ و او پاسخ می دهد: خدایا! فلانی و فلانی . و آنان رو سفید می شوند. آنگاه خداوند به آنان می فرماید: هر که را دوست می داری شفاعت کنید. و آنان بی حساب شفاعت می کنند به گونه ای که کسی باقی نمی ماند که برایش شفاعت کند. سپس می فرماید: وارد بهشت شوید و در هر جای آن که می خواهید ساکن شوید.

ثواب قرائت سوره واقعه
1. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در هر شب جمعه سوره واقعه را بخواند، خداوند او را دوست می دارد؛ محبت او را در دل همه مردم می افکند، هیچگاه در دنیا گرفتار فلاکت ، فقر، نداری و آفتی از آفات دنیا نمی شود و از دوستان امیرالمومنین علیه السلام خواهد بود. این سوره مخصوص امیرالمومنین علیه السلام است و هیچ کسی با او در آن شریک نیست .
2. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که همیشه در نماز واجب سوره حدید و مجادله را بخواند، خداوند تا هنگام مرگش هیچگاه او را عذاب نخواهد کرد؛ خود و خانواده اش دچار مصیبتی نمی شوند و بدنش سالم و بی عیب خواهد ماند.

ثواب قرائت سوره حدید و مجادله
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که همیشه در نماز واجب سوره مجادله و حدید را بخواند، خداوند تا هنگام مرگش هیچ گاه او را عذاب نخواهد کرد، خود و خانواده اش دچار مصیبتی نمی شوند و بدنش سالم و بی عیب خواهد ماند.

ثواب قرائت سوره حشر
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که سوره حشر را تلاوت نماید هیچبهشت و جهنم ، عرش و کرسی ، حجاب ، آسمان و زمین ، هوا و باد، پرنده ، درخت و کوهخورشید و ماه و فرشته ای نمی ماند؛ مگر این که بر او درود فرستاده و برای او استغفارمی نمایند و اگر بمیرد، شهید مرده است .
 
ثواب قرائت سوره ممتحنه
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: کسی که سوره ممتحنه را در نمازهای واجب و مستحب بخواند؛ خداوند دلش را برای ایمان خالص ‍ می گرداند و دیدگانش را روشن می نماید؛ هیچگاه دار فقر نشده و خود و فرزندانش دیوانه نشوند.

ثواب قرائت سوره صف
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره صف را بخواند و در نمازهای واجب و مستحب بر قرائت آن مداومت نماید، انشاءالله خداوند او را با فرشتگان و پیامبران مرسلش در یک صف قرار خواهد داد.

ثواب قرائت سوره جمعه ، منافقین و اعلی
امام صادق علیه السلام فرمودند: واجب است که شیعه ما در شب جمعه ، سوره جمعه اعلی و در نماز ظهر روز جمعه ، سوره جمعه ، و سوره منافقین را بخواند. کسی که این کار را انجام دهد، گویا، عمل رسول خدا صلی الله علیه و آله را به جا آورده است ، و پاداش و ثواب او این است که خداوند او را به بهشت ببرد.

ثواب سوره تغابن
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره تغابن را در نماز مغرب واجب بخواند، این سوره در قیامت شفاعت کننده او خواهد بود و نزد کسی که شهادت او را قبول داشته باشد، شاهد عادلی می شود، و از او جدا نخواهد شد تا او را به بهشت ببرد.

ثواب قرائت سوره طلاق و تحریم
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره طلاق و تحریم را در نماز فریضه بخواند، خداوند نمی گذارد که در روز قیامت بترسد یا اندوهگین شود؛ از آتش معاف شده و خداوند به خاطر تلاوت این سوره ها و مراقبت از آنها او را به بهشت می برد. زیرا این سوره ها از آن پیامبر اکمر صلی الله علیه و آله است .

ثواب قرائت سوره ملک
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره ملک را قبل از خواب در نماز واجب بخواند، تا صبح در امان خدا خواهد بود و در روز قیامت نیز تا ورود به بهشت در پناه خداست .

ثواب قرائت سوره قلم
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره قلم را در نماز واجب یا مستحب بخواند، خداوند او را برای همیشه از فقر ایمن نموده و هنگامی که بمیرد، او را از عذاب قبر پناه می دهد.

ثواب قرائت سوره الحاقه
امام باقر علیه السلام فرمودند: سوره الحاقه را زیاد بخوانید. همانا قرائت آن در نمازهای واجب و مستحب جزیی از ایمان به خدا و رسولش می باشد. زیرا همانا این سوره فقط برای امیرالمو منین علیه السلام و معاویه نازل گردید و خواننده این سوره تا روز دیدار خدای عزوجل دین خود را از دست نخواهد داد.

ثواب قرائت سوره معارج
امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره معارج را زیاد بخوانید. زیرا همانا کسی که زیاد آن را بخواند، در روز قیامت خداوند از گناه او سوال نمی فرماید و در بهشت او را با حضرت محمد صلی الله علیه و آله و اهل بیت او سکوت دهد؛ انشاءالله .

ثواب قرائت سوره نوح
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که به خداوند مومن است و کتاب او را می خواند، تلاوت سوره نوح را ترک نمی کند. هر بنده ای که با صبر و برای پاداش الهی این سوره را در نماز واجب یا مستحب بخواند، خدای تعالی او را در جایگاه نیکوکاران جای می دهد؛ غیر از بهشت خودش سه بهشت دیگر نیز برای بزرگداشت به او عطا می نماید؛ دویست حوالعین و چهارهزار زن شوهر دیده به همسری به او عطا می نماید؛ انشاءالله .

ثواب قرائت سوره جن
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که جن را زیاد بخواند، هیچ گاه دچار چشم زخم ، سحر، جادو، مکر و جن نخواهد شد؛ همراه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود؛ و خواهد گفت : پروردگارا! من جز همراهی با حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، چیز دیگری نمی خواهم .

ثواب قرائت سوره مزمل در نماز عشاء
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره مزمل را در نماز عشا یا آخر شب بخواند، شب و روز همراه با سوره مزمل برای او شهادت داده و خداوند زندگی و مرگی شیرین به او عطا می نماید.

ثواب قرائت سوره مدثر
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که در نماز واجب سوره مدثر را بخواند، به عهده خدا است که او را همراه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله در درجه او قرار بدهد و انشاءالله در زندگی دنیا هیچگاه دچار بدبختی نخواهد شد.

ثواب قرائت سوره قیامت
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که بر خواندن سوره قیامت مداومت نماید و به آن عمل کند، خدای عزوجل او را با زیباترین صورت همراه با رسول خدا صلی الله علیه و آله از قبرش بر می انگیزد و به او مژده داده و در صورت او می خندد تا از پل صراط و میزان بگذرد.

ثواب قرائت سوره انسان
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره انسان را صبحهای پنج شنبه بخواند، خداوند هشتصد حورالعین بکر و چهارهزار حوالعین شوهردیده به همسری او عطا می نماید و غیر از این ، حوالعین دیگری نیز، و همراه با حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود.

ثواب قرائت سوره مرسلات ، نباء و نازعات
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره مرسلات را بخواند، خداوند بین او و حضرت محمد صلی الله علیه و آله آشنایی ایجاد می نماید. و کسی که هر روز بر قرائت سوره نباء مداومت نماید، یک سال نخواهد گذشت که خاه کعبه را زیارت می نماید؛ انشاءالله . و کسی که سوزه نازعات را تلاوت نماید، مرد، مگر سیراب و برانگیخته نخواهد شد، مگر سیراب و وارد بهشت نخواهد شد، مگر سیراب .

ثواب قرائت سوره عبس و تکویر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره عبس و تکویر را قرائت نماید، زیر بال خدا بوده و از خیانت دیگران در امان می باشد، در سایه خداوند و کرامت او بسر می برد و در بهشت او به سر خواهد برد. و این کار برای خداوند بزرگ نیست . انشاءالله .

ثواب قرائت سوره انفطار و انشقاق
شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که همیشه در نمازهای واجب و مستحب سوره های انفطار و انشقاق را بخواند، خداوند بین او و حاجتش فاصله نمی اندازد و مانعی بین او و خدا نخواهد بود. و پیوسته خداوند به او می نگرد و تا از حساب مردم فارغ شود.

ثواب قرائت سوره مطفقین
امام صادق علیه السلام فرموند: کسی که در نماز واجب سوره مطفقین را بخواند، خداوند در روز قیامت امان از آتش را به او عطا می فرماید، نه آتش ‍ او را می بیند و نه آتش را؛ از پل جهنم عبور نخواهد کرد و در روز قیامت حساب پس نمی دهد.

ثواب قرائت سوره بروج
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره بروج را در نمازهای واجب خود بخواند، همانا این سوره پیامبران است ، حشر و جایگاه او با پیامبران ، رسولان و صالحان است .

ثواب قرائت سوره طلاق
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در نمازهای واجب سوره طلاق را بخواند، در روز قیامت در نزد خداوند دارای مقام و منزلتی بوده ، و در بهشت از دوستان پیامبران و دوستان یاران آنها خواهد بود .

ثواب قرائت سوره اعلی
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره اعلی را در نمازهای واجب یا مستحب بخواند، در روز قیامت به او می گویند: از هر کدام از درهای بهشت که می خواهی وارد شو. انشاءالله .

ثواب قرائت سوره غاشیه
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در نماز واجب یا مستحب بر قرائت سوره غایشهمداومت نماید، خداوند در دنیا و آخرت او را با رحمت خود می پوشاند، و در روز قیامت امان ازآتش را به او عطا می نماید. ثواب قرائت سوره فجر
امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید. زیرا همانا این سوره از آن امام حسین علیه السلام است . و کسی که آن را بخواند، در روز قیامت با امام حسین علیه السلام در درجه او در بهشت می باشد. همانا خدای عزوجل عزیز و حکیم است .

ثواب قرائت سوره بلد
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در نمازهای واجب خود سوره بلد را بخواند، در دنیا او را به عنوان یک انسان صالح ، و در آخرت به عنوان کسی که نزد خدا منزلتی دارد؛ خواهند شناخت و در روز قیامت از دوستان پیامبران ، شهدا و صالحان خواهد بود .

ثواب قرائت سوره شمس ، لیل ، ضحی ، و شرح
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در شب یا روز سوره لیل ، شمس ، ضحی و شرح را زیاد بخواند، چیزی در کنار او نیست ، مگر این که برای او شهادت می دهد؛ حتی مو، پوست ، خون ، گوشت ، رگها، اعصاب ، استخوانها، و همه ذرات وجودش که بر روی زمین است . پروردگار متعال نیز می فرماید: شهادت شما در مورد بنده ام را پذیرفته و آن را روا گردانیدم . او را به بهشتهایم ببرید تا هر کجا را که می خواهد انتخاب کند و آن جا را بدون منتی از من و تنها از روی لطف و تفضل من ، به او بدهید. و گوارای گوارای او باشد.

ثواب قرائت سوره تین
امام صادق علیه السلام : فرمود کسی که سوره تین را در نمازهای واجب و مستحب بخواند، آن قدر از بهشت به او می دهند که راضی شود.

ثواب قرائت سوره علق
امام صادق علیه السلام : فرمودند کسی که در شب یا روزی سوره علق را تلاوت نماید، آنگاه در همان شب یا روز بمیرد، شهید مرده است ، خداوند او را شهید برمی انگیزد، شهید زنده می نماید و مانند کسی خواهد بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در راه خدا شمشیر زده باشد.

ثواب قرائت سوره قدر
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که با صدای بلند سوره قدر را بخواند، مانند کسی است که در راه خدای عزوجل شمشیر کشیده باشد و کسی که آن را با صدای آهسته بخواند، مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد، و کسی که ده با آن را بخواند، خداوند هزار گناه از گناهان او را پاک می نماید.

ثواب قرائت سوره بینه
امام باقر علیه السلام فرمودند کسی که سوره بینه را بخواند، از شرک بیزار می باشد؛ وارد دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله خواهد شد؛ خدای عزوجل او را مو من بر می انگیزد و در حساب بر او آسان می گیرد.

ثواب قرائت سوره زلزله
امام صادق علیه السلام فرمودند: از قرائت سوره زلزله دلتنگ نشوید. زیرا همان کسی که در نمازهای مستحب آن را بخوانمد، هیچ گاه خداوند او را گرفتار زلزله نمی گرداند و نه با زلزله و صاعقه و نه با هیچ آفتی از آفات دنیا نمی میرد. و هنگامی که بمیرد، به او دستور می دهند که به بهشت برود. و خدای عزوجل می فرماید: بهشتم را بر تو حلال کردم . در هر کجای آن که می خواهی و دوست داری ، ساکن شو که کسی تو را از آن منع نکرده و دور نمی کند.

ثواب قرائت سوره عادیات
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره عاریات را بخواند و بر قرائت آن مداومت نماید، خدای عزوجل در روز قیامت او را به طور مخصوص با امیرالمومنین علیه السلام محشور می نماید و در حریم او و از دوستان او خواهد بود.

ثواب قرائت سوره قارعه
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره قارعه را زیاد بخواند، خداوند عزوجل او را از فتنه دجال و ایمان به دجال و نیز در روز قیامت از چرکهای جهنم مصون می دارد: انشاءالله .

ثواب قرائت سوره تکاثر
1. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره تکاثر را در نماز واجب بخواند، خداوند ثواب ، و پاداش صد شهید را برای او می نویسد. و کسی که آن را در نماز مستحب بخواند، خداوند ثواب پنجاه شهید را برای او می نویسد و در نماز واجبش چهل صف از فرشتگن با او نماز می خوانند.
2. امام صادق علیه السلام نقل می نماید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که هنگام خواب سوره تکاثر را بخواند، از عذاب قر در امان خواهد بود.

ثواب قرائت سوره عصر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در نمازهای مستحب خود سوره عصر را بخواند، خداوند در روز قیامت او را با چهرهای درخشان ، خندان و خوشحال بر می انگیزد تا وارد بهشت شود.

ثواب قرائت سوره همزه
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره همزه را در نمازهای واجبش بخواند، خداوند فقر را از او دور می نماید، رزق را به سوی او می کشاند و مرگ بد را از وی دفع می کند.

ثواب قرائت سوره فیل و قریش
1. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در نمازهای واجب خود سوره فیل را بخواند، در روز قیامت هر دشت و کوه و گلی شهادت می دهد که او از نمازگزاران است . و نیز منادی ندا می دهد که درباره بنده ام راست گفتید. شهادت شما را به چه نفع او باشد و چه به ضرر او باشد، پذیرفتم . او را به بهشت ببرید و از او حساب نکشید. زیرا همانا او از کسانی است که آنها عملشان را دوست می دارم .
2. امام علیه السلام فرمودند: کسی که سوره قریش را زیاد بخواند او را بر مرکبی از مرکبهای بهشت برمی انگیزند تا در روز قیام بر سفره های نور بنشیند.

