X
تبلیغات
مداحی,شعر,آموزش مداحی,شعر مذهبی,سبک
عرض ادب وتبریک بمناسبت سالروز ولادت حضرت جوادالائمه علیه السلام و13رجب ولادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ميهمان گرامي به وبلاگ بــــوی پــیـراهـن حــسـین ع خــوش آمــدیـد.مـنت بـزارید وبـانـظرات سازندتون حقیر رو در این امر یاری کنید.... باتشکرمديريت وب.جهت دســــترسی راحت تر به مطالــب بروز شده از آرشیو موضوعات استفاده کـنید ****بدلیل حجم بالای مطالب تا باز شدن صفحه منتظر بمانید****

مداحی,شعر,آموزش مداحی,شعر مذهبی,سبک
مداحی.اموزش مداحی.انچه یک مداح باید بداند.شعر مذهبی.اشعار سبکی 
فرم درج پیام
وصیتــ نامه شهدا
کلام نابــ
تعویض پرچم گنبد حضرت زینب س
منو جداشدنــ از کوی تو خدا نکند
رنکینگ

نوحه زمینه(شور) مصائب و

 شهادت امام سجاد علیه السلام ( شام )

              ۳ بند زبان حال         سروده حقیر ۱۴۳۳

بهمراه سبک نوحه قابل دانلود

 

حال من کم از تو و مادر نیست          هنوزم خون گلویت جاریست

مگه زهرا چی رو دید که میگفت        جای بابات ای حسین جان خالیست http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%20%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7.gif

**دریافت متن کامل شعر و سبک در ادامه مطلب**


موضوعاتــ مرتبط: سبک وقطعه های ساخته شده...، اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
گذر واژه ها: نوحه شهادت امام سجاد, دانلود مداحی امام زین العابدین, سبکی امام سجاد, اشعار مداحی شام و کوفه, سینه زنی شام و کوفه
ادامـــه مــطـــلــبـــ *کـــلـیـک کــنـیــد*(یاحسین)
[ نهم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

السلام علیک یا زین العابدین

سَرِ اِسمت چقدرکینه ی هاشا دارند

سَرِرأست همه شان سبقت ودعوا دارند

بین این سلسله در شهر!دخترت می گوید

دختران یک به یک اینها همه بابا دارند

حرف بردن به کنیزی است چه باید بکنم؟

بزم نامحرم ومی صحبت بی جا دارند

زدن چوب به  دندان تو ابم کرده

این حیا و نه مرا می است که انها دارند

...می کشید و نفس دختر تو بند امد

قل و زنجیر همه بر سر و بر پا دارند

اتش روی سرو غصه ی کوچه بابا

همگی چشم به این زیور زنها دارند

رفتن رأس تو بر نی تا گلوی اصغر

همه از کینه ی جدس که با ما دارند

کاش می شد که نخندند به حال دل ما

تکه ی نانی ودستی است که فردا دارند

همه دفن اند بجز این بدن غرق به خون

چه مرامی است که این مردم اینجا دارند

سالهای غم و داغت چه به من سخت گذشت

تا که غمهای تو بر این دل من جادارند

ایمان غلامی باب الجنه

ترنج


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
گذر واژه ها: شام خراب, مصائب امام حسین, اشعار کوفه و شام, مداحی دروازه شام, اشعار امام سجاد
[ نهم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

علیکن باالفرار

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

هیچ عقده ای از این گلوی بسته وا نکرد

آنچه که آرزوی من آن بود آن نشد

سی سال دیر آمد و فکر مرا نکرد

طوفان گرفت و دار و ندارم به باد رفت

روزی که غم وزید و به ما جز جفا نکرد

غم های من ز عصر مصیبت شروع شد

وقتی که دشمن آمد و رحمی به ما نکرد

در گیر و دار غارت معجر ز دختران

خلخال و گوشواره ای آرام وا نکرد

عمه رسید و گفتم "علیکن باالفرار"

یعنی کسی ز آل پیمبر حیا نکرد

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

دشمن ز بی حیایی و ظلمی ابا نکرد

اما میان این همه رنج و غم وبلا

جایی تلافی ستم "شام" را نکرد

بازار داغ برده فروشی شامیان

داغی به دل گذاشت که کرب و بلا نکرد

در بین کوچه های یهودی نشین شهر

ما را کسی به اسم مسلمان صدا نکرد

دیدم میان بزم شراب حرامیان

چوبی که دو لب پدرم را رها نکرد

عمری به یاد این همه غم سوختم ولی

این زهر، دردی از تب دردم دوا نکرد

محمد بیابانی

اکسیر


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
گذر واژه ها: مجلس شام, اتش و خاکستر, سلسله, قل و زنجیر, شهادت امام زین العابدین و شام
[ هفتم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

السلام علیک یا علی ابن الحسین ابن علی المرتضی

كاش ما هم كبوترت بوديم

آستان بوس محضرت بوديم

كاش با بال هاي خاكي مان

لااقل سايه گسترت بوديم

كاش ما هم به درد مي خورديم

فرش قبر مطهرت بوديم

كاش مي سوختيم از اين غربت

شمع بالاي بسترت بوديم

كاش مي شد كه مَحرمت بوديم

عاشقانه ابوذرت بوديم

كاش در كوچه ي بني هاشم

پيش مرگان مادرت بوديم

كاش ماه محرمي آقا

يك دهه پاي منبرت بوديم

كاش مي شد كه گريه كن هاي ...

.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

كاش مي شد كه سينه زنهاي

نوحه ي گريه آورت بوديم

كاش در روز تشنگيِ محشر

باده نوشان ساغرت بوديم

در قيامت به گريه مي گوييم:

كاش...اي كاش..نوكرت بوديم

وحید قاسمی


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
گذر واژه ها: امام پنجم, مداحی امام سجاد, شعر امام سجاد, شهادت امام زین العابدین
[ هفتم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

مریض کربلا

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
گذر واژه ها: دوازدهم محرم, شهادت امام سجاد, 25محرم, شام, مدینه
ادامـــه مــطـــلــبـــ *کـــلـیـک کــنـیــد*(یاحسین)
[ هفتم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

وای از شام خراب

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده

مسعود اصلانی


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
گذر واژه ها: شام, شهادت امام سجاد, مصبت, دروازه شام, کاروان شام
[ هفتم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

السلام علیک یا سید الساجدین

کاش مادر تو را نمی زایید!

گله از دست ِ زندگی داری

دیدن آب ، آتشت می زد

دل خونی ز تشنگی داری

تا نگاهت به دشنه ای می خورد

جگرت درد می گرفت آقا

تا جوانی رشید می دیدی

کمرت درد می گرفت آقا

**متن کامل شعر در ادامه مطلب**


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
گذر واژه ها: اشعار شهادت امام سجاد, شعر امام زین العابدین, شام, غریب مدینه
ادامـــه مــطـــلــبـــ *کـــلـیـک کــنـیــد*(یاحسین)
[ هفتم آذر 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

السلام علیک یا اهل بیت نبوة

نوحه(شور)تخریب قبور ائمه بقیع

بهمراه سبک

 

می سازیم

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه آقاجون

حرم برای تو شه کرم میسازه آقاجون

آخر برات یه گنبد طلا میسازیم آقاجون

شبیه گنبد امام رضا میسازیم آقاجون

قربون قبر بی چراغت                قربون خشکی مزارت

ازت میخوایم تا وقتی هستیم          یه شب بیایم بقیع کنارت

به کوری عایشه و دشمن حیدر     بقیع تو آباد میشه گل پیمبر

۱۴۳۳

**متن کامل شعر در ادامه مطلب**

دریافت سبک نوحه


موضوعاتــ مرتبط: سبک وقطعه های ساخته شده...، اشعار امام حسن(ع)، اشعار حضرت باقر(ع)، اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار بقیع
گذر واژه ها: امام محمدباقر, نوحه شهادت امام محمد باقر, باقرالعلوم, نوحه بقیع, دانلود نوحه تخریب قبور بقیع
ادامـــه مــطـــلــبـــ *کـــلـیـک کــنـیــد*(یاحسین)
[ چهارم شهریور 1391 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

زمینه شهادت امام سجاد (ع)

سلام و عرض تسلیت برای دانلود سبک به انتهای متن مراجعه کنید

(وای از شام خراب)

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را 2
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام
منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام 2
ای بهار گریهایت.از خزان کربلایت.