ثواب قرائت سوره ماعون
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که سوره ماعون را در نمازهای واجب و نافله بخواند، از کسانی خواهد بود که خداوند نماز و روزه آنها را قبول می کند و از او در مورد کارهایی که در دنیا انجام داده است ، حساب نمی کشد.

ثواب قرائت سوره کوثر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره کوثر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخواند، خداوند در روز قیامت از حوض کوثر به او آب عطا می نماید و مجلس او با رسول خدا صلی الله علیه و آله در زیر درخت طوبی است .

ثواب قرائت سوره کافرون و توحید
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره کافرون و توحید را در یکی از نمازهای واجب خود بخواند، خداوند او، پدر و مادر و فرزندان پدر و مادرش را می آمرزد، اگر بدبخت باشد نام او در دفتر بدبختها پاک شده و در دفتر سعادتمندان ثبت می شود؛ خداوند زندگی سعادتمندانه ای به او ارزانی داشته ؛ او را شهید می میراند و شهید برمی انگیزد.

ثواب قرائت سوره نصر
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که سوره نصر را در نماز مستحب یا واجبی بخواند، خداوند او را از قبرش بیرون آورده که امان نامه ای است برای عبور از پل جهنم ، جهنم و صدای جهنم ؛ همه چیزهایی که با او روبرو می شوند، او را مژده داده و از خیرهایی که در انتظار اوست سخن می گویند تا وارد بهشت شود. و به اندازه ای درهای خیر بروی او گشوده می شود که پیش از این به ذهنش نرسیده و آن را آرزو نکرده است .

ثواب قرائت سوره مسد
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر گاه سوره مسد را تلاوت کردید، ابولهب را نفرین کنید. زیرا همانا او از کسانی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و آنچه را از جانب خداوند عزوجل بر او وحی شده بود، تکذیب می کرد.

ثواب قرائت سوره توحید
1. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در یک روز پنج نماز بخواند و سوره توحید در آن قرائت نکند، به او می گویند: ای بنده خدا تو از نمازگزاران نیستی .
2. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید پس از نماز واجب خود سوره توحید را بخواند. کسی که این کار را انجام دهد، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا نموده و او و پدر و مادر و خواهران و برادرانش را می آمرزد.
3. امیرالمومنین علیه السلام نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که به هنگام خواب صد بار سوره توحید ر بخواند، خداوند گناهان پنجاه سال او ر می بخشد.
4. امام باقر علیه السلام از پدرش نقل می نماید که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواندند و فرمودند: نود هزار فرشته که جبرئیل نیز در آن بوده ، آمدند و بر او نماز خواندند. من از جبرییل پرسیدم چرا بر جنازه او نماز خواندید؟ جبرییل گفت : به خاطر این که نشسته و ایستاده ، سوار و پیاده و در حال رفت و بازگشت سوره توحید را می خواند.
5. امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که به بستر خواب رود و یازده بار سوره توحید را بخواند، خداوند او را در خانه اش و خانه های اطرافش حفظ می نماید.
6. راوی می گوید از امیرالمومنین علیه السلام شنیدم که فرمودند: کسی که پس از نماز صبح یازده بار قل هو الله احد بخواند در آن روز گناهی از او سر نمی زند، گر چه شیطان خوار شود یعنی شیطان هر چه تلاش کند، نتواند انسان را به گناه بکشاند و بدین ترتیب خوار شود.

ثواب قرائت سوره ناس و فلق
امام باقر علیه السلام فرمودند: کسی که در نماز وتر سوره ناس ، فلق و قل هو الله احد را بخواند، به او می گویند: ای بنده خدا! مژده بده که خداوند وتر تو را قبول کند.
ثواب پشیمانی ، توبه و خجالت از گناه
راوی می گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل به داوود پیامبر صلی الله علیه و آله وحی کرد: ای داوود! همانا اگر بنده مو من منم گناه کند، آنگاه بازگردد و از آن گناه توبه کند و هنگام یادآوری آن از من خجالت بکشد، حتما او را آمرزیده آن گناه ر از یاد فرشتگان نویسنده گناه برده ، آن گناه را تبدیل به حسنه می نمایم و برای من اهمیت ندارد و من مهربانترین مهربانانم .

ماخذ:
http://www.tebyan-hamedan.ir/quran/archives/_6_1.php.htm

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)


img/daneshnameh_up/a/a3/hijab2.jpgدر قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد
حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.
بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
 

واژه حجاب هفت بار در قرآن کریم آمده است و معنای کلمه در این هفت مورد, چیزی است که از هر جهت مانع دیده شدن چیز دیگر شود.

 


 

مانع مادی

 

چنان که در این آیه (فقال إنّی احببت حبّ الخیر عن ذکر ربی حتّی توارت بالحجاب)(ص/32) 1 که ابن اثیر گوید: مقصود از حجاب, افق است.2 و بعض مفسران گویند: مقصود پنهان شدن آفتاب است.

 

و نیز در این آیه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فارسلنا إلیها روحنا فتمثّل لها بشراً سویّاً) (مریم/17)3 که گفته اند مقصود از حجاب, دیوار است.4

 

و نیز در این آیه که درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سالتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/53)5 که مقصود پوششی است مانع از دیده شدن آنان چون پرده.

 

و می توان حجاب را در این آیه نیز چیزی محسوس گرفت که مانع دیدن شود:

 

(و بینهما حجاب و علی الاعراف رجال)6 اعراف/46

 


 

مانع معنوی

 

چنان که در این آیه: (و ماکان لبشر ان یکلّمه الله إلاّ وحیاً او من وراء حجاب) (شوری/51) 7 که چون دیدن باری تعالی با دیده حسی ممکن نیست, مجازاً از آن به مکالمه از پشت پرده تعبیر شده است.

 

و یا این آیه: (و من بیننا و بینک حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/5) که گفته اند مقصود خلاف کافران با پیمبر(ص) است و یا مخالفت با او در دین.

 

و یا در این آیه: (و إذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایومنون بالآخره حجاباً مستوراً)(اسراء/45) 8 که مقصود از حجـاب, درنیـافتن کـافران است معنــای قرآن را.

 

چنان که می بینیم, در این آیه ها حجاب به معنای پرده یا چیزی است که مانع دیدن شود. اما آن حکم شرعی که منظور ماست, ضمن آیه هایی دیگر و با تعبیری جز کلمه حجاب آمده است; تعبیری نهایت بلیغ. زیرا چنان که نوشتیم, حجاب مانع دیدن است. آیه 53 سوره احزاب که مسلمانان را می فرماید: (اگر چیزی از زنان پیغمبر(ص) خواستید, از آن سوی پرده بخواهید), دستوری است که زنان پیغمبر را نبینند و آنان از هر جهت از دیده پوشیده مانند, چنان که جسمشان هم دیده نشود, در صورتی که از حجاب برای زنان مقصود آن نیست که قطر جسم آنان نیز پوشیده ماند. بدین جهت دستور پوشش زن را در دیگر آیه ها چنین می خوانیم:

 

(یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ) احزاب/59

 

ای پیغمبر به زنان و دخترانت و زنان مومنان بگو تا جلبابهای خود را نزدیک آرند.

 

و نیز این آیه:

 

(ولایبدین زینتهنّ إلاّ ما ظهر منها و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ) نور/31

 

و آشکار مکنند زینت خود را جز آنچه پدید است از آن, و بزنند خمارهای خود را بر جَیبهای خویش.

 

اکنون باید معنای واژه هایی چند که در این دو آیه شریفه آمده است و کاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن کرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.

 


 

جلباب

 


 

لغویان چنان که خواهم نوشت, این کلمه را درست نشناسانده اند; واژه جلباب, جلابیب و تجلبب.

 

(جلباب پوشیدن) چندبار در خطبه ها, نامه ها و کلمات قصار علی علیه السلام آمده است: (خطبه های 4, 66, 87, 153, 183 و نامه های 10, 19, 65 و کلمه قصار 112, که در همه موارد جلباب مشبّه بهِ چیزی است.

 

اما درحدیث نبوی, یکی حدیث عایشه است:

 

(و کان رآنی (صفوان) قبل الحجاب, فاستیقظتُ باسترجاعه حین عرفنی, فخمّرتُ وجهی بجلبابی.)

 

و دیگر در سنن دارمی, باب مناسک:

 

(سَدَلت إحدانا جلبابها من راسها علی وجهِها.)

 

اکنون باید دید جلباب چیست و چگونه پوششی است؟ لغویان قدیم عرب, چنان که عادت آنان بوده است, کلمه را دقیق نشناسانده اند. جویری نویسد: (جلباب ملحفه است) زنی از هذیل در سوک کشته ای گفته است: (کرکسها با اطمینان خاطر به سوی او می رفتند, همچون دوشیزگان جلباب پوشیده)9 و در تعریف ملحفه, که جلباب را بدان شناسانده است, نویسند: ملحفه یکیِ ملاحف است.

 

ابن منظور نویسد:

 

(جلباب قمیص بود, جـامه ای است فراخ تر از خمـار, کوتاه تر از رداء, که زن بدان سر و سینه خود را پوشاند. وگفته اند, جامه ای است فراخ, کوتاه تر از ملحفه.)

 

و ابن اثیر نویسد:

 

(جلباب (ازار) و (رداء) است. و گفته اند ملحفه است و آن چون مقنعه است که زن بدان سر و پشت و سینه خود را می پوشاند, و جمع آن جلابیب بود.)10

 

وفیومی از نوشته ابن فارس آرد:

 

(جلباب چیزی است که بدان خود را بپوشانند, جامه و جز آن.)11

 

اما نوشته ابن فارس چنین است:

 

(ابوعمرو گوید (جلبه) ابری است همانند کوه و (جلب) نیز چنین است و سروده اند:

 

و لستُ بجِلبٍ جلبِ ریجٍ و قِرَّهٍ و لابصفا صلدٍ عن الخیر معزل12

 

و اشتقاق جلباب از این کلمه است و جلباب, پیراهن بود و جمع آن جلابیب است و سروده اند (سپس بیتی را که از دیوان هذلیین آورده شد, نقل کرده است.)(معجم مقاییس اللغه)

 

کوشش فرهنگ نویسان عربی در پیوند کلمه (جلباب) با ریشه جلب (=ابر پوشاننده) 13 درست به نظر نمی رسد, و ظاهراً نوشته جفری صحیح تر باشد که اصل کلمه حبشی است به معنی روپوش,14 و نیز آنچه دزی نوشته است:

 

(چادر بزرگی که در شرق, زنان هنگام بیرون شدن از خانه سرتاپای خود را در آن می پوشانند.)15

 

اما از استعمال این واژه در گفتار امیرالمومنین علی علیه السلام نکته های دیگر را توان یافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگریم.

 

چنان که اشارت شد, مفرد و جمع و فعل ساخته ازاین کلمه نُه مورد در سخنان امام(ع) آمده است:

 


 

جلباب در روایات

 

1. (مازلت انتظر بکم عواقب الغدر, حتّی سترنی عنکم جلباب الدین.)16

 

2. (فالبس لهم جلباباً من اللین.)17

 

3. (من احبّنا اهل البیت فلیستعد للفقر جلباباً.)18

 

4. (حتی إذا کشف لهم عن جزاء معصیتهم و استخرجهم من جلابیب غفلتهم.)19

 

5. (ولا استطاعت جلابیب سواد الحنادس ان تودّ ما شاع فی السموات من تلالو نور القمر.)20

 

6. (و کیف انت صانع إذا انکشفت عنک جلابیب ما انت فیه.)21

 

7. (فإن الفتنه طالماً اغدفت جلابیبها.ا)22

 

8. (معاشر المسلمین إستشعروا الخشیه و تجلببوا السکینه.)23

 

9. (إنّ من احبّ العباد إلیه عبداً اعانه الله علی نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف.)24

 

هرچند در همه این نُه مورد, جلباب و جلباب پوشیدن به مجاز به کار رفته است, اما از استعمال آن نکات زیر را می توان به دست آورد:

 

1. جلباب, پوششی است که روی همه پوششها به بر می کنند, چه در دو مورد مقابل شعار آمده که لباس زیرین است و از آن جهت شعارش گویند که موی بدن را مس کند.25

 

2. جلباب سراسر تن را می پوشاند, چنان که از فقره 1 و 5 آشکار است.

 

3. جلباب لباس, چون مقنعه و خمار پوششی خاص زنان نیست, بلکه تقریباً مرادف روپوش یا لباس کار است که سراسر بدن را از گردن به پایین می گیرد و بانوان و مردان به هنگام کار آن را می پوشند. زیرا در فقره های 1 و 2 , 4, 6, 8 مخاطب و یا آن که از آنان خبر می دهد مردان اند, و بدیهی است که اگر جلباب, پوشش زنان به تنهایی بود, در مورد مردان به کار نمی رفت; چه معلوم است که به مرد مثلاً نمی توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بیفکند.

 

اکنون ببینیم تفسیرنویسان دراین باره چه گفته اند:

 

شیخ طوسی ازابن عباس و مجاهد آورد:

 

جلباب, خمار زن است, و آن مقنعه ای است که پیشانی و سر خود را بدان پوشد گاهی که برای کاری ازخانه برون آید. و از گفته حسن نویسد: جلابیب, ملحفه هاست که زن آن را بر چهره خود می آورد.26 و نظیر احتمال اول را طبرسی در مجمع البیان آورده است, لیکن ظاهر مقایسه این آیه با آیه بیست و یکم سوره مبارکه نور نشان می دهد که خمار پوششی است جز جلباب.27

 

در مقابل نوشته این دو مفسر, قرطبی نویسد:

 

(جلابیب, جمع جلباب و آن جامه ای است بزرگ تر از خمار, ابن عباس و ابن مسعود آورده اند که آن رداء است و گفته اند قناع است, و درست آن است که آن پوششی است که همه تن را بپوشاند.)28

 

محمد غوث, مولف نثرالمرجان نیز, از مبرّد نظیر همین تفسیر را آورده است و نویسد که آن پوششی است که همه تن را بپوشاند چون ملحفه.29

 

و علامه طباطبایی نویسد:

 

(جلابیب جمع جلباب است, و آن جامه ای است که زن برخود افکند و همه بدن او را بپوشاند, و یا آن خمار است که سر و صورت را با آن پوشند.)30

 

از مجموع آنچه نوشته شد, چنین دانسته می شود که تفسیر جلباب به خمار, مقنعه و یا نیم تنه تسامحی است, و تعریف درست آن همان روپوش یا روی لباسی است که سراسر اندام را فراگیرد. و نیز از امر (یدنین) دانسته می شود که جلباب پوششی بوده است جلوباز, همانند شنل که بر دوش می افکنده اند و در آیه دستور داده شده است که دو طرف آن را به هم نزدیک کنند.

 


 

خِمار

 

خِمار بر خلاف جلباب, پوشش سر است و کاربرد آن در شعرهای جاهلی و دوره اسلامی به همین معنی است.

 

امروالقیس در وصف باران گوید:

 

و تری الشجراء فی ریِّقها کروس قطعت فیها خُمُر31

 

که شاعر در این بیت سرهای درختان را که از آب برون مانده به سرهای بریده در خمار مانده همانند کرده است.

 

و این بیت از حسّان بن ثابت انصاری:

 

تظلّ جیادنا مستمطرات تلطّمهنّ بالخُمر النساء32

 

که در آن ابوسفیان و مردم مکه را سرزنش کند و گوید اسبان ما به شتاب می رفتند و زنان شما با چارقد آنها را باز می راندند.

 

و (تخمیر) پوشیدن سر است و یا صورت به خمار, چنان که در حدیث بخاری گذشت:

 

(فخمّرت وجهی بجلبابی.)33

 


 

جیب

 

جیب, جمع آن (جیوب), مفرد کلمه یک بار در آیه 12 سوره نمل و باردیگر در آیه 22 سوره قصص و جمع آن در آیه مورد بحث (31 سوره نور) آمده و معنای آن گریبان است که از یقه پیراهن باز شود.

 

از مجموع این توضیحها و دقت درکاربردهای کلمه ها در سوره مبارکه نور, احزاب و آیه های دیگر و نیز از شعر عرب و نهج البلاغه چند نکته روشن می شود:

 

1. خمار با جلباب یکی نیست; خمار پوشش است و جلباب پوششی است که سراسر بدن را (ظاهراً از گردن به پایین) می پوشاند.

 

2. جلباب پوششی بوده است جلو باز ,و زنان مسلمان مامور شده اند دو لب آن را به یکدیگر نزدیک کنند.

 

3. خمار, سرپوش دامنه دار بوده است که زنان مسلمان مامور شده اند دامنهای سرپوش را تا گریبان خود بیاورند و گلو و سینه را بدان بپوشانند.

 


 

پی نوشت ها:

 

1. پس گفت: من دوستی اسبان را به یاد پروردگارم برگزیدم, تا آن که آفتاب در پرده پنهان شد. [یادآور می شود, ترجمه آیاتی که در پاورقی آمده از استاد شهیدی نبوده است.]

 

2. ابن اثیر, النهایه فی غریب الحدیث و الاثر, ماده حجب.

 

3. و میان خود و ایشان پرده ای افکند, پس ما جبرئیل را نزد او فرستادیم و چون آدمی عادی بر او نمایان شد.

 

4. طوسی, محمد بن حسن, التبیان فی تفسیر القرآن, 7/102.

 

5. و اگر از همسران پیامبر چیزی خواستید, از پس پرده بخواهید.

 

6. و میان ایشان حائلی است و بر آن بلندی ها مردانی هستند.

 

7. و هیچ بشری را مجال سخن گفتن خدا با او نبوده مگر با وحی یا از پس پرده….

 

8. و هنگامی که قرآن خواندی میان تو و آنان که ایمان به آخرت ندارند مانعی پوشیده قرار دادیم.

 

9. تمشی النسور الیه و هی لاهیه مشی العذاری علیهنّ الجلابیب

 

بیت از جنوب, دختر عمرو ذی الکلب است. رجوع شود به دیوان هذلیین, قسمت سوم, صفحه 125, چاپ المکتبه العربیه 1385هـ.ق. (کلمه لاهیه) را دزی (اگر مترجم اشتباه نکرده باشد) شادی کننده تصور کرده (فرهنگ البسه مسلمانان, صفحه 117) ولی سکّری در شرح بیت گوید: لاهیه = آمنه است. چون کرکسها از مرده او بیم نداشتند با اطمینان به سوی او می رفتند.

 

10. ابن منظور, لسان العرب; ابن اثیر, النهایه, جلبب.

 

11. فیومی, المصباح المنیر, ماده جلبب.

 

12. بیت از سروده های تابّط شرّاً (لسان العرب ماده جلب) در لسان العرب به جای کلمه (ریج), (لیل) آمده است.

 

13. ابن فارس, معجم مقاییس اللغه, 1/470.

 

14. آرتور جفری, لغات دخیل قرآن, 102.

 

15. فرهنگ البسه مسلمانان, 117.

 

16. سید رضی, نهج البلاغه, خطبه 4.

 

17. همان, نامه 19.

 

18. همان, کلمات قصار.

 

19. همان, خطبه 153.

 

20. همان, خطبه 182.

 

21. همان, نامه 10.

 

22. همان, نامه 65.

 

23. همان, خطبه 66.

 

24. همان, خطبه 87.

 

25. ابن فارس, معجم مقاییس اللغه, 3/193.

 

26. طوسی, التبیان, 8/327.

 

27. در ذیل این کلمه توضیح بیشتری داده خواهد شد.

 

28. قرطبی, الجامع لاحکام القرآن, ذیل تفسیر آیه 59 سوره احزاب.

 

29. نثر المرجان, چاپ سنگی, 5/435.

 

30. طباطبایی, محمدحسین, المیزان, 16/339.

 

31. ایلیاحاوی, امروالقیس, 121.

 

32. دیوان حسّان بن ثابت, دارصادر, 8.

33. بخاری, المغازی, 5/149.

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روایت شده: یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام که او را همام می گفتند و مردی عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویی آنان را می بینم برای من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: ای همام، تقوای الهی پیشه کن و کار نیک انجام بده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است. همام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبر - که درود خدا بر او و آلش باد – درود فرستاد و سپس فرمود:

اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالی که از اطاعتشان بی نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمی رساند، و طاعت مطیعان او را سود نمی دهد. پس روزی آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا در جایی که سزاوار بود قرار داد. پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائل اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادی، و رفتارشان افتادگی است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهای خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختی و آسایش و راحت حالتی یکسان است، و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب به اندازه چشم به هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمی گرفت.

خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنانند که گویی او را دیده و در فضایش غرق در نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویی آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدن هاشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفت است. روزی چند را در راه حق صبر کردند که برای آنان راحتی جاوید به دنبال آورد، این است تجارتی سودآور که خداوند برای آنان مهیا نمود.

دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.

به هنگام شب برای عبادت برپایند، در حالی که اجزای قرآن شمرده و سنجیده تلاوت کنند، خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروی دردشان را از آن برگیرند. . چون به آیه ای بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روی شوق به آن خیره گردد، و گمان برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه ای بگذرند که در آن بیم داده شده گوش دل به آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.

قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پیشانی و دست و زانو و انگشتان پا بر زمین می گذارند، و از خداوند آزادی خود را از عذاب می طلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیر تراشیده لاغر کرده، مردم آنان ر ا می بینند به تصور اینکه بیمارند، ولی بیمار نیستند، و می گویند دیوانه اند، در حالی که امری عظیم آنان را بدین حال درآورده.

به طاعت اندک خشنود نمی شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند، بنابراین خود را به کوتاهی در بندگی متهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکی از آنان را تمجید کنند ار آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است؛ خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچه می پندارند بهتر گردان، و زشتی هایی را که از من خبر ندارد بر من ببخش.

از نشانه های دیگرشان آن است که هر کدام را دارای نیرومندی در دین، دوراندیشی با نرمی، ایمان همراه با یقین، حرص در دانش، علم با بردباری، میانه روی در توانگری، فروتنی در عبادت، آراستگی در تهیدستی، بردباری در سختی، جویایی در حلال، نشاط در هدایت، و دروی از طمع بینی. در عین به جا آوردن اعمال شایسته ترسان است. شب می کند در اندیشه شکر، و روز می کند در اندیشه ذکر. شب را به سر می برد با خوف، و روز می نماید دلشاد: خوف از غفلتی که او را در آنچه بر او سنگین است از او پیروی نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمی دهد.

روشنی چشمش در آن چیزی است که جاوید است، و بی رغبتیش در آن است که فانی شدنی است. بردباری را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته می کند. آرزویش کم و کوتاه، لغزشش اندک، دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینش محفوظ، شهوتش مرده و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقع، و از شرش در امانند.

اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکران باشد در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند، و با کسی که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتیش پنهان، و خوبیش آشکار است، نیکی اش روی آورده، و شرش روی گردانده، در حوادث آرام، در ناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمی کند، و به خاطر محبوبش مرتکب گناه نمی شود. پیش از حاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق می نماید. امانت را تباه نمی کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشی نمی سپارد، احدی را با لقب زشت صدا نمی کند، به همسایه نمی زند، به بلاهایی که به سر مردم می آید شادی نمی نماید، در باطل وارد نمی شود، و از حق خارج نمی گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامش را بگیرد.

از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد، و مردم را از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دوری می کند محض زهد و پاک ماندن، و نزدیکی اش به آن که نزدیک می شود به خاطر نرمی و رحمت است، دوریش از راه تکبر و خودخواهی، و نزدیکی اش از باب مکر و فریب نیست.

راوی گفت: چون سخن به اینجا رسید همام فریادی برکشید و جان داد. حضرت فرمود: به خدا قسم از چنین پیشامدی بر او می ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهای رسا با اهلش اینگونه معامله می کند! یکی از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالی داری؟ فرمود: وای بر تو، هر اجلی را وقت معینی است که از آن نمی گذرد، و علتی است که از آن تجاوز نمی کند. بازایست و دیگر اینچنین مگوی که این سخنی بود که شیطان بر زبانت جاری ساخت.
بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

دُعای مُجیر        

 

 

دعائیست رفیع الشان مرویّ از حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله جبرئیل برای آن حضرت آورد در وقتی که در مقام ابراهیم‏علیه السلام مشغول بنماز بود و کفعمی در بلد الامین و مصباح این دعا را ذکر کرده و در حاشیه آن اشاره به فضیلت آن نموده از جمله فرموده هر که این دعا را در ایّام البیض ماه رمضان بخواند گناهانش آمرزیده شود اگر چه بعدد دانه‏های باران و برگ درختان و ریگ بیابان باشد و برای شفاء مریض و قضاء دین و غنا و توانگری و رفع غم خواندن آن نافع است و دعا این است:

  

  

 سُبْحانَکَ یا اَللَّهُ، تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

منزهی ای خدا برتری تو ای بخشنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی‏

 یا رَحیمُ، تَعالَیْتَ یا کَریمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مَلِکُ،

ای مهربان برتری تو ای کریم پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای پادشاه‏

 تَعالَیْتَ یامالِکُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ. یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یاقُدُّوسُ، تَعالَیْتَ یاسَلامُ،

برتری تو ای مالک پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای مبرا از هر عیب برتری تو ای سلامت بخش‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُوْمِنُ، تَعالَیْتَ یا مُهَیْمِنُ، اَجِرْنا مِنَ‏

 پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای امان بخش برتر آمدی ای نگهبان پناه ده ما را از

 النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عَزیزُ، تَعالَیْتَ یاجَبَّارُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ

آتش ای پناه ده منزهی ای نیرومند برتر آمدی ای با جبروت و عظمت پناه ده ما را از آتش‏

 یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُتَکَبِّرُ، تَعالَیْتَ یا مُتَجَبِّرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

ای پناه ده منزهی ای دارای بزرگی و کبریاء برتر آمدی ای صاحب جلال و شوکت پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا خالِقُ، تَعالَیْتَ یا بارِئُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

 منزهی ای آفریننده برتر آمدی ای پدید آرنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی‏

 یا مُصَوِّرُ، تَعالَیْتَ یا مُقَدِّرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا هادی‏،

ای صورت ده برتر آمدی ای اندازه‏گیر کارها پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای راهنما

 تَعالَیْتَ یاباقی‏، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ. یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا وَهَّابُ، تَعالَیْتَ یا تَوَّابُ،

برتر آمدی ای باقی پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای بخشنده برتر آمدی ای توبه‏پذیر

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا فَتَّاحُ، تَعالَیْتَ یا مُرْتاحُ، اَجِرْنا مِنَ‏

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای گشاینده برتر آمدی ای آسایش بخش پناه ده ما را از

 النَّارِ یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا سَیِّدِی‏، تَعالَیْتَ یا مَوْلایَ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

آتش ای پناه ده منزهی تو ای آقای من برتری تو ای سرور من پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا قَریبُ، تَعالَیْتَ یا رَقیبُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

منزهی تو ای نزدیک برتری تو ای مراقب اعمال بندگان پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی‏

 یا مُبْدِئُ، تَعالَیْتَ یا مُعیدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا حَمیدُ،

ای آغاز کن آفرینش برتر آمدی ای بازگرداننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای پسندیده‏

 تَعالَیْتَ یا مَجیدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا قَدیمُ، تَعالَیْتَ یا

برتر آمدی ای ستوده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای دیرینه برتری تو ای‏

 عَظیمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا غَفُورُ، تَعالَیْتَ یا شَکُورُ، اَجِرْنا

با عظمت پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی ای آمرزنده برتر آمدی ای پاداش ده سپاسگزاران پناه ده ما را

 مِنَ النَّارِ یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یاشاهِدُ، تَعالَیْتَ یاشَهیدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ

از آتش ای پناه ده منزهی ای شاهد برتری تو ای گواه پناه ده ما را از آتش‏

 یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا حَنَّانُ، تَعالَیْتَ یا مَنَّانُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

ای پناه ده منزهی تو ای بسیار مهربان برتری تو ای نعمت بخش پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا باعِثُ، تَعالَیْتَ یا وارِثُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

 منزهی تو ای برانگیزنده برتری تو ای ارث بر جهانیان پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا مُحْیی‏، تَعالَیْتَ یا مُمیتُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

 منزهی تو ای زنده کننده برتری تو ای میراننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو

 یاشَفیقُ، تَعالَیْتَ یا رَفیقُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا اَنیسُ،

ای مهربان برتری تو ای رفیق پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای همدم‏

 تَعالَیْتَ یا موُنِسُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا جَلیلُ، تَعالَیْتَ یا

برتری تو ای مونس پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای شوکتمند برتری تو ای دارای جمال و

 جَمیلُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا خَبیرُ، تَعالَیْتَ یا بَصیرُ، اَجِرْنا

زیبایی پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای آگاه برتری تو ای بینای به کارها پناه ده‏

 مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا حَفِیُّ، تَعالَیْتَ یا مَلِیُّ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا

 ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای مهربان برتری تو ای بی‏نیاز مطلق پناه ده ما را از آتش ای‏

 مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مَعْبُودُ، تَعالَیْتَ یا مَوْجُودُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

پناه ده منزهی ای معبود حقیقی برتر آمدی ای موجود بالذات پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا غَفَّارُ، تَعالَیْتَ یا قَهَّارُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا

منزهی ای آمرزش پیشه برتری تو ای دارای قهر و سطوت پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای‏

 مَذْکُورُ، تَعالَیْتَ یا مَشْکُورُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا جَوادُ،

یاد شونده برتری تو ای سپاس دارنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای بخشنده‏

 تَعالَیْتَ یا مَعاذُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا جَمالُ، تَعالَیْتَ‏

برتری تو ای پناهگاه پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای (اصل هر) زیبایی برتری تو