حسرتی دارد بقیعت.عالمی دارد عزایت.2

قلب زینب شد کباب     وای از شام خراب2

(سرتو دیدم روی نی     که داره قرآن میخونه)

(بیچاره زینب دلشو به   همین کار خوش میکنه)2

قلب زینب شد کباب      وای   از شام خراب

-------------

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته2
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام
هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام 2

صبر هم شد بیقرارت.دل نشد از غصه آرام

طعنه ها زخم زبانها.آه از شام آه از شام 2

قلب زارم شد کباب     وای از شام خراب 2

(نیگاه این حرومیا         دلمو آتیش میزنه)

(کاری از دستم نمیاد     زینبو داره میزنه(بچه رو داره میزنه))2

قلب زینب شد کباب      وای از شام خراب

---------------

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي 2
عرض ارادت مي‌کند: ای وای ای وای
اینک بگو اقای با  این غریبی!
دیگر چرا حرم نداری ؟ ای وای ای وای 2

عطر ناب کربلاو .بوسه بر سجاده ی تو

جلوه ی عشق خدا بود . در دل آزاده تو 2

قلب عالم شد کباب    وای از قبر خراب 2

(کششی تلفظ شود) (یه مدینه یه بقیعه      یه آقا که حرم نداره!)

(کسی نیست تا یک دونه شمع     بالای قبرش بزاره!)2

وای از قبر خراب

ایمان غلامی(باب الجنه)

التماس دعا

دانلود سبک صوتی از طریق لینک زیر کلیک کنید:

www.emam8.com/sabk/users/gholami/gholami_h_sajjad.wma

منبع:www.boyepirahanehoseyn.blogfa.com


موضوعاتــ مرتبط: سبک وقطعه های ساخته شده...، اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
گذر واژه ها: دوازده محرم, شهادت حضرت سجاد, عاشورا, امام زین العابدین, شام غریبان
[ دوازدهم دی 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

یا حضرت زین العابدین ع

 

چه شکوهی ست در این زندگی ساده تو

می رود از نظرش جنت و ملک و ملکوت

آنکه از روز نخستین شده دلداده‌ی تو

 زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده اند

از زلالی مي و روشني باده‌ی تو

 هر کسي معجزه‌ی چشم تو را باور کرد

مي شود بنده ولي بنده‌ی آزاده‌ی تو

 با کرامات نگاهت دل هر عاشق را

می برد سمت خدا روشنی جاده‌ی تو

 آمدي تا به جهان نور يقين برگردد

نور ايمان و سعادت به زمين برگردد

 مکه با مقدم تو عطر بهاران دارد

ديده‌ی روشن تو رحمت باران دارد

 کعبه بر شانه‌ی لطف تو توکل کرده

با نفس هاي مسيحايي تو جان دارد

 مثل جدّت تو نهادي حجر الاسود را

ور نه بي مرحمتت قامت لرزان دارد

 هر کسي در دل او نور ولايت جاري ست

به کرامات تو و چشم تو ايمان دارد

 از نگاهت همه اعجاز و يقين مي بارد

چشمهايت چقدر تازه مسلمان دارد

 آيه آيه کلمات تو همه روشني اند

خط به خط مصحف تو جلوه‌ی قرآن دارد

لحظاتت همه از نور خدا لبريزند

مگر اين شوق الهي تو پايان دارد

شب گذشت و سر تو بر روي تربت مانده

در عروجي تو ولي شوق عبادت مانده

با تو هر لحظه‌ی من بوي خدا مي گيرد

عطر اخلاص و مناجات و دعا مي گيرد

بچشان بر دل ما طعم عبوديّت را

سجده هامان به نگاه تو بها مي گيرد

تو ولي نعمت ما و همه عبدت هستيم

رحمت واسعه ات دست مرا مي گيرد

تا بقيعت دل شيداي مرا راهي کن

عشق از گوشه‌ی چشمان تو پا مي گيرد

آنقدر بنده نوازي که دل چون من هم

عاقبت تذکره‌ی کرب و بلا مي گيرد

باني روضه‌ی اربابي و باران باران

چشمم از محضر تو اذن بکا مي گيرد

از تو بر گردن اسلام چه دِيْني مانده

با فداکاري تو شور حسيني مانده

رهبر جان به کف اهل ولايي آقا

مظهر بي بدل صبر و رضايي آقا

به تو و عزت و ايثار و شکوهت سوگند

علم افراشته‌ی خون خدايي آقا

بيرق نهضت ارباب به روي دوشت

وارث سرخي خون شهدايي آقا

خطبه‌ی حيدري ات کاخ ستم را لرزاند

دشمن تو نبرد راه به جايي آقا

کربلا را که تو به کوفه و شام آوردي

همه ديدند که مصباح هدايي آقا

مصحف چشم تو از عشق حکايت دارد

راوي غيرت و ايمان و وفايي آقا

ديده‌ی غرق به خون تو گواهي داده

تو عزادار چهل سال منايي آقا

اشک هم از غم چشمان تو خون می‌گرید

زائر جان به لب کرب و بلايي آقا

چشمهاي تو از آن ظهر قيامت مي خواند

دم بدم در همه جا داشت مصيبت مي خواند

 غربت و بي کسي قافله يادت مانده

شام اندوه و شب هلهله يادت مانده

 خار غم چشم تو را باز نشانده در خون

پاي زخمي و پر از آبله يادت مانده

 در خرابه تو هم از پاي نشستي آخر

قامت خم شده‌ی نافله يادت مانده

 زخم بي مرهم چل روز اسارت آقا

سالها سلسله در سلسله يادت مانده

 سالياني ست که اين داغ شهيدت کرده

تلخي طعنه‌ی صد حرمله يادت مانده

 قاتلت درد و غم و بي کسي عاشوراست

سالياني ست دل زخمي ات ارباً ارباست

اجرک الله یا صاحب الزمان عج


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
[ سی ام آذر 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

از روزهاي قافله دلگير مي شوي

هر روز چند مرتبه تو پير مي شوي ؟

در شام شوم زخم زبانها چه مي كشي ؟

كز روشناي عمر خودت سير مي شوي

زخمي ست لحظه هاي تو مانند پيكرت

از بس اسير طعنة زنجير مي شوي

آيات صبح از لب قرآن شنيدني ست

در كوچه هاي شام كه تكفير مي شوي

خون جگر كه مي خوري از دستِ درد و داغ

بي تاب بغضهاي گلوگير مي شوي

با آه آهِ روضة ما اي امام اشك

در هر نگاه آينه تكثير مي شوي

خون گريه مي شوي تو و تا آخر الزمان

از چشمها هميشه سرازير مي شوي

باب الجنه(ایمان غلامی)


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)، اشعار شام
[ سی ام آذر 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

عرض ادب واحترام به محضر شما بزرگواران تبریک میگم فرارسیدن ماه شعبان ماه دریا کونه ای که به لحظات شیرین و پر حادثه ای ختم میشه وامیدوارم خرجی ماه رمضون همه ما توسظ این ماه داده بشه باز هم از همتون ممنون والتماس دعا ایمان غلامی

سزاوار لطف بی پایان

خدایا، آن دم که تو را ندا می کنم، صدایم را بشنو و چون تو را می خوانم، پاسخم ده و چون با تو راز می گویم، مرا دریاب که به سوی تو گریخته ام و پیش روی تو ایستاده ام. پریشان و گریان و امیدوار، چشم امید به سوی تو دوخته ام، به سوی تو که از درونم آگاهی و از راز دلم با خبری. خدایا، اگر من لایق رحمت تو نیستم، ولی تو سزاوار لطف و کَرَم بی پایانی[؛ پس مرا از لطف و کَرَمت بی نصیب مساز، ای مهربان ترین].