 یا جَلالُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا سابِقُ، تَعالَیْتَ یا رازِقُ،

ای (بخشنده هر) بزرگواری پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای سبقت گیرنده برتری تو ای روزی دهنده‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا صادِقُ، تَعالَیْتَ یا فالِقُ،

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای راست گفتار برتری تو ای شکافنده‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا سَمیعُ، تَعالَیْتَ یا سَریعُ، اَجِرْنا مِنَ‏

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای شنوا برتری تو ای شتابنده (در اجابت) پناه ده ما را از

 النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا رَفیعُ، تَعالَیْتَ یا بدیعُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

 آتش ای پناه ده منزهی تو ای بلند مرتبه برتری تو ای آفریننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا فَعَّالُ، تَعالَیْتَ یا مُتَعالُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا

منزهی تو ای کننده (آنچه بخواهی) برتری تو ای والامرتبه پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای‏

 قاضی‏، تَعالَیْتَ یا راضی‏، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا قاهِرُ،

داور برتری تو ای راضی پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای چیره بر خلق‏

 تَعالَیْتَ یا طاهِرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عالِمُ، تَعالَیْتَ یا

برتری تو ای پاکیزه پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای دانا برتری تو ای‏

 حاکِمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا دآئِمُ، تَعالَیْتَ یا قآئِمُ، اَجِرْنا

حکمران پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای جاویدان برتری تو ای قیام کننده به امور خلق پناه ده ما را

 مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عاصِمُ، تَعالَیْتَ یا قاسِمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا

 از آتش ای پناه ده منزهی تو ای نگهدار برتری تو ای قسمت کننده روزی پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا غَنِیُّ، تَعالَیْتَ یا مُغْنی‏، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

منزهی تو ای بی‏نیاز برتری تو ای بی‏نیاز کننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا وَفِیُّ، تَعالَیْتَ یا قَوِیُّ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا

منزهی تو ای وفادار برتری تو ای نیرومند پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای‏

 کافی‏، تَعالَیْتَ یا شافی‏، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُقَدِّمُ،

کفایت کننده برتری تو ای شفا دهنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای مقدم‏

 تَعالَیْتَ یا مُوَخِّرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا اَوَّلُ، تَعالَیْتَ‏

 دارنده برتری تو ای عقب‏انداز پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای اول برتری تو

 یا آخِرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا ظاهِرُ، تَعالَیْتَ یا باطِنُ،

 ای آخر پناه ده ما ر از آتش ای پناه ده منزهی تو ای پیدا برتری تو ای ناپیدا

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا رَجآءُ، تَعالَیْتَ یا مُرْتَجی‏، اَجِرْنا

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای امید برتری تو ای مایه امیدواری پناه ده‏

 مِنَ النَّارِ یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا ذَاالْمَنِّ، تَعالَیْتَ یا ذَاالطَّوْلِ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ

 ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای صاحب نعمت برتری تو ای صاحب احسان پناه ده ما را از آتش‏

 یامُجیرُ، سُبْحانَکَ یا حَیُّ، تَعالَیْتَ یا قَیُّومُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

ای پناه ده منزهی تو ای زنده برتری تو ای پاینده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو

 یا واحِدُ، تَعالَیْتَ یا اَحَدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا سَیِّدُ،

ای یگانه برتری تو ای یکتا پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای آقا

 تَعالَیْتَ یا صَمَدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا قَدیرُ، تَعالَیْتَ‏

برتری تو ای بی‏نیاز پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای توانا برتری‏

 یا کَبیرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا والی‏، تَعالَیْتَ یا مُتَعالی‏،

تو ای بزرگ پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای حکمران برتری تو ای والامقام‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عَلِیُّ، تَعالَیْتَ یا اَعْلی‏، اَجِرْنا مِنَ‏

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای والا برتری تو ای والاتر از همه پناه ده ما را از

 النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا وَلِیُّ، تَعالَیْتَ یا مَوْلی‏، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا

آتش ای پناه ده منزهی تو ای صاحب اختیار برتری تو ای سرور  پناه ده ما را از آتش‏

 مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا ذارِئُ، تَعالَیْتَ یا بارِئُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

ای پناه ده منزهی تو ای آفریننده برتری تو ای پدید آرنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا خافِضُ، تَعالَیْتَ یا رافِعُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

منزهی تو ای پایین آرنده برتری تو ای بالا برنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا مُقْسِطُ، تَعالَیْتَ یا جامِعُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

منزهی تو ای به انصاف رفتار کننده برتری تو ای گردآورنده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا مُعِزُّ، تَعالَیْتَ یا مُذِلُّ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ‏

منزهی تو ای عزت بخش برتری تو ای ذلت بخش پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو

 یا حافِظُ، تَعالَیْتَ یا حَفیظُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا قادِرُ،

ای نگهبان برتری تو ای نگهدار پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای توانا

 تَعالَیْتَ یا مُقْتَدِرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عَلیمُ، تَعالَیْتَ‏

برتری تو ای با اقتدار پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای دانا برتری تو

 یا حَلیمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا حَکَمُ، تَعالَیْتَ یا حَکیمُ،

ای بردبار پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای داور برتری تو ای فرزانه‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُعْطی‏، تَعالَیْتَ یا مانِعُ، اَجِرْنا

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای عطا ده برتری تو ای مانع از عطا پناه ده ما را

 مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا ضآرُّ، تَعالَیْتَ یا نافِعُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ

از آتش ای پناه ده منزهی تو ای زیان رسان برتری تو ای سودرسان پناه ما را از آتش‏

 یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُجیبُ، تَعالَیْتَ یا حَسیبُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا

ای پناه ده منزهی تو ای اجابت کننده برتری تو ای حسابگر پناه ده ما را از آتش ای

 مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عادِلُ، تَعالَیْتَ یا فاصِلُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

پناه ده منزهی تو ای دادگر برتری تو ای جدا کننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا لَطیفُ، تَعالَیْتَ یا شَریفُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

منزهی تو ای مهربان برتری تو ای شریف پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا رَبُّ، تَعالَیْتَ یا حَقُّ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا

منزهی تو ای پروردگار برتری تو ای ثابت پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای‏

 ماجِدُ، تَعالَیْتَ یا واحِدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا عَفُوُّ،

گرامی برتری تو ای یگانه پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای باگذشت‏

 تَعالَیْتَ یا مُنْتَقِمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا واسِعُ، تَعالَیْتَ‏

برتری تو ای انتقام‏کش پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای وسیع رحمت برتری تو

 یا مُوَسِّعُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا رَوُفُ، تَعالَیْتَ یا

ای گشایش بخش پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای مهرورز برتری تو ای‏

 عَطوُفُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا فَرْدُ، تَعالَیْتَ یا وِتْرُ،

با عطوفت پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای یگانه برتری تو ای تک و تنها

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُقیتُ، تَعالَیْتَ یا مُحیطُ، اَجِرْنا

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای حافظ و نگهبان برتری تو ای محیط بر هر چیز پناه ده ما را

 مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا وَکیلُ، تَعالَیْتَ یا عَدْلُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ

از آتش ای پناه ده منزهی تو ای وکیل برتری تو ای سراسر عدل و داد پناه ده ما را از آتش‏

 یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُبینُ، تَعالَیْتَ یا مَتینُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ،

ای پناه ده منزهی تو ای آشکار کننده برتری تو ای ثابت سستی ناپذیر پناه ده ما را از آتش ای پناه ده‏

 سُبْحانَکَ یا بَرُّ، تَعالَیْتَ یا وَدُودُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا

منزهی تو ای نیکوکار برتری تو ای بسیار مهربان پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای‏

 رَشیدُ، تَعالَیْتَ یا مُرْشِدُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا نُورُ،

ارشاد کننده برتری تو ای رهنمون پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای نور

 تَعالَیْتَ یا مُنَوِّرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا نَصیرُ، تَعالَیْتَ‏

برتری تو ای روشنی بخش پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای یاور برتری تو

 یا ناصِرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا صَبُورُ، تَعالَیْتَ یا

ای یاری ده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای بردبار برتری تو ای‏

 صابِرُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُحْصی‏، تَعالَیْتَ یا

شکیبا پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای شمارنده برتری تو ای‏

 مُنْشِئُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا سُبْحانُ، تَعالَیْتَ یا دَیَّانُ،

ایجاد کننده پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای منزه برتری تو ای کیفر ده‏

 اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا مُغیثُ، تَعالَیْتَ یا غِیاثُ، اَجِرْنا

پناه ده ما را از آتش ای پناه ده منزهی تو ای فریادرس برتری تو ای دادرس پناه ده ما را

 مِنَ النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا فاطِرُ، تَعالَیْتَ یا حاضِرُ، اَجِرْنا مِنَ‏

از آتش ای پناه ده منزهی تو ای آفریننده برتری تو ای حاضر پناه ده ما را از

 النَّارِ یا مُجیرُ، سُبْحانَکَ یا ذَاالْعِزِّ والْجَمالِ، تَبارَکْتَ یا ذَاالْجَبَرُوتِ‏

آتش ای پناه ده منزهی تو ای صاحب عزّت و زیبایی بزرگی تو ای صاحب جبروت‏

 وَالْجَلالِ، سُبْحانَکَ لا اِلهِ اِلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ،

و جلال منزهی تو معبودی جز تو نیست «منزهی تو و همانا من از ستمگرانم‏

 فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ، وَکَذلِکَ نُنْجیِ الْمُومِنینَ، وَصَلَّی اللَّهُ‏

پس مستجاب کردیم دعای او (یعنی یونس) را و او را از اندوه نجاتش دادیم و این چنین مومنین را نجات بخشیم» و درود

 عَلی‏ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ، وَالْحَمْدُللَّهِ‏ِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَحَسْبُنَا

خدا بر آقای ما محمد و آلش همگی و ستایش خاص پروردگار جهانیان است و خدا ما را بس است‏

 اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلیِّ العَظیمِ.

و او نیکو وکیلی است و جنبش و نیرویی نیست جز به خدای والای بزرگ
بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

متن دعای سحر

اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِکَ بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِیُّ
خدایا از تو خواهم از درخشنده ترین مراتب درخشندگیت و همه مراتب آن درخشنده است
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِبَهاَّئِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ
خدایا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگیت خدایا از تو خواهم از باشوکت ترین مراتب
بِاَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ
جلالت و تمام مراتب جلال تو شوکتمند است خدایا از تو خواهم به همه مراتب جلالت
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ
خدایا از تو خواهم از زیباترین مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زیباست خدایا
اِنّی اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنی فَاسْتَجِبْ
از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادی پس دعایم را به اجابت رسان
لی کَما وَعَدْتَنی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِاَعْظَمِها وَکُلُّ
چنانچه وعده ام دادی خدایا از تو خواهم از بزرگترین مراتب عظمتت و همه
عَظَمَتِکَ عَظَیمَهٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَسَئَلُکَ
مراتب آن بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه عظمتت خدایا از تو خواهم
مِنْ نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ
از تابنده ترین مراتب روشنیت و همه مراتب آن تابنده است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب روشنیت
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِاَوْسَعِها وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَهٌ
خدایا از تو خواهم از وسیع ترین مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسیع است
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنی
خدایا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدایا تو را می خوانم همچنانکه دستورم دادی
فَاسْتَجِبْ لی کَما وَعَدْتَنی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ
پس اجابت کن دعایم را چنانچه وعده فرمودی خدایا از تو خواهم از کاملترین مراتب کمالت
وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی
و تمام مراتب آن کامل است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب کمالت خدایا از تو
اَسْئَلُکَ مِنْ کَلِماتِکَ بِاَتَمِّها وَکُلُّ کَلِماتِکَ تاَّمَّهٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ
خواهم از تمامترین کلمات و سخنانت و تمام کلماتت تام و تمام است خدایا از تو خواهم
بِکَلِماتِکَ کُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ اَسْماَّئِکَ بِاَکْبَرِها وَکُلُّ
به کلماتت همگی خدایا از تو خواهم به بزرگترین نامهایت و همه
اَسْماَّئِکَ کَبیرَهٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاَسْماَّئِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ
نامهایت بزرگ است خدایا از تو خواهم به نامهایت همگی خدایا من تو را می خوانم
کَما اَمَرْتَنی فَاسْتَجِبْ لی کَما وَعَدْتَنی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ
چنانچه به من دستور دادی پس به اجابت رسان دعایم را چنانچه وعده ام فرمودی خدایا از تو خواهم به
عِزَّتِکَ باَعَزِّها وَکُلُّ عِزَّتِکَ عَزیزَهٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها
عزیزترین مراتب عزتت و همه مراتب تو عزیز است خدایا از تو خواهم به همه مراتب عزتت
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِاَمْضاها وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَهٌ
خدایا از تو خواهم به گذراترین اراده و خواستت و همه مراتب اراده تو گذراست
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ الَّتیِ
خدایا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدایا از تو خواهم بدان قدرتت که بوسیله آن بر همه چیز
اسْتَطَلْتَ بِها عَلی کُلِّشَیْءٍ وَکُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطیلَهٌ اَللّهُمَّ اِنّی
برتری گرفتی گرچه تمام مراتب قدرتت برتری گیرنده است خدایا از تو
اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنی فَاسْتَجِبْ لی
خواهم به تمام مراتب قدرتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادی تو هم اجابتم کن چنانچه
کَما وَعَدْتَنی اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِاَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ
وعده فرمودی خدایا از تو خواهم از نافذترین مراتب دانشت با این که تمام مراتب دانشت نافذ است
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِاَرْضاهُ
خدایا از تو خواهم به مراتب دانشت همگی خدایا از تو خواهم از پسندیده ترین گفتارت
وَکُلُّ قَوْلِکَ رَضِیُّ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ
و تمام گفتار تو پسندیده است خدایا از تو خواهم به همه گفتارت خدایا از تو خواهم
مِنْ مَساَّئِلِکَ بِاَحَبِّهاَّ وَکُلُّها اِلَیْکَ حَبیبَهٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِمَساَّئِلِکَ
به محبوبترین چیزی که از تو درخواست شده و همه آنها پیش تو محبوب است خدایا از تو خواهم به تمام آنچه از تو
کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّی اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنی فَاسْتَجِبْ لی کَما وَعَدْتَنی
درخواست شده خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادی پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودی
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِاَشْرَفِهِ وَکُلُّ شَرَفِکَ شَریفٌ اَللّهُمَّ
خدایا از تو خواهم به شریفترین مراتب شرفت و تمامی مراتب شرف تو شریف است خدایا
اِنّی اَسْئَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِاَدْوَمِهِ
از تو خواهم به مراتب شرفت همگی خدایا از تو خواهم به حق بادوامترین مراتب سلطنتت
وَکُلُّ سُلطانِکَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّی
و تمام مراتب آن دائمی است خدایا از تو خواهم به مراتب سلطنتت همگی خدایا از تو