پناه بی پناهی

خدایا، آن که به تو شهرت یابد، هرگز بی نام و نشان نگردد. آن که به تو پناه آوَرَد، هرگز خوار و زبون نماند و آن که تو به او روکُنی، بنده دیگری نشود. خدایا، آن که رو به سوی تو کند، نور یابد و آن که به تو پناه آورد، پناه جوید. رحیما، من به درگاهت پناه آورده ام؛ پس ای مهربان، امیدم را ناامید مکن و از لطف و رأفتت محرومم مدار.

تو را می خوانم

خدایا، اگر گناهانم مرا نزد تو خوار گردانیده، تو به خاطر حُسن اعتمادم به تو از من درگذر. مهربانا، اگر عصیانم مرا از لطف و کرمت دور داشته، یقینم به تو، کَرَم و عطوفت تو را دریادم زنده می دارد. لطیفا، اگر خواب غفلت مرا از دیدار تو با زمی دارد، ایمان به مهر و بخشش ات بیدارم می دارد. خدایا، اگر عِقاب تو مرا به دوزخ می خوانَد، ثواب بی پایانت مرا به سوی بهشت دعوت می کند، پس ای مهربانْ تو را می خوانم، از تو می خواهم، به درگاه تو ناله سر می دهم و رو به سوی تو می کنم. خدایا، از آنانم قرار ده که همواره در یاد تواند، هرگز عهد تو را نمی شکنند و شکر تو را لحظه ای از یاد نمی برند.

ببه مناسبت ولادت امام حسین علیه السلام

(دعای آن حضرت در روز عرفه)

رشته بی پایان احسان

خدایا، چه یافت آن که تو را گم کرد و چه گم کرد آن که تو را یافت؟ آن که جز تو به دیگری رو کرد، در خسران فرو رفت و آن که از تو روی گردانید، زیان دید. چگونه به غیر تو چشم امید بدوزم که رشته احسان تو هرگز پاره نخواهد شد و چگونه از غیر تو چیزی بخواهم که لطف و عطا، شیوه همیشگی توست. خدایا، مرا به رحمت و مهرت بخواه تا به تو رسم و به احسان و لطفت به سوی خود بکشان تا با همه وجودْ به سوی تو رو کنم.

در کوی وصل

خدایا، اینْ خواری من که بر تو آشکار است و اینْ پریشان حالی ام که بر تو پوشیده نیست. از تو ای مهربان وصل تو را می خواهم؛ پس مرا به نور خود به کوی وصلت هدایت کن و به صدق و خلوص دربندگی ات پایدارم گردان. ای خدا، مرا از گنجینه علمت بیاموز و در حصار امنت محفوظم دار. ای مهربان، گاهِ اضطرار و پریشانی یاورم باش، از خواریِ نَفْسم رهایم کن و از پلیدی شرک و تردید پاکم دار. خدایا، پیش از آن که مرگم فرا رسد، ازتو یاری می خواهم؛ پس یاری ام کن. بر تو توکل می کنم؛ پس مرا وامگذار. به تو امید می بندم؛ ناامیدم مکن. به لطفت چشم می دوزم؛ محرومم مساز و به درگاه کَرَمت پا می نهم؛ مرا از درگاهت مران ای مهربان.

به مناسبت ولادت امام سجاد علیه السلام

(دعای آن حضرت در طلب پرده پوشی)

پوشاننده عیوب

خدایا، بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست و فرش کرامتت را برایم بگستران، در کوچه های مهربانی ات روانم دار و در بهشتت جایم ده. دست رد بر سینه ام منه و به ناامیدی و حرمانم مکش. بر کردار بدم سخت مگیر و عقابم مکن. رازم را پنهان دار و نهانم را آشکار مکن. عملم را به ترازوی عدلت مسنج و درونم را در دیدگان مردم هویدا مساز. آن چه مایه رسوایی من است، بر پرده عیب پوشی ات بپوشان. مرا به خشنودی ات پایه ای بلند ببخش و در زمره رستگاران قرارم ده.

طلب آمرزش (دعای آن حضرت در روز عرفه)

خدایا، فرمانم دادی، اطاعت نکردم. زنهارم فرمودی، نپذیرفتم. از گناهم نهی کردی و بدان دست آلودم، امّا نه از سر دشمنیِ تو که از سر خواهش دلْ که به وعده عذابت معترف بودم و به عفو تو امیدوار و به گذشت تو دل گرم. اکنون من در حضور توام؛ خوار و سرافکنده، پریشان و ترسان، زبان به گناه خود گشوده و بارِ آن را بر دوش گرفته. به عفو تو پناه آورده ام و به بخشش ات چشم دوخته ام؛ پس چنان که بندگان گنهکارت را از رحمت خود فرو می باری، بر من نیز از مهر و رحمتت ببار و چندان که پناه جویان را از بخشش ات سیراب می کنی، مرا نیز سیراب کن و به آمرزش خود برمن منّت نه.

به مناسبت ولادت امام زمان علیه السلام

به امید بشارت وصل

خدایا، آتش حسرت بر جان و چشم به راه مانده ایم. رنجوریم و درمانده، با گَرد یتیمی بر سر و اندوه فراق در دل، تو را می خوانیم به امید فرجی، گشایشی تا مژده وصل دهی و چشم مان را به دیدار مولود آسمانی ماه شعبان، تنها یاور مستضعفان و درماندگان، خورشید تابنده آسمان ولایت، مهدی موعود روشن کنی. خدایا، در فقدان پیامبر سوختیم. در حرمان لحظه ای دیدار امامان گداختیم و هر بار به این تسلا ماندیم که او می آید و مرهم زخم دلمان می شود. رحیما، مهربانا، پس کجاست آن تسلای دل ها، آن مرهم دردها، آن چراغ روشن هدایت و آن کشتی نجات است؟ عزیزا، دردمند و از سر سوز تو را می خوانیم که او را مژده ظهور و ما را بشارت وصل عنایت فرمایی.

انتظار راستین (نیمه شعبان)

هر دم، دم از عشق و انتظار می زنیم و هر لحظه، اشک حسرت می ریزیم و آه فراق سر می دهیم؛ امّا گاهْ غرق در دریای انتظار، از زلال شفابخش آن غافل می مانیم و دل به تصویر مجازی دنیاخوش می کنیم. خدایا، رحیما، عطش درونمان را در انتظار آمدن موعود فزونی بخش. یاری مان کن تا چون منتظری راستینْ خانه دل بیاراییم و مهیّا شویم. مددمان کن تا عاشق راستین آن خورشید هدایت باشیم. چنان کن که انتظار، چون او بودن را در ما جاری و ما را در دل به او نزدیک و نزدیک تر کند. لطیفا، به دیدارش بر ما منّت نِه و به رضایتش، به سعادتمان برسان.

ماه پُرستاره

ماه شعبان، ماه درخشش ستارگان آسمان امامت و ولایت است؛ ماهی که در آن میلاد سه امام همام، امام حسین علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام و امام زمان(عج) و نیز تولد ماهِ درخشان خاندان هاشمی، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام اتفاق افتاد. شعبان چه خوش یمن است؛ ماهی که هلالش را ستارگانی چنین فراگرفته اند و بدرْ آن را، یادگار ائمه علیهم السلام پاسبان میراث نبوی و گل بوستان علوی حضرت بقیة اللّه الاعظم ـ که جان های عالمیان به فدای او باد ـ درخشان تر ساخته است. میلاد این ستارگان درخشان بر شما عاشقان مبارک باد.

سوم شعبان

در سومین روز ازماه شعبان، سومین امام و پیشوای مسلمانان دیده به جهان گشود و اهل مدینه را غرق در شادی و سرور ساخت. کودکی که سیمای روشن و پرنورشْ حکایت از آینده ای درخشان داشت و خانه ساده علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام را غرق در نور و سرور گرداند و دیده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دیدارش روشن گردید. حسین، فرزند علی مرتضی علیه السلام و زهرای مرضیه علیهاالسلام در روز سوم شعبان سال چهارم هجری قمری به دنیا آمد و با قدوم پربرکت خویش، آزادگی و عزّت را به مردمان ارزانی داشت.

دعای باران

در زمان حکومت امام علی علیه السلام مدتی در کوفه باران نیامد. اهل کوفه نزد حضرت علی علیه السلام رفتند و از نیامدن باران شکوه کردند و گفتند: ای امیرمؤمنان، از خداوند متعال بطلب تا برای ما باران پربرکت نازل فرماید. در آن هنگام، حضرت علی علیه السلام به فرزندش حسین علیه السلام فرمود: «فرزندم، برخیز و از خداوند متعال برای این مردم باران بخواه». امام حسین علیه السلام برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر گرامی اش صلی الله علیه و آله ، چنین لب به دعا گشود: «پروردگارا، ای بخشنده خیر و نیکی ها و فرستنده برکات، ما را از باران آسمان سیراب کن؛ بارانی فراوان، فراگیر، انبوه، پروسعت، ریزان و روان و شکافنده زمین های خشک و تشنه که به وسیله آنْ دست بندگان ناتوانت را بگیری و زمین های مرده را زنده سازی آمین ربّ العالمین». هنوز امام علیه السلام دعای خود را تمام نکرده بود که ناگهان باران رحمت خداوند، شهر کوفه و اطراف آن را فراگرفت.

یاور محرومان

آقایی و بزرگ واری امام حسین علیه السلام زبان زد همه مردم بود. در سال هایی که در مدینه می زیست و نیز دوران پدر بزرگ وارش، آن چه ازدست کریمش می جوشید، سخاوت و جود نسبت به نیازمندان بود. به روایت امام سجاد علیه السلام ، امام حسین علیه السلام بار غذا و آذوقه به دوش می کشید و به خانه یتیمان، فقیران و نیازمندان می برد ؛ از این رو بر شانه های آن حضرت، جای بندِ اَنبانِ غذا مانده بود. شیوه کریمانه حضرت شهره آفاق بود تا جایی که وقتی سائلی به در خانه امام آمد و در زد، اشعاری با این مضمون سرود که: «هر کس امروز به تو امیدوار باشد، ناکام و نومید نمی شود و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد، دست خالی بر نمی گردد، تو سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت کُشنده فاسقان تبه کار بود».

شیوه کمک مالی

امام حسین علیه السلام پیوسته یار محرومان و ستم دیدگان بود و در کنار کمک های اقتصادی به مردم، سعی در آموزش معارف اصیل اسلامی و بارور کردن روحیه عزت و آزادمنشی افراد نیز داشت. وقتی شخصی به حضور امام رسید و درخواست کمک مالی کرد، امام حسین علیه السلام فرمود: «ای برادر، از کمک خواهی رو در رو بپرهیز و آبرو و شخصیت خود را حفظ کن. اکنون درخواستت را در نامه ای بنویس که من به خواست خدا آن چه را موجب شادی توست، انجام خواهم داد». وقتی شخص تقاضای خود را مطرح ساخت، امام علاوه بر این که دوبرابر نیازش به وی داد، در جملاتی زیبا چنین فرمود: «با نصف این مبلغ، بدهی خود را بپرداز و با نصف دیگر آن، سرو سامانی به زندگی خود بده و حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو: دین دار، جوان مرد و صاحب اصالت خانوادگی».

هم سفره فقیران

روزی امام حسین علیه السلام از کنار جمعی از فقیران و تهی دستان می گذشت. آنان که سفره خود را پهن کرده و تکه های نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم غذا شود. حضرت به درخواست آنان پاسخ مثبت داده و در کنار آن ها نشست و با آنان هم غذا شد و این آیه را تلاوت فرمود: «خداوند مستکبران را دوست ندارد»، سپس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم، حال شما نیز به دعوت من پاسخ مثبت گویید. عرض کردند: آری ای فرزند رسول خدا، چنین می کنیم. سپس همراه امام حسین علیه السلام به سوی منزل ایشان روانه شدند و به خانه ایشان رفتند. حضرت به اهل خانه فرمود: هر چه در منزل کنار گذاشته اید، برای ما بیاورید و از این مهمانان عزیز پذیرایی کنید. و با این کار، عملاً توجه به فقیران جامعه را به همگان گوش زد فرمودند.

کودک علی علیه السلام در کنار نبی صلی الله علیه و آله

از دوران کوتاه زندگی امام حسین علیه السلام با پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله خاطرات بسیاری آمده است که بیش تر آن ها حکایت از آموزش ویژه، و توجه و علاقه شدید پیامبر به ایشان و برادر بزرگ ترشان، امام حسن مجتبی علیه السلام دارد. آن دو بزرگوار هم چنین روایات بسیاری از محضر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. روزی از امام حسین علیه السلام سوال شد که از رسول خدا چه شنیدی؟ فرمود: شنیدم که می فرمود: خداوند کارهای مهم و بزرگ را دوست می دارد و کارهای پست و حقیر را نمی پسندد. هم چنین شنیدم که می فرمود: هر که خدا را اطاعت کند، خدا او را بالا می برد. هر که نیّت خود را برای خدا خالص گرداند، خدا او را نیکو سازد و بیاراید. هرکه به آن چه نزد خداوند است اطمینان کند، خدا او را بی نیاز گرداند و هرکه بر خدا بزرگی و فخر بفروشد، خدا او را خوار سازد».

احسان به قدر بینش

تلاش پیشوایان دینی در گسترش معارف اسلامی و بالا بردن سطح معلومات محبّان و پیروان خود، تا جایی بود که از اندک فرصت های به دست آمده نیز به خوبی بهره مند می شدند. نمونه بارز آن را می توان در رفتار امام حسین علیه السلام با یکی از مسلمانان مشاهده کرد که وقتی آن عربِ بادیه نشین خدمت حضرت رسید و برای پرداخت دیه از ایشان کمک مالی طلبید، امام حسین علیه السلام در جواب فرمود: ای برادر، سه مسأله از تو خواهم پرسید، اگر یکی را جواب دهی، 31 مال مورد نیازت را می دهم، اگر به دو مسأله پاسخ دادی 32 آن را و چنان چه به هر سه مسأله پاسخ گویی، همه دیه ای را که برعهده تو آمده پرداخت خواهم کرد. اعرابی گفت: ای فرزند رسول خدا، آیا مثل تو، از مانند من بی سوادی مسأله می پرسد؟ امام فرمود: بله، زیرا از جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: نیکی و احسانْ به اندازه معرفت افراد باشد. سپس امام سؤالات خود را مطرح فرمودند و اعرابی به همه آن ها پاسخ داد و حضرت علاوه بر مبلغ مورد نیاز وی، انگشتریِ خویش را نیز به او هدیه کرد. و با این عمل، وی را به خاطر دانستن معارف الهی و اسلامی، مورد تشویق قرار داد.