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

دعای صباح

 اَللّهُمَّ یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ وَ سَرَّحَ قِطَعَ الّلَیْلِ الْمُظْلِمِ بِغَیاهِبِ تَلَجْلُجِهِ

خدایا ای کسی که بیرون کشید زبان صبحدم را به بیان تابناک آن و پراکنده ساخت پاره های شب تاریک را با آن توده های سیاه سرگردانی که داشت

وَ اَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَکِ الدَّوّارِ فی مَقادیر تَبَرُّجِهِ وَ شَعْشَعَ ضِیآءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَاَجُّجِهِ ِ

و محکم ساخت ساختمان این چرخ گردون را در اندازه ها و گردشهای زیبایش و پرتو افکن ساخت تابش خورشید را با نور فروزان و گرم آن

یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجانَسَهِ مَخْلُوقاتِهِ وَ جَلَّ عَنْ مُلاَّئَمَهِ کَیْفِیّاتِهِ

ایکه راهنمایی کرد بر خودش به خودش و منزه است از هم جنسی و مشابهت با مخلوقاتش و برتر است از سنخیت یاچگونگی های عالم خلقت

یامَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَراتِ الظُّنُونِ وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظاتِ الْعُیُونِ وَ عَلِمَ بِما کانَ قَبْلَ اَنْ یَکُونَ

ای کسی که نزدیک است به گمانهایی که درباره او بر دل خطور کند ولی دور است ازچشم انداز دیدگان و می داند آنچه را شود پیش از شدنش

یا مَنْ اَرْقَدَنی فی مِهادِ اَمْنِهِ وَ اَمانِهِ وَ اَیْقَظَنی اِلی ما مَنَحَنی بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَ اِحْسانِهِ

ای کسی که مرا در گهواره آسایش و امنیت خود به خواب برد و برای استفاده از نعمتها و بخششهای بی دریغش که به من ارزانی داشته بیدارم کرد

وَ کَفَّ اَکُفَّ السُّوَّءِ عَنّی بِیَدِهِ وَ سُلْطانِهِ

و پنجه های بدخواهان رابدست قدرت

صَلِّ اللّهُمَّ عَلَی الدَّلیلِ اِلَیْکَ فِی اللَّیْلِ الاْلْیَلِ وَ الْماسِکِ مِنْ اَسْبَابِکَ بِحَبْلِ الشَّرَفِ الاْطْوَلِ

و سلطنت خویش از من بازداشته درود فرست بر آن راهنمای به سوی تو در شب بسیارتار جاهلیت و آن کس که در میان اسباب و وسائل تو بلندترین ریسمان شرف را گرفت

وَ النّاصِعِ الْحَسَبِ فی ذِرْوَهِ الْکاهِلِ الاْعْبَلِ وَ الثّابِتِ الْقَدَمِ عَلی زَحالیفِها فِی الزَّمَنِ الاْوَّلِ وَ عَلی الِهِ الاْخْیارِ الْمُصْطَفَیْنَ الاْبْرارِ

و آن کس که حسب پاک و خالصش بر بلندترین شانه های مردان عالم قرار داشت و آن ثابت قدم بر روی لغزشگاهها در آن زمان پیشین و بر خاندان نیکوکار برگزیده خوش کردارش

وَ افْتَحِ اللّهُمَّ لَنا مَصاریعَ الصَّباحِ بِمَفاتیحِ الرَّحْمَهِ وَ الْفَلاحِ

و بگشا برای ما خدایا لنگه هایدربامدادان را به کلیدهای رحمت و رستگاری

وَ اَلْبِسْنِی اللّهُمَّ مِنْ اَفْضَلِ خِلَعِ الْهِدایَهِ وَالصَّلاحِ وَ اَغْرِسِ اللّهُمَّ بِعَظَمَتِکَ فی شِرْبِ جَنانی یَنابیعَ الخُشُوعِ

و بپوشانم خدایا از بهترین خلعتهای هدایت و شایستگی و بجوشان خدایا به عظمت خویش در جویبار دلم چشمه های خشوع

وَ اَجْرِ اللّهُمَّ لِهَیْبَتِکَ مِنْ اماقی زَفَراتِ الدُّمُوعِ وَ اَدِّبِ اللّهُمَّ نَزَقَ الْخُرْقِ مِنّی بِاَزِمَّهِ الْقُنُوعِ

و جاری ساز خدایا برای هیبتت از گونه هایم مشکهای اشک و ادب کن خدایا سبک مغزی و تندخویی مرا به مهارهای قناعت یا خواری در سو ال

اِلهی اِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِی الرَّحْمَهُ مِنْکَ بِحُسْنِ التَّوْفیقِ فَمَنِ السّالِکُ بی اِلَیْکَ فی واضِحِ الطَّریقِ

خدایا اگر در ابتدارحمت تو از روی حسن توفیق به سراغ من نمی آمد پس چه کسی بود که مرا دراین راه روشن بسویت آرد

وَ اِنْ اَسْلَمَتْنی اَناتُکَ لِقاَّئِدِ الاْمَلِ وَ الْمُنی فَمَنِ الْمُقیلُ عَثَراتی مِنْ کَبَواهِ الْهَوی

و اگر حلم و بردباری تو مرا بدست آرزو و میل سرکش سپارد پس چه کسی لغزشهای مرا از زمین خوردنهای هوا و هوس نادیده بگیرد

وَ اِنْ خَذَلَنی نَصْرُکَ عِنْدَ مُحارَبَهِ النَّفْسِ وَالشَّیْطانِ فَقَدْ وَکَلَنی خِذْلانُکَ اِلی حَیْثُ النَّصَبِ وَالْحِرْمانِ

و اگر در هنگام جنگ بانفس و شیطان یاری تو نباشد مسلماً همان یاری نکردنت مرا بدست رنج و حرمان سپارد

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

 زیارت آل یس

   

سَلامٌ عَلی آلِ یسَّ اَلسَّلا مُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللَّهِ وَ رَبّانِیَّ آیاتِهِ

سلام بر آل یاسین سلام بر تو ای دعوت کننده به خدا و عارف به آیاتش

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللَّهِ و َدَیّانَ دینِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَهَ اللَّهِ

سلام بر تو ای واسطه خدا و سرپرست دین او، سلام بر تو ای خلیفه خدا

 

 

وَ ناصِرَ حَقِّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللَّهِ وَ دَلیلَ اِرادَتِهِ

و یاور حق او، سلام بر تو ای حجت خدا و راهنمای اراده‌اش

 

،

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا تالِیَ کِتابِ اللَّهِ وَتَرْجُمانَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فی آناءِ لَیْلِکَ وَاَطْرافِ نَهارِکَ

سلام بر تو ای تلاوت کننده کتاب خدا و تفسیر کننده آیات او، سلام بر تو در تمام آنات و دقایق شب و سرتاسر روز

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللَّهِ فی اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا میثاقَ

سلام بر تو ای بجای مانده از طرف خدا در روی زمین، سلام بر تو ای پیمان محکم

 

 

اللَّهِ الَّذی اَخَذَهُ وَ وَکَّدَهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذی ضَمِنَهُ

خدا که از مردم گرفت و سخت محکمش کرد، سلام بر تو ای وعده خدا که تضمینش کرده

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَالْغَوْثُ

سلام بر تو ای پرچم برافراشته و دانش ریزان و فریادرس خلق

 

 

وَالرَّحْمَهُ الْواسِعَهُ وَعْداً غَیْرَ مَکْذوُبٍ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقوُمُ

و رحمت وسیع حق، و آن وعده‌ای که دروغ نشود. سلام بر تو هنگامی که بپا می‌ایستی

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُ و َتُبَیِّنُ

سلام بر تو هنگامی که می‌نشینی، سلام بر تو هنگامی که (فرامین حق را) می‌خوانی و تفسیر می‌کنی

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّی وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ

سلام بر تو هنگامی که نماز می‌خوانی و قنوت می‌گیری، سلام بر تو هنگامی که رکوع و سجده بجای آوری

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَحْمَدُ

سلام بر تو هنگامی که "لا اله الا اللّه" و "اللّه اکبر" گویی. سلام بر تو هنگامی که خدا را ستایش کنی

 

 

و َتَسْتَغْفِرُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسی اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِی

و از او آمرزش خواهی. سلام بر تو هنگامی که بامداد کنی و شام کنی، سلام بر تو در

 

 

اللَّیْلِ اِذا یَغْشی وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّی اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَاْموُنُ

شب هنگامی که تاریکیش فرا گیرد و در روز هنگامی که پرده برگیرد، سلام بر تو ای امام امین

 

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَاْموُلُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ

سلام بر تو ای مقدم (بر همه خلق و) مورد آرزو(ی آنان)، سلام بر تو به همه

 

 

السَّلامِ اُشْهِدُکَ یا مَوْلایَ اَ نّی اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

سلام‌ها. گواه گیرم تو را ای مولا و سرور من که من گواهی دهم به این که معبودی نیست جز خدای یگانه

 

 

شَریکَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَاَهْلُهُ

که شریک ندارد و نیز (گواهی دهم که) محمد بنده و رسول او است و محبوبی نیست جز او و خاندانش

 

 

وَ اُشْهِدُکَ یا مَوْلایَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرالْمُوْمِنینَ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ

و گواه گیرم تو را ای مولای من که علی امیر مومنان حجت خدا است و حسن حجت او است

 

 

وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ

و حسین حجت او است و علی بن الحسین حجت او است و محمد بن علی حجت او است

 

 

وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍّ حُجَّتُهُ وَموُسَی بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَعَلِیَّ بْنَ موُسی

و جعفر بن محمد حجت او است و موسی بن جعفر حجت او است و علی بن موسی

 

 

حُجَّتُهُ وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِی حُجَّتُهُ وَعَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَالْحَسَنَ بْنَ

حجت او است و محمد بن علی حجت او است و علی بن محمد حجت او است و حسن بن

 

 

عَلِی حُجَّتُهُ وَاَشْهَدُ اَ نَّکَ حُجَّهُ اللَّهِ اَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْ خِرُ وَاَنَّ رَجْعَتَکُمْ

علی حجت او است و گواهی دهم که تو حجت خدایی ، شمایید اول و آخر و مسلماً بازگشت شما

 

 

حَقُّ لا رَیْبَ فیها یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ

حق است که شکی در آن نیست، روزی که سود ندهد کسی را ایمانش که پیش از آن ایمان نیاورده یا در (مدت

 

(

اَوْ کَسَبَتْ فی ایمانِها خَیْراً وَاَنَّ الْمَوْتَ حَقُّ وَاَنَّ ناکِراً وَنَکیراً حَقُّ

ایمان خویش کار خیری انجام نداده و همانا مرگ حق است و ناکر و نکیر (دو فرشته سو ال قبر) حق است

 

 

وَاَشْهَدُ اَنَّ النَّشْرَ حَقُّ وَالْبَعْثَ حَقُّ وَاَنَّ الصِّراطَ حَقُّ وَالْمِرْصادَ حَقُّ

و گواهی دهم که زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (کمینگاه) حق است

 

 

وَالْمیزانَ حَقُّ وَالْحَشْرَ حَقُّ وَالْحِسابَ حَقُّ وَالْجَنَّهَ وَالنّارَ حَقُّ

و میزان حق است و حشر (در قیامت) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است

 

 

وَالْوَعْدَ وَالْوَعیدَ بِهِما حَقُّ یا مَوْلایَ شَقِیَ مَنْ خالَفَکُمْ وَ سَعِدَ مَنْ

و وعده و تهدید درباره آن دو حق است ای مولای من بدبخت است کسی که مخالفت شما را کرد و سعادتمند است کسی که

 

 

اَطاعَکُمْ فَاشْهَدْ عَلی ما اَشْهَدْتُکَ عَلَیْهِ وَاَ نَا وَلِیُّ لَکَ بَریٌ مِنْ عَدُوِّکَ

پیرویتان کرد پس گواهی ده بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم و من دوست تواءم و بیزارم از دشمنت

 

 

فَالْحَقُّ ما رَضیتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ وَالْمَعْروُفُ ما

حق آنست که شما پسند کردید و باطل همانست که شما بدان خشم کردید و کار نیک همان

 

 

اَمَرْتُمْ بِهِ وَالْمُنْکَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسی مُوْمِنَهٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لا شَریکَ

بود که شما بدان دستور دادید و منکر (و کار زشت) همان بود که شما از آن جلوگیری و نهی کردید، من ایمان دارم به خدای یگانه‌ای که شریک ندارد

 

 

لَهُ وَ بِرَسوُلِهِ وَ بِاَمیرالْمُوْمِنینَ وَبِکُمْ یا مَوْلایَ اَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ

و به رسول او و به امیر مومنان و به شما ای مولای من از اول تا آخرتان

 

 

وَ نُصْرَتی مُعَدَّهٌ لَکُمْ وَمَوَدَّتی خالِصَهٌ لَکُمْ آمینَ آمینَ .