شاخه گل رهایی

اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، همگی با محبت سرشار و احسان فراوان نسبت به افراد جامعه خود، زبان زد عام و خاص بوده و هستند و در این راستا، فقیر و غنی و عبد و آزاد، به تناسب ظرفیت وجودی خویش از مواهب اهل بیت علیهم السلام برخوردار می گشته اند. در حکایتی جالب، یکی از یاران اباعبداللّه الحسین علیه السلام می گوید: نزد امام حسین علیه السلام بودم که یکی از کنیزان آن حضرت، در حالی که شاخه گلی در دست داشت، وارد شد و آن گل زیبا را به امام حسین علیه السلام تقدیم کرد. امام در پاسخ به محبت و نیکی آن کنیز فرمود: تو در راه خدا آزادی. عرض کردم: آقای من، او را در مقابل یک شاخه گل بی ارزش و کم بها آزاد می کنی؟ امام فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده که «چنان چه به شما درود گفته شد، به صورتی بهتر از آن درود گویید یا همان را درپاسخ برگردانید که خدا همواره به هر چیزی حساب رس است» و آزادی این کنیز، چیزی بهتر از نیکی او بود، که در مقابل وی انجام دادم.

حسین علیه السلام گل خوش بوی محمد صلی الله علیه و آله

ارتباط عاطفی و روحی امام حسین علیه السلام با پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله آن چنان شدید بود که پیامبر صلی الله علیه و آله حتی هنگام خطاب به علی علیه السلام او را با القاب مرتبط با حسین علیه السلام صدا می زدند. جابربن عبداللّه انصاری می گوید: سه روز قبل از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن حضرت شنیدم که علی علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و به او چنین فرمود: «درود خدا بر تو ای پدر دو ریحانه (گل خوش بو)، تو را به این دو ریحانه ام سفارش می کنم...». هم چنین در تأیید این علاقه وافر، چنین نقل شده است که «روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از منزل خویش بیرون آمد و هنگام عبور از کنار خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام صدای گریه امام حسین علیه السلام ـ که در آن زمان طفل کوچکی بود، به گوش ایشان رسید. حضرت دخترشان فاطمه علیهاالسلام را صدا کرده و فرمودند: دخترم، حسین را آرام کن ؛ مگر نمی دانی که شنیدن صدای گریه او مرا ناراحت می کند؟»

حسین علیه السلام مرجان قرآن

بر اساس روایاتْ آیات متعددی از قرآن کریم به وجود نازنین امام حسین علیه السلام اشاره دارند. از جمله آن ها، آیه 22 سوره الرحمن است که خداوند در آن می فرماید: «از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان خارج کرد». امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «منظور از لؤلؤ و مرجان، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستند». هم چنین ایشان در تفسیر آیه دوم سوره شمس که می فرماید: «قسم به ماه که پیرو آفتاب تابان است»، می فرمایند: منظور امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستند».

روح آرام یافته

دانای آل محمّد، حضرت امام صادق علیه السلام ، در توصیف سوره فجر فرمودند: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید که آن سوره امام حسین علیه السلام است». یکی از کسانی که در مجلس حاضر بود، پرسید: چگونه این سوره به حسین بن علی علیه السلام اختصاص دارد؟ حضرت فرمودند: «آیا سخن خدا را در پایان این سوره نشنیده ای که فرمود: «ای روح آرام یافته، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است»، منظور خداوند از نفس مطمئّنه، حسین بن علی علیه السلام است که روح آرام یافته ای دارد که هم خدا از او راضی است و هم او از خداوند راضی و خشنود می باشد».

حسین علیه السلام ، الگوی جامع

یکی از بهترین و کارآمدترین روش های پرورش و سازندگی، تربیت از راه نشان دادن الگوها و سرمشق های عملی است. اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز و جامعه پرداز، این اصل را در برنامه های تربیتی و اخلاقی خود مطرح کرده و با ارائه الگوهای اصلی و حقیقی و پرهیز از الگوهای دروغین، روش تربیتی ویژه ای را به جامعه بشری نشان داده است. یکی از این الگوها، شخصیت برجسته اباعبداللّه الحسین علیه السلام می باشد. ایشان الگوی رحمت، رأفت، کرامت و بزرگ واری است که باران وجودش، همگان را سیراب می سازد و شادابی، نشاط و حیات می آفریند؛ الگویی که شیوه زندگی اش، ترسیم کننده ارزش های اخلاقی و انسان پرور است.

رضا و تسلیم

یکی از صفات انسان های شایسته و کامل، راضی بودن به مقدّرات الهی و تسلیم در برابر آن هاست. امام حسین علیه السلام نمونه متعالی و کامل این ویژگی است و در رفتار و گفتارش، رضایت و تسلیم در برابر حق موج می زند. آن حضرت در دعای روز عرفه می فرماید: «خدایا، قضا و قَدَرتْ را بر من خیر و مبارک ساز تا آن چه برمن دیر می خواهی، زودتر دوست ندارم و آن چه زودتر می خواهی، دیرتر از آن زمان را مایل نباشم» و در جمله ای دیگر می فرماید: «رضایت و خشنودی خداوند، مورد رضایت ما اهل بیت است و بر بلای رسیده از جانب او، صبر می کنیم».

حسین علیه السلام ، محور محبّت الهی

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که سخن جز وحی نمی گوید، درباره دو نوه بزرگ وار خویش می فرمودند: «هر کس حسن و حسین علیه السلام را دوست بدارد، او را دوست دارم و هر که را من دوست داشته باشم، خداوند نیز او را دوست دارد و هر که مورد محبت خداوند قرار گیرد، وارد بهشت گردد؛ در مقابل هر که با آن دو دشمنی ورزد، با او دشمن می گردم و دشمنِ من، دشمنی خداوند را به دنبال خواهد داشت که نتیجه آن، جاودانگی در آتش خواهد بود».

خدا محوری

امام حسین علیه السلام اساس سعادت و خشنودی انسان را جلب رضایت الهی دانسته و می فرماید: «هرکس بدون توجه به ناخشنودی مردمان به دنبال خشنودی خداوند باشد، خداوند او را از مردم بی نیاز می کند و کسی که مردم را با ناخشنودی و غضب خداوند راضی نگه دارد و خشنود سازد، خداوند او را به مردم واگذار می کند» و رها کردن بنده به حال خود، یعنی تباه شدن و افتادن در وادی هلاکت، چه این که آن امام همام در تعبیری دیگر فرمودند: «رستگار مباد مردمی که خشنودی بندگان را در مقابل خشنودی خالق و آفریدگار خریدند».

هفت جمله؛ هفت راه سعادت

امام حسین علیه السلام در نصیحتی به پیروان خود، دستورالعمل هایی بیان فرمودند که هر کدام از آن ها، می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات روحی و روانی ما باشد، در این نصایح چنین امده است: «آن چه را طاقت نداری، با زحمت بر خود تحمیل نکن؛ آن چه را به دست نمی آوری، دنبال نکن؛ بر آن چه قدرت نداری، حساب باز نکن ؛ جز به اندازه ای که به دست می آوری، نبخش؛ جز به اندازه ای که کار انجام داده ای، پاداش نخواه؛ جز به آن چه از طاعت خدا رسیدی، خوشحال نباش؛ و غیر از آن چه خودت را سزاوار و اهل آن می دانی، مسئولیت قبول نکن».

حسین، معلم آزادگی

امام حسین علیه السلام ، الگوی عملی آزادمردانی است که راه آزادگی پیمودند و جز به درگاه ربّ عظیم، سر تعظیم فرود نیاوردند. حسین علیه السلام به همگان آموخت که مرگِ با عزّت، از زندگی و حیات ذلت بار بهتر و گواراتر است. آوازه آزادگی و آزادمردی حسین علیه السلام و یارانش، شرق و غرب عالم را درنوردیده و در نوشته ها و گفته های شان به چشم می خورد. علامه اقبال لاهوری از کسانی است که دلداده آرمان های حسینی است و در اشعاری نغز، این سجایا را مترنّم شده است:

در نوای زندگی سوز از حسین علیه السلام اهل حق حُریّت آموز از حسین علیه السلام

ای حسین علیه السلام

«ای حسین علیه السلام ... ای پاسدار دین، ای حامی شرف، ای خون خدا در رگ زمان! تو میلادی در شهادت و شهادتی در میلاد بودی. تو میلاد شهادت بودی.