و یاریم برای شما آماده است و دوستیم خالص و پاک برای شما است آمین آمین

دعای سلامتی

بسم الله الرحمن الرحیم



"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

خدایا، در این لحظه و در تمام لحظات،
سرپرست و نگاهدار و راهبر و یاری گر و راهنما و دیدبان ولیّ‏ات
حضرت حجّه بن الحسن-
که درودهای تو بر او و بر پدرانش باد-
باش، تا او را به صورتی که خوشایند اوست
[و همه از او فرمانبری می‏نمایند]
ساکن زمین گردانیده،
و مدّت زمان طولانی در آن بهره‏مند سازی

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

دعای توسل


ی اسـالک واتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمه
محمد صلـی الله علیـه وآله ،
یا اباالقاسم یارسول الله یا إمام الرحمه ،یا سیدنا ومولانا
إنا توجهنا واسـتشفـعنا وتوسلنابک إلی الله
وقدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیـها عند الله اشـفع لنا عـند الله

یااباالحسن یا امیر المومنین یا علی بن ابی طالب
یا حجه الله علی خلقه یا سیدناومولانا
إناتوجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک إلی الله
وقدمناک بیـن یدی حاجاتنا
یا وجیـها عند الله اشـفع لنا عـند الله

یا فاطمه الزهراء یا بنت محمد یا قرهعین الرسول
یا سیدتنا ومولاتنا
إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک إلی الله
وقدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیـهه عند الله اشفعی لنا عند الله

یا ابا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یا ابن رسـول الله
یا حجهالله علی خلقه یا سیدناومولانا
إنا توجهنا واستشفعنا وتوسـلنا بک إلی الله
وقـدمناک بین یدی حاجاتـنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا عبدالله یا حسـین بن علی ایهاالشهید یابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقه یا سـیدنا ومولانا
إنا توجهناواستشفعناوتوسـلنا بک إلی الله
وقدمـناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا الحسن یا علی بن الحسین یا زین العابدین یا ابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقهیا سـیدنا ومولانا
إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بکإلی الله
وقدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یاابا جعفـر یا محمد بن علی ایها الباقر یا ابنرسول الله
یا حجه الله علی خلقه یاسـیدنا ومولانا
إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک إلیالله
وقدمناک بین یدی حاجاتـنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا عبدالله یا جعفر بنمحمد ایها الصادق یا ابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقه یا سیدنا ومولانا
إناتـوجهنا واستشفعنا وتوسـلنا بک إلی الله
وقدمنـاک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا الحسن یا موسی بن جعفر ایها الکاظم یا ابن رسول الله
یا حجهالله علی خلقه یا سیدنا ومولانا
إنا توجهنا واسـتشفعناوتوسـلنا بک إلی الله
وقدمناک بین یدی حـاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا الحسـن یا علی بن موسـی ایها الرضا یا ابن رسول الله
یا حجهالله علی خلقه یا سیدنا ومولانا
إنا توجهنا واستشفعناوتوسـلنا بک إلی الله وقدمـناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا جعفریا محمد بن علی ایها التقی الجواد یا ابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقه یاسـیدنا ومولانا
إنا توجهنا واسـتشفعنا وتوسـلنا بک إلی الله
وقدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابا الحسـن یا علی بن محمد ایـها الهادی النقی یا ابن رسـول الله
یا حجه الله علی خلقه یا سـیدناومولانا
إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنابک إلـی الله
وقدمـناک بین یدی حاجاتـنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا ابامحمد یا حسن بن علی ایهاالزکی العسکری یا ابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقه یا سیدناومولانا
إناتوجهنا واسـتشفعنا وتوسـلنا بک إلی الله
وقدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یا وصی الحسن والخلف الحجه ایها القائم المنتظر المهدی یا ابن رسول الله
یا حجه الله علی خلقه یا سـیدنا ومولانا
إناتوجهنا واسـتشفعنا وتوسلنابک إلـی الله وقدمناک بیـن یدی حاجاتنا
یا وجیها عند الله اشـفع لنا عند الله

یاسادتی وموالی
إنی توجهت بکم ائمتی وعدتی لیوم فقری وحاجتی إلی الله
وتوسلت بکم إلی الله؛ واسـتشفعت بکم إلی الله
فاشـفعوا لی عند الله ، واستنقذونی من ذنوبیعند الله
فإنکموسیلتی إلی الله ، وبحبکم وبقربکم ارجو نجاه من الله
فکونواعند الله رجائی
یا سادتی یا اولیاء الله
صلی الله علیهم اجمعین
ولعن الله اعداء الله ظالمیهم من الاولین والآخرین

آمین رب العالمین

 



امضاء

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

اومیآید .....
بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)
دعای فرج



اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ


خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد


وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ


و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیری شد و تویی یاور و شکوه بسوی تو است


الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی


و اعتماد و تکیه ما چه در سختی و چه در آسانی بر تو است خدایا درود فرست بر


مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ


محمد و آل محمد آن زمامدارانی که پیرویشان را بر ما واجب کردی و بدین سبب مقام


وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ


و منزلتشان را به ما شناساندی به حق ایشان به ما گشایشی ده فوری و نزدیک مانند


الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی


چشم بر هم زدن یا نزدیکتر ای محمد ای علی ای علی ای محمد مرا کفایت کنید


فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ


که شمایید کفایت کننده ام و مرا یاری کنید که شمایید یاور من ای سرور ما ای صاحب


الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ


الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت


السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ


همین ساعت هم اکنون زود زود زود ای خدا ای مهربانترین مهربانان به حق


مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


محمد و آل پاکیزه اش


بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

 

دعای یستشیر 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبینُ الْمُدَبِرُّ بِلا وَزیرٍ وَ لا خَلْقٍ مِنْ عِبادِهِ یَسْتَشیرُ

 

ستایش مخصوص خدایی است که نیست معبودی جز او پادشاه بر حق آشکار آن مدبری کهوزیر و کمک کاری ندارد و نه با مخلوقی از بندگانش مشورت کند

 

الاْوَّلُ غَیْرُ مَوْصُوفٍ وَالْباقی بَعْدَ فَنآءِ الْخَلْقِ الْعَظیمُ الرُّبُوبِیَّهِ نُورُ السَّمواتِ وَالاْرَضینَ وَ فاطِرُهُما

 

آغازی که به وصف درنیاید و آنکه پس ازفنایخلق باقی است آن خدایی که مقام ربوبیتش بس بزرگ است روشنی آسمانها و زمینها وآفریننده آنهاست

 

وَ مُبْتَدِعُهُما بِغَیْرِ عَمَدٍ خَلَقَهُما وَ فَتَقَهُما فَتْقًاًً فَقامَتِ السَّمواتُ طآئِعاتٍ بِاَمْرِهِ

 

و پدیدآورنده آنهاست بدون پایه و ستون آنها را آفرید و به نحو خاصی آنها را ازهم گشود پس آسمانها مطیعانه به امرش ایستادند

 

وَاسْتَقَرَّتِ الاْرضَوُنَ بِاَوْتادِها فَوْقَ الْمآءِ ثُمَّ عَلا

 

و زمینها نیز با میخهایش (کوهها) بر زیر آب مستقرشدند سپس برآمد

 

رَبُّنا فِی السَمواتِ الْعُلی اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری

 

پروردگار ما در آسمانهای بلند آن بخشاینده که بر عرش مستولی است از آن اوست هرچه درآسمانها و هر چه در زمین و هرچه مابین آن دو و آنچه در زیر کره خاک است

 

فَاَنَا اَشْهَدُ بِاَنَّکَ اَنْتَ اللّهُ لا رافِعَ لِما وَضَعْتَ وَ لا واضِعَ لِما رَفَعْتَ وَ لا مُعِزَّ لِمَنْ اَذْلَلْتَ

 

پس منگواهی دهم که براستی تویی خدایی که هر چه را پست کردی کسی بلندش نتواند کرد و هر چه رابلند کردی کسش پست نتواند کرد

 

وَ لا مُذِلَّ لِمَنْ اَعْزَزْتَ وَ لا مانِعَ لِما اَعْطَیْتَ وَ لا مُعْطِیَ لِما مَنَعْتَ

 

هر که را خوار کردی کسش عزت نتوان داد و هر که را عزت دادی کسی خوارش نتواندآنچه را دادی جلوگیر ندارد و آنچه را جلوگیری کردی کسی نتواند بدهد

 

وَ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ کُنْتَ اِذْ لَمْ تَکُنْ سَمآءٌ مَبْنِیَّهٌ وَ لا اَرْضٌ مَدْحِیَّهٌ وَ لا شَمْسٌ مُضیَّئَهٌ وَ لا لَیْلٌ مُظْلِمٌ وَ لا نَهارٌ مُضیَّئُ

 

و تویی خدایی که معبودیجز تو نیست بودی تو هنگامی که نه آسمانساخته ای بود و نه زمین گسترده ای و نه خورشید درخشنده ای و نه شب تاریک کنندهای و نه روز روشنی دهنده ای

 

وَ لا بَحْرٌ لُجِّیُّ وَ لا جَبَلٌ راسٍ وَ لا نَجْمٌ سارٍ وَ لا قَمَرٌ مُنیرٌ وَ لا ریحٌ تَهُبُّ

 

و نه دریای موّاجی و نه کوه استواری و نه ستاره سیر کننده ای و نه ماه تابناک ونه بادی وزان

 

وَ لا سَحابٌ یَسْکُبُ وَ لا بَرْقٌ یَلْمَعُ وَ لا رَعْدٌ یُسَبِّحُ وَ لا رُوحٌ تَنَفَّسُ

 

و نه ابری بارنده و نه برقی درخشنده و نه رعدی به تسبیح غرنده و نه جانیکه دم زند

 

وَ لا طآئِرٌ یَطیرُ وَ لا نارٌ تَتَوَقَّدُ وَ لا مآءٌ یَطَّرِدُ

 

و نه پرنده ای که پرواز کند و نه آتشی که روشن گردد و نه آبی که روانگردد بودی

 

کُنْتَ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ کَوَّنْتَ کُلَّ شَیْءٍ وَ قَدَرْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَابْتَدَعْتَ کُلَّ شَیْءٍ

 

تو پیش از هر چیز و همه را تو هستی دادی و بر هر چیز قادر و توانا گشتی همه اشیاء را توپدید آوردی

 

وَ اَغْنَیْتَ وَ اَفْقَرْتَ وَ اَمَتَّ وَ اَحْیَیْتَ وَ اَضْحَکْتَ وَ اَبْکَیْتَ وَ عَلَی الْعَرشِ اسْتَوَیْتَ

 

توانگر کنی و فقیر گردانی و بمیرانی و زنده کنی و بخندانی و بگریانی وبر عرش مستولی هستی

 

فَتَبارَکْتَ یا اَللّهُ وَ تَعالَیْتَ اَنْتَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

 

پس منزهی تو ای خدا و برتری ، تویی خدایی که معبودی جز تونیست

 

الْخَلاّقُ الْمُعینُ اَمْرُکَ غالِبٌ وَ عِلْمُکَ نافِذٌ وَ کَیْدُکَ غَریبٌ

 

آن آفریننده مددکار فرمانت پیروز و دانشت نافذ و کید و مکرت عجیب وغریب

 

وَ وَعْدُکَ صادِقٌ وَ قَوْلُکَ حَقُّ وَ حُکْمُکَ عَدْلٌ وَ کَلامُکَ هُدیً

 

و وعده ات راست و گفتارت درست و حُکمت عدل و داد و کلامت هدایت وارشاد

 

وَ وَحْیُکَ نوُرٌ وَ رَحْمَتُکَ واسِعَهٌ وَ عَفْوُکَ عَظیمٌ وَ فَضْلُکَ کَثیرٌ

 

و وحیت نور و رحمتت پهناور و گذشتت بس بزرگ و فضل و کرمت بسیار

 

وَ عَطاوُکَ جَزیلٌ وَ حَبْلُکَ مَتینٌ وَاِمْکانُکَ عَتیدٌ وَ جارُکَ عَزیزٌ

 

و عطا و بخششت بسی فراوان و رشته توسل به تو محکم و امکان تدبیراموربر تومهیا است پناهنده به تو نیرومند

 

وَ بَاْسُکَ شَدیدٌ وَ مَکْرُکَ مَکیدٌ اَنْتَ یا رَبِّ مَوْضِعُ کُلِّ شَکْوی

 

و انتقام و کیفرت سخت و مکر و کیدت زیرکانه است تو ای پروردگار من مرجع هرشکایت

 

حاضِرُ کُلِّ مَلاَءٍ وَ شاهِدُ کُلِّ نَجْوی مُنْتَهی کُلِّ حاجَهٍ مُفَرِّجُ کُلِّ حُزْنٍ

 

و حاضر در هر انجمن و مطلع از هر سخن درگوشی ، حد نهایی هر حاجت ، برطرف کنندههر اندوه ،

 

غِنی کُلِّ مِسْکینٍ حِصْنُ کُلِّ هارِبٍ اَمانُ کُلِّ خآئِفٍ حْرِزُ الضُّعَفآءِ

 

توانگری هر بینا، دژ محکم هر فراری ، امان بخش هر ترسناک ، پناهگاه ضعیفان،

 

کَنْزُ الْفُقَرآءِ مُفَرِّجُ الْغَمّآءِ مُعینُ الصّالِحینَ

 

گنج فقیران ، غمگشای غمزدگان یاور نیکان و نیک رفتارانی

 

ذلِکَ اللّهُ رَبُّنا لا اِلهَ اِلاّ ُوَ تَکْفی مِنْ عِبادِکَ مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْکَ وَ اَنْتَ جارُ مَنْ لاذَ بِکَ وَ تَضَرَّعَ اِلَیْکَ

 

این است خدا پروردگارما که معبودی جز او نیست هر بنده ای از بندگانت که بر تو توکل کند او را کفایت کنی و تویی پناه کسی کهبه تو پناه آورد و تضرع و زاری به درگاهت کند،

 

عِصْمَهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ ناصِرُ مَنِ انْتَصَرَ بِکَ تَغْفِرُ الذُّنُوبَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَکَ جَبّارُ الْجَبابِرَهِ عَظیمُ الْعُظَمآءِ کَبیرُ الْکُبَرآءِ

 

نگهدار آنی که از تو نگهداری خواهد ویار آنی که از تو یاری طلبد، بیامرزیگناهان کسی را که از تو آمرزش خواهد، مسلط بر همه گردنکشان برتر از همهبرتران بزرگ همه بزرگان

 

سَیِّدُ السّاداتِ مَوْلَی الْمَوالی صَریخُ الْمُسْتَصْرِخینَ مُنَفِّسٌ عَنِ الْمَکْروُبینَ مُجیبُ دَعْوَهِ الْمُضْطَرینَ اَسْمَعُ السّامِعینَ

 

آقای آقایان سرور سروران دادرس دادخواهان غم زدایغمندگان اجابت کننده دعای درماندگان شنواترین شنوندگان

 

اَبْصَرُالنّاظِرینَ اَحْکَمُ الْحاکِمینَ اَسْرَعُ الْحاسِبینَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ

 

بیناترین بینایان عادلترین حاکمان سریع ترین حسابگران مهربانترین مهربانان

 

خَیْرُ الغافِرینَ قاضی حَوآئِج الْمُوْمِنینَ مُغیثُ الصّالِحینَ

 

بهترین آمرزندگان برآرنده حاجات مو منان و فریادرس نیکان و شایستگان

 

اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبُّ الْعالَمینَ اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الْمَخْلوُقُ

 

تویی خدایی کهمعبودی جز تو نیست ای پروردگار جهانیان تویی آفریننده و منم آفریده شده

 

وَ اَنْتَ الْمالِکُ وَ اَنَا الْمَمْلوُکُ وَ اَنْتَ الرَّبُّ وَ اَنَا الْعَبْدُ وَ اَنْتَ الرّازِقُ وَ اَنَا الْمَرْزُوقُ

 

تویی مالک ومنممملوک تویی پروردگار و منم بنده تویی روزی ده و منم روزی خور

 

وَ اَنْتَ الْمُعْطی وَ اَنَا السّآئِلُ وَ اَنْتَ الْجَوادُ وَ اَنَا الْبَخیلُ وَ اَنْتَ الْقَوِیُّ وَ اَنَا الضَّعیفُ

 

تویی دهنده و منم خواهنده تویی بخشنده و منم بخیل و خسیس تویی نیرومند و منمبنده ناتوان

 

وَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَ اَنَا الذَّلیلُ وَ اَنْتَ الْغَنِیُّ وَ اَنَا الْفَقیرُ

 

تویی عزیز و منم زبون و ذلیل تویی توانگر و منم گدای نیازمند

 