تو، شهیدی زنده و حاضر در همه جای زمین و همیشه زمان بودی و هستی.

ای حسین!.. ای سالار قافله عشق! ای پاسدار حرمتِ انسان!

میلاد تو، میلاد حُریَّتِ و شجاعت، اخلاص و ایثار، حماسه و عرفان است.

آزادگان تاریخ، همه وامْ دار روح خدایی تو هستند که شهامت و مقاومت را با لحظه لحظه عُمرت و قطره قطره خونت تفسیر کردی.

میلاد تو، زادروز جهاد و شهادت است».

خطاشوی

برمشام جان رسد بوی حسین آن بهشتی بوی دلجوی حسین
از کجا آید خدایا این نسیم؟ کآورد همراه خودبوی حسین؟
از نجف از کاظمین از سامراست؟ یا زمشهد، یا که از کوی حسین؟
گفت هاتف، سوّم شعبان رسید این بود عطر گل روی حسین
آن چه لطف حق که پشت پرده بود شد عیان از روی نیکوی حسین
مؤمنان را در ره معراجِ دل قاب قوسین است ابروی حسین

حبیب اللّه چایچیان (حسان)

بوی گل

بوی گل های بهشتی ز فضا می آید عطر فردوس هم آغوش صبا می آید
هاتفم گفت که میلاد حسین است امروز زین جهت بوی بهشت از همه جا می آید
نوگل مصطفوی، زینت باغ علوی مظهر پنج تن آل عبا می آید
گل بی خاره نهد پای در این خارستان شاهد عشق به منزلگه ما می آید
دل طوفان زدگان تا که بگیرد آرام کشتی نوح به دریای بلا می آید

حسان

اولین پاسداران اسلام

پنجمین گل شاخسار عصمت، سید جوانان اهل بهشت، حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام چشم به عالم خاک گشود و دنیا را به نور حضور خود روشن ساخت. روز میلاد مبارک و مسعود او که با همه هستی به پاسداری از ارزش های ناب اسلامی و احیای اسلام راستین قیام کرد، «روز پاسدار» نامیده شد تا این نهاد ارزشمند به نام او تبرک یافته و این پیام گران قدر دریادها زنده بماند که پاسداری از ارزش های اسلامی، اولین و گران بهاترین وظیفه یک مسلمان است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برای پاسداری از آن انقلاب ارزشمند و حفظ بقای آن و نیز حمایت از اسلامی ماندن آن حرکت الهی ایجاد شد تا رزم آوران حماسه گر و بیداردل آنْ از جان و دل برگرد حریم مطهر ارزش های اسلامیِ انقلابْ حصاری امن ساخته و آن را دست نخورده و مصون از آسیب و تحریف حفظ کنند و به حق که فداکاری ها و جانبازی های آنان در هشت سال دفاع مقدّس و پس از آنْ شایسته تحسین و تبریک است. خداوند یارتان که یاور دین خدایید.

پاسداران، حافظان دین

پاسداران انقلاب اسلامی در سال های پس از انقلاب، با هدف والای پاسداری از اسلام و میهن اسلامی، همه هستی خود را مخلصانه فدا کرده و می کنند تا ایران اسلامی، از آسیب دشمنان در امان بماند. آنان نه فقط برای حفظ امنیت و نگاهبانی از مرزهای کشور، بلکه در پاسداری از حریم اصول و مبانی ارزشی اسلامی میهن مان نیز دست از جان شسته، آماده فداکاری اند؛ چرا که اینانْ پاسداران وادی معنویت و عشق اند، نه نگاهبانان خطوط مرزی و جغرافیایی.

یادگارهای ماندگار

هنوز جای جای میهن اسلامی مان پر است از عطرخون شهیدانی که در راه پاسداری و دفاع از آرمان های مقدّس انقلاب اسلامی، از جام گوارای شهادت نوشیدند و با قطره قطره خون خود، بر دشت سرسبز ایران اسلامی باران حیات باریدند. اینک استقلال ما، عزّت ما و امنیت ما، همه یادگارهای ارزشمندی از تلاش آسمانی آنان است. این یادگارهای جاودانی را عزیز می داریم، ارج می نهیم و در حفظ آن از جان و دل می کوشیم.

خروشان و زلال

در صحنه نبردْ خروشان و دلیر، غرّان و پولاد دل، آتشین و خستگی ناپذیر چنان که گویی آتشفشانی به خروش آمده است. در میان دوستانْ زلال و نرم، آرام و فروتن، شیرین و دل پذیر، گویی که نسیمی از دیار محبّت وزیده است. این است رسم آزادمردانی که در دفاع از دین نام «پاسدار» را برگزیده اند که در لباس پاسداری از اسلام عزیز، خودْ آیینه ای تمام نما باشند از یک بنده راستین، از یک مسلمان واقعی و از یک انسان برگزیده. درود خدا بر حامیان دین خدا و دست خدا همراه یاوران مکتب اسلام.

امواج پرخروش

ندای «هَلْ مِنْ ناصِر» که بلند شود، فوج فوج به راه می افتند؛ هستی خویش را از یاد برده و یک سره در اندیشه دوست، در دفاع از دین و پاسداری از حریم مطهر آنْ نه آسودگی می شناسند و نه خستگی می دانند. گویا آسایش و آرامش برایشان مهجور و ناآشناست. تا این موجان پرخروش که هستی شان در خروش و پویایی است، هستند، ایران اسلامیْ می ماند، می خروشد و از هیچ قدرتی نمی هراسد.

حصاری محکم

پاسداران، دلیرمردان وادی حماسه و عشق اند که در دفاع از حصار باصلابت ایران اسلامی، سر از پا نشناخته و ترک جان و هستی گفته، راست قامت و استوار ایستاده اند. چون کوهی سترگ راه برطوفان های فتنه و دشمنیِ بدخواهان دین و مکتب بسته و چون سدّی شکست ناپذیر، بر سرِ راهِ سیلاب تهاجم نشسته اند، آن گونه که هیچ قدرتی رایارای نفوذ در این حصار محکم نباشد. دست حق به همراهتان ای یاوران دین خدا و دعای ملّت بدرقه راه تان ای پرچم داران همیشه پیروز.

تصویر عشق در آینه حماسه

ای دلاوران، ای رزم آوران، ای حامیان حریم دین، آسمان به بلندای همتتان غبطه می خورد و خاک بر حضورتان به خود می بالد. شما تصویر عشقید در آینه حماسه. شما پژواک غیرتید از ندای رحمت و مهر. خوشا لحظه های ناب بودنتان که عطرجهاد می گیرد. ذهی سعادت دم به دمِ حضورتان که رنگ عبادت می پذیرد و بلندا نامتان که به پاسداری از دین زینت می یابد.

ما برای خدا

امام خمینی رحمه الله قدرت عظیم نیروهای مسّلح را قدرتی از سوی خدای متعال دانسته و اسلامی و الهی بودن هدف را رمز پیروزی بر می شمرند. ایشان بر اتحاد نیروهای مسلح و «یَدِ واحده» بودنِ ارتش و سپاه تأکید کرده، می فرمایند: «برای این که شما از من دست برداشتید و می گویید ما برای خدا، شما تا آخر محفوظید و هیچ کس نمی تواند به شما صدمه ای وارد کند».

اتحاد، رمز پیروزی

رهبر فقید انقلاب اسلامی امام خمینی رحمه الله همواره بر وحدت و اسلامی بودنِ هدف در میان نیروهای مسلّح تأکید فرموده و خطاب به آنان می فرمودند: «من از این که شما برادرها و فرماندهان ارتش و سپاه با هم ممزوج هستید، ید واحده هستید، احساس سرافرازی می کنم. من هیچ وقت شماها را فراموش نمی کنم. من در مواقع استجابت دعا به شماها دعا می کنم. قوی باشید. برومند باشید و از هیاهوی دنیا هیچ وقت به خودتان هراس راه ندهید».

پیروزی جاودان

اسلامی بودنِ هدفْ در پاسداری ازدین و کشور افتخاری بزرگ و ماندگار و رمز پیروزی و سربلندی است. بزرگ پاسدار اسلام ناب محمدی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله در این باره می فرمایند: «شما خدا را دارید، ولو این که پشتوانه از شرق و غرب ندارید و این افتخار شماست و افتخار اسلام است که نه به شرق متوجه باشد و نه به غرب... شما امروز قدرت مندانی هستید که در دنیا آواز شما پیچیده است. الان همه از شما باک دارند و شما از هیچ کس باک ندارید. مادامی که وحدت خودتان را حفظ کنید، خدا با شماست و کسی که خدا با اوست، شهید شود یا زنده باشد پیروز است».

وصف پاسداران شهید

تاریخ لاله گون اسلامْ پر است از یاد و نام رادمردانی که به پاسداری از اسلام از هستیِ خویش گذشتند و با نثار جان و مال خود، اسلام را زنده نگه داشتند. مجاهدان شهیدی که امیر پرهیزکاران، علی علیه السلام در وصف آنان می فرماید: «قرآن را تلاوت کردند و معانی آن را شناختند. شیفته جهاد گردیدند و گرداگرد زمین را گروه گروه، صف به صف، احاطه کردند.

در مرگ شهیدان نیازی به تسلیت نداشتند. با گریه های طولانی از ترس خدا، چشم هایشان فرورفته و از روزه داری فراوانْ شکم هایشان لاغر و به پشت چسبیده بود لب هایشان از فراوانی دعا خشکْ و رنگ صورت هاشان از شب زنده داری ها زرد و بر چهره هایشان غبار خشوع و فروتنی نشسته بود. آنان برادران من هستند. برماست که از اندوه فراقشان انگشت حسرت به دندان بگیریم».

وصف یاران پیامبر

پاسداران، رزم آوران دیار شور و حماسه اند که در عرصه دفاع از دین و مکتبْ از هستی خویش دست کشیده و در یاری دین خدا، سر از پا نشناختند. همه یک دل و یک هدف در راه پیروزی دین قدم نهادند. درد و جراحت برایشان بشارت بهشت بود و شهادتْ شیرین تر از عسل. اینان همان پیروان مولا علی علیه السلام اند که در وصف یاران جهادگر پیامبر می فرمود: «ما با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم. جنگ و کشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خویشان ما دور می زد، ولی از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی، جز بر ایمان خود نمی افزودیم و بیش تر در پیمودن راه حق و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی و شکیبایی بر درد و جراحت های سوزان مصمم می شدیم». نامشان زنده و راهشان پررهرو باد.

 

 

اشاره

چهارم شعبان، یادآورِ خاطره ای شاد و به یادماندنی از تولد نوزادی با چهره ای زیبا و شأنی والاست؛ روزی که خانه کوچک علی علیه السلام بار دیگر ستاره باران شد و تحفه ای دیگر از سوی پروردگار بزرگ به ایشان ارزانی گشت. روز درخششِ ماهِ بنی هاشم، پسر امّ البنین علیهاالسلام بانوی فداکار علی علیه السلام روزِ شادمانی شهر مدینه و فرزندانِ علی بن ابی طالب علیه السلام .

عباس می آید...

عباس آمد تا حسین علیه السلام تنها نباشد. آمد تا درس جوان مردی به جهانیان بیاموزد. آمد تا برادری را معنا کند، وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد، شجاعت را تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد. عباس آمد تا یاد و خاطره پدر را برای همیشه در اذهان مردم زنده نگه دارد؛ دلاوری علی و حمایت او را ازدین، سال ها بعد از پدر احیا کند. عباس آمد تا یار و همراهِ حسین علیه السلام گردد و در کنار او بماند. عباس یعنی عشق، فداکاری، برادری و برادر یعنی عبّاس.

روز شور و صفا

جمعه، چهارمین روز شعبان سال 26 ق است که هلهله شیفته گان امیرمؤمنان علی علیه السلام کوچه های بنی هاشم را لبریز از شور و صفا کرد. خانه محقّر مولا و همسرش فاطمه کَلابیه، آغوش خود را به روی دیدارکنندگان سیمای طفل نورسیده باز کرد و یکایک آنان را در خود جای داد. امام فرزند دل بند خود را به سینه چسبانید و او را بوسه محبت زد. ابتدا در گوش راستش اذان و سپس در دیگر گوش کودک اقامه گفت و با این کار، در نخستین لحظه های حیات او، بذرهای پاک بندگی افشانده شد و در گلستان وجود او، شاخسار ایمان و عشق به «توحید» و «نبوت» نمایان گردید تا در همیشه تاریخ، همگان از سایه سار «ولایت» وی بهترین بهره ها را از آن خویش سازند.

نام گذاری

نوزادی زیبا؛ فضای خانه علی علیه السلام را عطرآگین ساخته و همه از زیبایی و روشنایی چهره او سخن می گویند. پدر، نگاهی مهربان و عمیق به چهره نوزاد دارد. فاطمه کَلابیه منتظر است تا سرور و مولایش علی علیه السلام ، نام کودک را برگزیند. سرانجام علی علیه السلام لب به سخن می گشاید و نام فرزند عزیزش را این گونه می گوید: «عباس». «عباس»، یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد؛ دلاوری دریادل از شجاعان اسلام، قهرمانی عبوس و خشمگین در برابر باطل و شادان و متبسّم در مقابل نیکی ها و خوبی ها».

هفتمین روز میلاد

هفتمین روز میلاد عباس کوچک فرارسیده بود که علی علیه السلام فرزند خود را طلبید، لبان خویش را به یاد خدا مترنّم ساخت و طبق سنت اسلام، موهای زیبای آن ماه رو را تراشید و هم وزن آن طلا یا نقره به مستمندان صدقه داد. سپس گوسفندی ذبح کرد تا به برکت آن صدقات و این قربانی، پیکر پاک عباس پابرجا و سالم مانده و روزهای زندگانی اش، سرشار از برکتی جاودان باشد.

انتخابی مناسب

سپیدی سیرت و زیبایی صورت کودک زیبای علی علیه السلام ، بسیاری را برآن داشت که بر بینش علی علیه السلام آفرین گفته و به انتخاب عقیل تبریک گویند. آن ها از روزی یاد می کردند که امام علیه السلام از برادرخود عقیل طلبید تا از بلندای «علم نسب شناسی» نگاهی به قبایل مختلف بیفکند و انگشت اشاره بر بانویی نهد که یارای مادری دلاورانی شجاع و قهرمانانی سرآمد باشد؛ فرزندانی قوی دل و پیل افکن که در عرصه های نبرد، استوار بوده و در فردای حوادثْ رزم آورانی نامور گردند.

بدین گونه، عقیل پس از مدّتی ژرف نگری؛ «فاطمه کَلابیه» یا «امّ البنین» را برگزید. هم او که از بانوان فرزانه و ارج مندی بود که معرفتی بس والا نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت وسراپرده وجودش، پرنور از روشنی عشق و محبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندان او بود. او خود را خدمت گزاری برای پرستاری حسن و حسین علیه السلام می دانست و عطوفتی بسیار نسبت به زینب و اُمُ کلثوم داشت.

مثلث شخصیت حضرت عباس علیه السلام

به گفته بسیاری از دانشمندان علم روان شناسی، سه موضوع وراثت، تربیت و محیط در پیدایش شخصیّت انسان نقش به سزایی دارد این سه عامل درباره شخصیّت حضرت عباس در بالاترین و بهترین حدّ خود وجود داشت؛ زیرا ایشان عالی ترین ارزش ها را از پدر ارج مند و مادر پرفضیلتش به ارث برد و در محضر این دو بزرگ وار تربیت یافت و در خانه علی علیه السلام درکنار فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام ، از عالی ترین برنامه های تربیتی برخوردار بود. در مورد عامل محیط نیز، عباس در محیطی رشد یافت که فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام به وجود آورنده آن بودند؛ محیطی که سراسر نور و صفا و اسلام ناب بود و در آن محیط، جز اخلاق نیک اسلامی و شیوه های ارج مند و ارزش های والای انسانی، چیز دیگری مطرح نبود.