وَ اَنْتَ السَّیِّدُ وَ اَنَا الْعَبْدُ وَ اَنْتَ الْغافِرُ وَ اَنَا الْمُسیَّئُ وَ اَنْتَ الْعالِمُ وَ اَنَا الْجاهِلُ

 

تویی آقا و منم بنده تویی آمرزنده و منم بدکار شرمنده ؛ تویی دانا و منم نادان ،

 

وَ اَنْتَ الْحَلیمُ وَ اَنَا الْعَجُولُ وَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَ اَنَا الْمَرْحُومُ

 

تویی بردبار و منم شتاب کار تویی بخشاینده و منم مستوجب رحمت

 

وَ اَنْتَ الْمُعافی وَ اَنَا الْمُبْتَلی وَ اَنْتَ الْمُجیبُ وَ اَنَا الْمُضْطَرُّ

 

تویی عافیت بخش و منم بنده گرفتار تویی اجابت کننده و منم بنده درمانده

 

وَ اَنَا اَشْهَدُ بِاَنَّکَ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْمُعْطی عِبادَکَ بِلا سُوالٍ

 

و منگواهی دهم که براستی تویی خدایی که معبودی جز تو نیست به بندگانت بدون سو ال عطا کنی

 

وَ اَشْهَدُ بِاَنَّکَ اَنْتَ اللّهُ الْواحِدُ الاْحَدُ الْمُتَفَرِّدُ الصَّمَدُ الْفَرْدُ وَ اِلَیْکَ الْمَصیرُ

 

وگواهی دهم که براستی تویی خدای یگانه یکتای تنهای بی نیاز فرد، و بازگشت همه بسوی تو است

 

وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

 

ودرود خدا بر محمد و اهل بیت پاک و پاکیزه اش باد

 

وَاغْفِرْ لی ذُنُوبی وَاسْتُرْ عَلَیَّ عیُوُبی وَافْتَحْ لی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ رِزْقاً واسِعا

 

و بیامرز گناهانم را و بپوشان بر من عیبهایم را و باز کن برای من از نزد خود دری از رحمت و روزیفراخ

 

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نْعِمَ الْوَکیلُ

 

ای مهربانترین مهربانان و حمد مخصوص پروردگار جهانیان است بس است ما را خدا و نیکووکیلی است

 

وَ لا حَوْلَ وَ لاقُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ

 

و جنبش و نیرویی نیست مگر به خدای والای بزرگ .

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

زیارت عاشورا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُوْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ

سلام بر تو ای ابا عبداللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر تو ای فرزند امیر مومنان و فرزند آقای اوصیاء

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو ای فرزند فاطمه بانوی زنان جهانیان، سلام بر تو ای که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسی و ای کشته ای که انتقام کشتگانت نگرفتی


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائی که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگی از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز

یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

ای ابا عبداللّه براستی بزرگ شد سوگواری تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّمواتِ عَلی جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ

و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمی را که ریختند شالوده ستم و بیدادگری را بر شما خاندان

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها

و خدا لعنت کند مردمی را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائی که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمی که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند برای کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم

بیزاری جویم بسوی خدا و بسوی شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ

ای اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنی اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَهَ

و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنی امیه را همگی و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را

وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمی را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند برای پیکار با تو

بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَ مَقامَکَ

پدر و مادرم بفدایت که براستی بزرگ شد مصیبت تو بر من پس می خواهم از آن خدائی که گرامی داشت مقام تو را

وَ اَکْرَمَنی بِکَ اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ

و گرامی داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهی تو را در رکاب آن امام یاری شده از خاندان محمد صلی اللّه علیه و آله

اَللّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ

خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت


یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ

ای اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمو منین و فاطمه و حسن


وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَهِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ

شما بوسیله دوستی تو و بوسیله بیزاری از کسی که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزاری جستن از آسی آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت

وَ اَبْرَءُ اِلَی اللّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنی عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَری فی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ علی اَشْیاعِکُمْو

و بیزاری جویم بسوی خدا و بسوی رسولش از کسی که پی ریزی کرد شالوده این کار را و پایه گذاری کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما

بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ

بیزاری جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوی خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستی دوستان شما

وَ بِالْبَرآئَهِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بیزاری از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزاری از یاران و پیروانشان

اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِیُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با کسی که با شما در جنگ است و دوستم با کسی که شما را دوست دارد و دشمنم با کسی که شما را دشمن دارد

فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذی اَکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَهِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَهَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

و درخواست کنم از خدائی که مرا گرامی داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزاری جستن از دشمنانتان را

اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لی عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد برای من در پیش شما گام راست و درستی (و ثبات قدمی ) در دنیا و آخرت

وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدیً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْکُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهی شما را با امام راهنمای آشکار گویای [به حق] که از شما (خاندان ) است

وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذی لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطی مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتی که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتی که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشی را که می دهد به یک مصیبت زده از مصیبتی که دیده

وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَ مَغْفِرَهٌ

براستی چه مصیبت بزرگی و چه داغ گرانی بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانی باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشی

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدایا قرار ده زندگیم را زندگی محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلی لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

خدایا این روز روزی است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنی امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

فی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مکانی که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلی اللّه علیه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الاْبِدینَ

خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو برای همیشه


وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ

و این روز روزی است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه

اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ [الاَْلیمَ] اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فی هذَ الْیَوْمِ وَ فی مَوْقِفی هذا

خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوی تو در این روز و در این جائی که هستم

وَ اَیّامِ حَیاتی بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگیم به بیزاری جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد

پس می گویی صد مرتبه:

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ

خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد

اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتی جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلی قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدایا لعنت کن بر گروهی که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهی کردند و پیمان بستند و از هم پیروی کردند برای کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را

پس می گویی صد مرتبه:

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ ی اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو ای ابا عبداللّه و بر روانهائی که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

پس می گویی:

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولی را و سپس دومی و سومی و چهارمی را

اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیمَهِ

خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت

پس به سجده می روی و می گویی:

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی عَظیمِ رَزِیَّتی

خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگی آنها، ستایش خدای را بر بزرگی مصیبتم

اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحرای قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بی دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام.

 

التماس دعا

بیست و یکم خرداد 1390 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

دعای افتتاح

 

اَللّهُمَّ اِنّی اَفْتَتِحُ الثَّنآءَ بِحَمْدِکَ وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَّنِکَ وَاَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَنْتَ

خدایا من ستایش را بوسیله حمد تو می گشایم و تویی که به نعمت بخشی خود بندگان را به درستی واداری و یقین دارم که براستی تو

اَرْحَمُ الرّاحِمینَ فی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ وَاَشَدُّ الْمُعاقِبینَ فی

مهربانترین مهربانانی اما در جای گذشت و مهربانی ولی سخت ترین کیفرکننده ای در

مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَهِ وَاَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرینَ فی مَوْضِعِ الْکِبْریآءِ

جای شکنجه و انتقام و بزرگترین جبارانی در جای بزرگی و

وَالْعَظَمَهِ اَللّهُمَّ اَذِنْتَ لی فی دُعآئِکَ وَمَسْئَلَتِکَ فَاسْمَعْ یا سَمیعُ

عظمت خدایا تو به من اجازه دادی در این که بخوانمت و از تو درخواست کنم پس ای خدای شنوا

مِدْحَتی وَاَجِبْ یا رَحیمُ دَعْوَتی وَاَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتی فَکَمْ یآ

مدح و ثنایم را بشنو و پاسخ ده ای مهربان خواسته ام را و نادیده گیر ای آمرزنده لغزشم را ای

اِلهی مِنْ کُرْبَهٍ قَدْ فَرَّجْتَها وَهُمُومٍ قَدْ کَشَفْتَها وَعَثْرَهٍ قَدْ اَقَلْتَها

معبود من چه بسیار گرفتاری که برطرف کردی و چه بسیار اندوه که زدودی و لغزشها که چشم پوشیدی

وَرَحْمَهٍ قَدْ نَشَرْتَها وَحَلْقَهِ بَلاَّءٍ قَدْ فَکَکْتَه ا اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ

و مهر و رحمت که گستردی و زنجیر بلا که از هم باز کردی ستایش خاص خدایی است که نگیرد

صاحِبَهً وَلا وَلَدا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیُّ

همسری و نه فرزندی و نیست برایش شریکی در فرمانروایی و نیست برایش یاوری

مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِجَمیعِ مَحامِدِهِ کُلِّهَا عَلی جَمیعِ

از خواری و به کمال بزرگی او را یاد کن ستایش خدای را به همه ستودگیهایش یکسر بر همه

نِعَمِهِ کُلِّها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا مُضآدَّ لَهُ فی مُلْکِهِ وَلا مُنازِعَ لَهُ فی

نعمتهایش یکسر ستایش برای خدایی است که ضد و دشمنی در پادشاهی او و ستیزه جویی در

اَمْرِهِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا شَریکَ لَهُ فی خَلْقِهِ وَلا شَبیهَ لَهُ فی عَظَمَتِهِ

فرمانش نیست ستایش خدایی را است که شریکی در خلقتش ندارد و شبیهی در عظمت او نیست

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْفاشی فِی الْخَلْقِ اَمْرُهُ وَ حَمْدُهُ الظّاهِرِ بِالْکَرَمِ مَجْدُهُ

ستایش خاص خدایی است که هویدا است در میان خلق کارش و ستایشش و آشکار است به بزرگواری شوکتش

الْباسِطِ بِالْجُودِ یَدَهُ الَّذی لا تَنْقُصُ خَزآئِنُهُ وَلا تَزیدُهُ کَثْرَهُ الْعَطآءِ

و گشاده است دستش آنکه نقصان نپذیرد خزینه هایش و نیفزایدش بسیاری عطا

اِلاّ جُوداً وَ کَرَماً اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْوَهّابُ اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ قَلیلاً مِنْ

مگر جود و بزرگواری براستی که او عزیز و بسیار بخشنده است خدایا از تو خواهم اندکی از

کَثیرٍ مَعَ حاجَهٍ بی اِلَیْهِ عَظیمَهٍ وَغِناکَ عَنْهُ قَدیمٌ وَ هُوَ عِنْدی کَثیرٌ

بسیار با اینکه نیازمندیم بدان بزرگ است و بی نیازی تو از آن قدیم و ازلی است و آن درخواست پیش من بسیار

وَهُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسیرٌ اَللّهُمَّ اِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبی وَتَجاوُزَکَ عَنْ

ولی در نزد تو اندک و آسان است خدایا براستی گذشت تو از گناهم و چشم پوشیت از

خَطیَّئَتی وَصَفْحَکَ عَنْ ظُلْمی وَسَِتْرَکَ عَلی قَبیحِ عَمَلی وَحِلْمَکَ

خطایم و نادیده گیریت از ستمم و پرده پوشیت بر کار زشتم و بردباریت

عَنْ کَثیرِ جُرْمی عِنْدَ ما کانَ مِنْ خَطاءی وَعَمْدی اَطْمَعَنی فی اَنْ

در برابر جنایت و جرم بسیارم که به خطا یا از روی تعمد کردم مرا به طمع انداخت تا از تو

اَسْئَلَکَ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ الَّذی رَزَقْتَنی مِنْ رَحْمَتِکَ وَاَرَیْتَنی

درخواست کنم چیزی را که مستحق آن نیستم ، درخواست کنم آنچه را که از رحمتت روزی من کردی و

مَنْ قُدْرَتِکَ وَعَرَّفْتَنی مِنْ اِجابَتِکَ فَصِرْتُ اَدْعُوکَ آمِناً وَاَسْئَلُکَ

از قدرتت به من نمایاندی و از اجابت دعایت به من شناساندی و این سبب شد که من از روی اطمینان تو را بخوانم

مِسْتَاءنِساً لا خآئِفاً وَلا وَجِلاً مُدِلاًّ عَلَیْکَ فیما قَصَدْتُ فیهِ اِلَیْکَ

و با تو انس گرفته بدون ترس و واهمه از تو حاجت بخواهم و تازه در مطلوب و مقصود خود با ناز و عشوه به درگاهت آیم

فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّی عَتَبْتُ بِجَهْلی عَلَیْکَ وَلَعَلَّ الَّذی اَبْطَاَعَنّی هُوَ خَیْرٌ لی

و اگر حاجتم دیر برآید بواسطه نادانیم بر تو اعتراض کنم در صورتی که شاید دیر کردن آن برای من بهتر باشد زیرا

لِعِلْمِکَ بِعاقِبَهِ الاُْمُورِ فَلَمْ اَرَ مَوْلاً کَریماً اَصْبَرَ عَلی عَبْدٍ لَئیمٍ مِنْکَ

تو دانای به سرانجام کارها هستی و از اینرو من ندیدم مولای بزرگواری را که بر بنده پست خود شکیباتر از تو باشد

عَلَیَّ یا رَبِّ اِنَّکَ تَدْعُونی فَاُوَلّی عَنْکَ وَتَتَحَبَّبُ اِلَیَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَیْکَ

بر من ای پروردگارم تو مرا می خوانی ولی من از تو رومی گردانم و تو به من دوستی می کنی ولی من با تودشمنی می کنم و تو

وَتَتَوَدَّدُ اِلَیَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْکَ کَاَنَّ لِیَ التَّطَوُّلَ عَلَیْکَ فَلَمْ یَمْنَعْکَ ذلِکَ

به من محبت کنی و من نپذیرم گویا من منتی بر تو دارم و باز این احوال بازندارد تو را از

مِنَ الرَّحْمَهِ لی وَالاِْحْسانِ اِلَیَّ وَالتَّفَضُّلِ عَلَیَّ بجُودِکَ وَکَرَمِکَ

مهر به من و و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من از روی بخشندگی و بزرگواریت

فَارْحَمَ عَبْدَکَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَیْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِکَ اِنَّکَ جَوادٌ کَریمٌ

پس بر بنده نادانت رحم کن و از زیادی احسانت بر او ببخش که براستی تو بخشنده و بزرگواری

اَلْحَمْدُ لِلّهِ مالِکِ الْمُلْکِ مُجْرِی الْفُلْکِ مُسَخِّرِ الرِّیاحِ فالِقِ الاِْصْباحِ

ستایش خاص خدا است که مالک سلطنت و روان کننده کشتی (وجود) و مسخرکننده بادها و شکافنده سپیده صبح

دَیّانِ الدّینِ رَبِّ الْعَالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلمِهِ وَالْحَمْدُ

و حکمفرمای روز جزا و پروردگار جهانیان است ستایش خدای را است که بردباریش پس از دانستن و ستایش

لِلّهِ عَلی عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی طُولِ اَناتِهِ فی غَضَبِهِ

برای خدا است بر گذشتش با اینکه نیرومند است و ستایش برای خدا است بر زیادی تحمل و بردباریش در عین خشم

وَهُوَ قادِرٌ عَلی ما یُریدُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ خالِقِ الْخَلْقِ باسِطِ الرِّزْقِ فاِلقِ

او با اینکه او بر هرچه بخواهد تواناست ستایش خدای را است که آفریننده خلق و گسترنده روزی و شکافنده

اَلاِْصْباحِ ذِی الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ الَّذی بَعُدَ فَلا

صبح صاحب جلال و بزرگواری و فضل و نعمت بخشی آنکه دور است پس

یُری وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوی تَبارَکَ وَتَعالی اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَیْسَ لَهُ

دیده نشود و نزدیک است که مطلع از گفتگوهای سری است برتر و والا است ستایش خدایی را که نیست برای او

مُنازِ عٌ یُعادِلُهُ وَلا شَبیهٌ یُشاکِلُهُ وَلا ظَهیرٌ یُعاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ

ستیزه جویی که با او برابری کند و نه شبیهی که هم شکل او باشد و نه پشتیبانی که کمکش کند به عزت خویش

الاْعِزّآءَ وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمآءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ ما یَشآءُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ

چیره دستان را مقهور ساخته و در مقابل عظمتش بزرگان فروتنی کرده پس بوسیله نیرویش بهرجا که خواهد رسیده ستایش خدایی را

الَّذی یُجیبُنی حینَ اُنادیهِ وَیَسْتُرُ عَلَیَّ کُلَّ عُورَهٍ وَاَنَا اَعْصیهِ وَ

که پاسخم دهد هرگاه بخوانمش و بپوشاند بر من هر زشتی را و من نافرمانیش کنم و

یُعَظِّمُ الْنِّعْمَهَ عَلَیَّ فَلاَّ اُج ازیهِ فَکَمْ مِنْ مَوْهِبَهٍ هَنیَّئَهٍ قَدْ اَعْطانی

بزرگ گرداند بر من نعمتش را ولی من پاداشش ندهم پس چه بسیار بخششهای جانبخشی که به من عطا فرمود

وَعَظیمَهٍ مَخُوفَهٍ قَدْ کَفانی وَبَهْجَهٍ مُونِقَهٍ قَدْ اَرانی فَاُثْنی عَلَیْهِ

و چه پیش آمدهای بزرگ و هولناکی را که از من دور کرد و چه خوشیهای شگفت انگیزی که به من نمایاند او را

حامِدا وَاَذْکُرُهُ مُسَبِّحاً اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا یُهْتَکُ حِجابُهُ وَلا یُغْلَقُ

ستایش کنان ثنا گویم و تسبیح گویان یادش کنم ستایش خاص خدایی است که پرده اش دریده نشود و در خانه اش

بابُهُ وَلا یُرَدُّ سآئِلُهُ وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یُوْمِنُ الْخآئِفینَ

بسته نگردد و خواهنده اش رد نشود و آرزومندش نومید نگردد ستایش خاص خدایی است که هراسناکان را امان بخشد

وَیُنَجِّی الصّالِحینَ وَیَرْفَعُالْمُسْتَضْعَفینَ وَیَضَعُ الْمُسْتَکْبِرینَ وَ

و شایستگان را نجات دهد و ناتوان شمردگان را بلند کند و گردنکشان را زبون کند و

یُهْلِکُ مُلُوکاً وَیَسْتَخْلِفُ آخَرینِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ مُبیرِ

شاهان را نابود کند و به جایشان دسته دیگری نشاند ستایش خدای را در هم شکننده سرکشان و نابودکننده

الظّالِمینَ مُدْرِکِ الْهارِبینَ نَکالِ الظّالِمینَ صَریخِ الْمُسْتَصْرِخینَ

ستمکاران دریابنده گریختگان کیفردهنده ظالمان فریادرس فریادخواهان

مَوْضِعِ حاجاتِ الطّالِبینَ مُعْتَمَدِ الْمُوْمِنینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی مِنْ

جایگاه حاجتهای جویندگان تکیه گاه مو منان ستایش خدایی را است که

خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ السَّمآءُ وَ سُکّانُها وَتَرْجُفُ الاْرْضُ وَعُمّارُها

از ترس او آسمان و ساکنانش غرش کنند و زمین و آباد کنندگانش بر خود بلرزند

وَتَمُوجُ الْبِحارُ وَمَنْ یَسْبَحُ فی غَمَراتِها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا

و دریاها و آنانکه در قعر آنها شناوری کنند به جنبش و موج درآید ستایش خاص خدایی است که ما را به این (دین ) هدایت فرمود

وَما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی یَخْلُقُ وَلَمْ یُخْلَقْ

و اگر او ما را هدایت نکرده بود ما بدان هدایت نمی شدیم ستایش خدایی را است که آفرید و خود آفریده نشده

وَیَرْزُقُ وَلا یُرْزَقُ وَیُطْعِمُ وَلا یُطْعَمُ وَیُمیتُ الاْحیآءَ وَیُحْیِی

روزی دهد و کسی او را روزی ندهد و بخوراند و خود بی نیاز از خوراک است و بمیراند زندگان را و زنده کند

الْمَوْتی وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ

مردگان را و او است زنده ای که نمیرد هرچه خیر است به دست او است و او برای هرچیز توانا است

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَاَمینِکَ وَصَفِیِّکَ

خدایا درود فرست بر محمد بنده ات و پیامبرت و امین بر وحیت و پسندیده ات

وَحَبیبِکَ وَخِیَرَتِکَ مَنْ خَلْقِکَ وَحافِظِ سِرِّکَ وَمُبَلِّغِ رِسالاتِکَ اَفْضَلَ

و حبیبت و برگزیده ات از میان خلق و نگهدار رازت و رساننده پیامهایت برترین درود

وَاَحْسَنَ وَاَجْمَلَ وَاَکْمَلَ وَاَزْکی وَاَنْمی وَاَطْیَبَ وَاَطْهَرَ وَاَسْنی

و بهترین و زیباترین و کاملترین و پاکیزه ترین و پررشدترین و خوشترین و پاکترین و بلندترین

وَاَکْثَرَ ما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ وَتَحَنَّنْتَ وَسَلَّمْتَ عَلی اَحَدٍ

و بیشترین درودی که فرستادی و برکتی که دادی و ترحمی که کردی و عطوفتی که ورزیدی و تحیتی که فرستادی بر هر یکی

مِن عِبادِکَ وَاَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ وَصِفْوَتِکَ وَاَهْلِ الْکَرامَهِ عَلَیْکَ مِن

از بندگانت و پیمبرانت و رسولانت و برگزیدگانت و گرامیان تو از میان

خَلْقِکَ اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلی عَلی اَمیرِ الْمُوْمِنینَ وَوَصِیِّ رَسوُلِ رَبِّ

خلقت خدایا و درود فرست بر علی امیر مو منان و وصی فرستاده پروردگار

الْعالَمینَ عَبْدِکَ وَوَلیِّکَ وَاَخی رَسُولِکَ وَحُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکَ

جهانیان بنده تو و ولی تو و برادر پیامبر تو و حجت تو بر خلقت

وَآیَتِکَ الْکُبْری وَالنَّباءِ الْعَظیمِ وَصَلِّ عَلَی الصِّدّیقَهِ الطّاهِرَهِ فاطِمَهَ

و نشانه بزرگت و نباء عظیم (آن خبر بزرگ ) و درود فرست بر صدیقه طاهره فاطمه (زهرا)

سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ وَصَلِّ عَلی سِبْطَیِ الرَّحْمَهِ وَاِمامَیِ الْهُدی

بانوی زنان جهانیان و درود فرست بر دو سبط (پیامبر) رحمت و دو پیشوای هدایت

الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَهِ وَصَلِّ عَلی اَئِمَّهِ

حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت و درود فرست بر پیشوایان

الْمُسْلِمینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

مسلمانان علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد

وَمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَعَلِیِّ بْنِ

و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی

مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَالْخَلَفِ الْهادی الْمَهْدِیِّ حُجَجِکَ عَلی

بن محمد و حسن بن علی و یادگار شایسته و راهنمایش حضرت مهدی که اینها حجتهای تو بر

عِبادِکَ وَاُمَناَّئِکَ فی بِلادِکَ صَلَوهً کَثیرَهً دآئِمَهً اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلی

بندگانت هستند و امینهای تو در شهرها و بلاد تواند درودی فرست که بسیار و همیشگی باشد خدایا و بالخصوص درود فرست

وَلِیِّ اَمْرِکَ الْقآئِمِ الْمُوَمَّلِ وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَحُفَّهُ بِمَلاَّئِکَتِکَ

برسرپرست دستورت آن امام قائم که مایه امید است وآن عدل ودادی که همه چشم براهش هستند و فراگیر او را به فرشتگان

الْمُقَرَّبینَ وَاَیِّدْهُ بِروُحِ الْقُدُسِ یا رَبَّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ

مقربت حلقه وار و به روح القدس یاریش کن ای پروردگار جهانیان خدایا (وسائل آمدنش را) آماده کن

الدّاعِیَ اِلی کِتابِکَ وَالْقآئِمَ بِدینِکَ اسْتَخْلِفْهُ فی الاْرْضِ کَمَا

تا او به کتابت دعوت کند و به دین تو قیام کند و او را روی زمین جایگزین گردان چنانچه

اسْتَخْلَفْتَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِ مَکِّنْ لَهُ دینَهُ الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ لَهُ اَبْدِلْهُ مِنْ

جایگزین کردی آنانکه پیش از او بودند و آن دینی را که برایش پسندیده ای بدست او پابرجا کن و پس از

بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً اَللّهُمَّ اَعِزَّهُ وَاَعْزِزْ بِهِ

ترس و خوفی که داشته آسایش خاطری به او بده که با کمال خلوص تو را پرستش کند خدایا عزیزش گردان و دیگران را به او عزیز کن

وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ وَانْصُرْهُ نَصْرا عَزیزا وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسیراً

یاریش کن و بوسیله او دیگران را یاری کن و بطور پیروزمندانه ای او را یاری کن و گشایش آسانی

وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً اَللّهُمَّ اَظْهِرْ بِهِ دینَکَ وَسُنَّهَ

بهره اش کن و قرار ده برایش از نزد خود حکومتی نصرت آور خدایا بدو دین خود و روش

نَبِیِّکَ حَتّی لا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْءٍ مِنَالْحَقِّ مَخافَهَ اَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ

پیامبرت را آشکار ساز بطوری که چیزی از امور حقه نماند که ناچار باشد از ترس مردم پنهانش کند

اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلَهٍ کَریمَهٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ

خدایا ما با تضرع و زاری به درگاهت از تو خواستاریم دولتی گرامی را که به وسیله آن اسلام و مسلمین

وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فیها مِنَالدُّعاهِ اِلی طاعَتِکَ

را عزت بخشی و نفاق و منافقین را منکوب سازی و ما را در آن دولت از زمره خوانندگان مردم بسوی اطاعت تو

وَالْقادَهِ اِلی سَبیلِکَ وَتَرْزُقُنا بِها کَرامَهَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ اَللّهُمَّ ما

و از برندگان بسوی راه خود قرارمان دهی و بدان وسیله بزرگواری دنیا و آخرت را نصیب ما گرداندی خدایا آنچه را که

عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ اَللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ

از حق به ما شناسانده ای تاب تحملش را نیز به ما بده و آنچه را که از رسیدن بدان کوتاه آمدیم تو ما را بدان برسان خدایا بدان حضرت

شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَکَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا وَاَعْزِزْ بِهِ

پراکندگیمان را برطرف کن و گسیختگیمان را دور کن و پریشانی ما را بدو پیوست کن و کمی ما را بدو زیاد کن

ذِلَّتَنا وَاَغْنِ بِهِ عآئِلَنا وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَُغْرَمِنا وَاجْبُرْبِهِ فَقْرَنا وَسُدَّ بِهِ

وخواری ما را بدو عزت بخش و نداری ما را بدو توانگری بخش و بدهی ما را بوسیله اش بپرداز و فقر ما را بدو جبران کن

خَلَّتَنا وَیَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا وَبَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنا وَفُکَّ بِهِ اَسْرَنا وَاَنْجِحْ بِهِ

و شکاف و تفرقه ما را بدو برطرف کن و سختی ما را بدو آسان کن و چهره های ما را بدو سفید گردان و گرفتاران ما را بدو آزاد

طَلِبَتَنا وَاَنْجِزْ بِهِ مَواعیدَنا وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا وَاَعْطِنا بِهِ سُوْلَنا

کن و خواسته های ما را بدو روا کن و وعده های ما را به او تحقق بخش و دعای ما را بدو مستجاب کن وخواهشهای ما را

وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ آمالَنا وَاَعْطِنا بِهِ فُوْقَ رَغْبَتِنا یا خَیْرَ

بوسیله او عطا کن و بوسیله او ما را به آرزوهای دنیا و آخرت برسان و بوسیله او بیش از آنچه ما خواهانیم به ما بده ای بهترین

الْمَسْئُولینَ وَاَوْسَعَ الْمُعْطینَ اِشْفِ بِهِ صُدُورَنا وَاَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ

درخواست شدگان و دست بازترین عطاکنندگان سینه های ما را با ظهورش شفا بخش و بوسیله او عقده

قُلُوبِنا وَاهْدِنا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِکَ اِنَّکَ تَهْدی مَنْ

دلهای ما را برطرف کن و بدو ما را بدان حقی که مورد اختلاف است به اذن خود راهنمایی کن که براستی تو هرکه

تَشآءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ وَانْصُرْنا بِهِ عَلی عَدُوِّکَ وَعَدُوِّنآ اِلهَ

را بخواهی به راه راست هدایت فرمایی و بدست او ما را بر دشمنانت و دشمنان ما نصرت ده ای معبود

الْحَقِّ آمینَ اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَالِهِ

برحق - آمین - خدایا ما به تو شکایت کنیم از نبودن پیامبرمان که درودهای تو بر او و آلش باد

وَغَیْبَهَ وَلِیِّنا وَکَثْرَهَ عَدُوِّنا وَقِلَّهَ عَدَدِنا وَشِدّهَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ

و از غیبت مولایمان و از بسیاری دشمنان و کمی افرادمان و از سختی آشوبها و از کمک دادن اوضاع

الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِهِ وَاَعِنّا عَلی ذلِکَ بِفَتْحٍ مِنْکَ

زمانه به زیان ما پس درود فرست بر محمد و آلش و کمک ده ما را بر این اوضاع به گشایش

تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَرَحْمَهٍ

فوری از طرف خود و برطرف کردن رنج وناراحتی و یاری با عزت و ظاهر ساختن سلطنت حقه و رحمتی

مِنْکَ تَجَلِّلُناها وَعافِیَهٍ مِنْکَ تُلْبِسُناها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

از جانب تو که ما را فراگیرد و تندرستی از طرف تو که ما را بپوشاند به رحمتت ای مهربانترین مهربانان

 

<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>
آرشیو موضوعات
آمــار زائرینـ
کلام نابـ
 
 
همه زندگیم خرج حسینـ استـ | : ایــمانـ غلامی
 

پیچک