پدر فضیلت ه

درباره علت نامیدن عباس علیه السلام به ابوالفضل، دو قول آمده است: عده ای گفته اند ایشان را بدان سبب که پسری به نام فضل داشته، ابوالفضل نامیده اند؛ ولی نظر صحیح تر آن است که چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود، او را بدین نام خواندند؛ زیرا ابوالفضل یعنی پدر فضیلت ها و ارزش ها.

ماه بنی هاشم

در میان عرب رسم بود که اگر کودکی زیبایی فوق العاده ای داشت و دارای قامتی بلند و چهره ای زیبا بود، او را با عنوان «قمر» یا همان «ماه» می خواندند، مثلاً عبدمناف جدّسوم پیامبر صلی الله علیه و آله را که چهره ای زیبا و نورانی داشت، قَمَر بَطْحاء (ماه سرزمین مکه) و عبداللّه پدر ارجمند پیامبر صلی الله علیه و آله را که سیمای نورانی و چشم گیر داشت، قَمَر حَرَم (ماه حَرَم) می خواندند. به حضرت عباس علیه السلام نیز که از زیبایی ویژه ای برخوردار بود و قامتی رشید هم چون سرو داشت، قَمَر بنی هاشم (ماه دودمان هاشم) می گفتند. نکته قابل توجه آن است که همه بنی هاشم مردمانی زیبا رو و خوش سیما بودند، ولی عباس چنان سیمای زیبایی داشت که چنین لقب و عنوانی را یافت.

آمد آن ماه که خوانند مَهِ انجمنش جلوه گر نور خدا از رُخ پرتوفکنش
آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار روشن از جلوه تابنده ز وَجْهِ حَسَنش

همراه حسن علیه السلام ؛ همراز حسین علیه السلام

با غروب غم انگیز حیات امیرالمؤمنین علیه السلام ، صبح صادق امامت امام حسن علیه السلام و سپس دوران امامت امام حسین علیه السلام آغاز شد. این فصل از زندگانی عباس علیه السلام که بیست سال به طول انجامید، دفتری از فضایل و صفات آسمانی وی بود. در این دوران، همگان او را فردی فروتن، یاری مهربان و سربازی دل سوز می دیدند.

پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام ، عباس علیه السلام مشاوری امین و معاونی قابل اعتماد شناخته می شد و همیشه با امام حسین علیه السلام هم راز بود. این صفات چشم گیر با مرگ معاویه و روی کارآمدن یزید، جلوه ای دیگر یافت که سرانجام به کربلا و آن همه رشادت های اشک برانگیز عباس، این دلاور مرد بزرگ عرصه جهاد و شهادت انجامید.

علم و دانش ماه هاشمی

حضرت ابوالفضل علیه السلام که برخوردار از استعدادی شگرف و قابلیتی عظیم برای گرفتن معارف الهی بود، نزد استادی درس آموخت که منبع علم الهی، وارث علوم حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و نیز یگانه روزگار در نشر معارف ربانی و تعلیم اخلاق نیکو و احکام اسلام بود. بعد از امیرمؤمنان علیه السلام نیز به امام حسن و امام حسین علیه السلام که بنگریم، آنان را منبع علوم الهی و معلّمان الهی جامعه اسلامی در نشر معارف دین می یابیم، عبّاس بعد از پدر، لحظه ای از این دو برادر جدا نبود. ابوالفضل علیه السلام زورق نشین دریای علم این دو امام هُمام بوده و از بی کرانه معارف الهی آنانْ بسا دُرّهای شاه وار که برچیده بود.

دلاور نوجوان

در یکی از روزهای جنگ صفیّن، نوجوانی که به صورتش نقاب زده و هیبت و شجاعت از آن آشکار بود، وارد میدان مبارزه گشت و همآورد طلبید. کسی حاضر به مبارزه با او نشد تا این که یکی از شامیان که دلاوری های بسیار از خود نشان داده بود، به میدان آمد. وی نخست پسران خود را برای مبارزه فرستاد و هر هفت نفر آنان به دست نوجوان نقابدار شکست را پذیرا شدند و سپس خود او به مصاف رفته و سرنوشتی مشابه پسران یافت. سپاه حضرت علی علیه السلام نیز از این نوجوان رشید که احتمال بسیار می دادند به دلیل دلاوری شایانش از بنی هاشم باشد، در شگفت شدند، ولی به لحاظ نقابِ چهره موفق به شناخت او نشدند. وقتی کار نوجوان دلاور به پایان رسید و به محل استقرار خود برگشت، پدرش امیرمؤمنان علیه السلام او را فراخواند و نقاب از سیمایش برگرفت و همگان دیدند که آن نوجوانِ دلاور، کسی غیر از قمر بنی هاشم نیست.

القاب زیب

لقب، عنوانی است که در اثر ظهور ویژگی هایی از انسان ها به ایشان نسبت داده می شود تا نشان دهنده ویژگی هایشان باشد. با توجه به ابعاد مختلف زندگی حضرت عباس علیه السلام ، به تدریج لقب های متعددی برای ایشان گذاشته شد و مردم با ذکر آن القاب، عظمت اخلاقی آن حضرت را بازگو می کردند؛ القابی مانند مُؤثِر (ایثارگر)، فادِی (فداکار)، سقّا(ساقی تشنگان)، الشّهید، پرچم دار، السّاعی (تلاش گر)، الصّدیق (راستین)، سپهسالار، ظَهْرُ الوِلایَه (پشتیبان ولایت و امامت)، باب الحوائج (دروازه حاجات)، عبدصالح (بنده نیک)، حامِی (حمایت گر)، ضَیْغَم و ضَرغام (شیر ژیان و چابک) و نیز لقب هایی دیگر که عدد آن ها به 21 لقب می رسد.

ازدواج و فرزندان

تاریخ ازدواج حضرت عباس علیه السلام روشن نیست، ولی با توجه به این که آن حضرت هنگام شهادت پدر، حدود چهارده سال داشته اند، می توان حدس زد که ازدواج ایشان در عصر امامت امام حسن مجتبی علیه السلام بوده است. ایشان با «لُبابه» دختر عبیداللّه بن عباس که پسرعموی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ازدواج کرد. لُبابه از بانوان ارج مند بود و از حضرت عباس علیه السلام دارای دو فرزندبه نام های فضل اللّه و عبیداللّه شد. عبیداللّه از عالمان بزرگ به شمار می رفت و در جمال و کمال، گوی سبقت از امثال خود ربوده بود. او در سال 155 ق درگذشت. عالمان علم نسب شناسی اتفاق نظر دارند که نسل حضرت ابوالفضل علیه السلام منحصر در عبیداللّه است. فرزند دیگر ایشان نیز به نام فضل اللّه ، سخن وری فصیح، دین دار و باتقوا، و نیز دلاوری قهرمان و مورد بزرگ داشت بزرگان جامعه اسلامی آن زمان بود.

یادگاری از عباس علیه السلام در ایران

حضرت عباس علیه السلام از لُبابه و دیگر همسرانش، پنج فرزند به نام های عبیداللّه ، فضل اللّه ، حَسَن، قاسم و یک دختر داشت و نسل ایشان از جانب عبیداللّه ادامه یافت. در این نسل، رادمردان بزرگ و عالمان و فقیهان برجسته ای به وجود آمدند که یکی از آن ها به نام علی بن ابراهیم که نوه آن حضرت است و در قم مدفون می باشد. گنبد و بارگاه این عزیز، با عنوان شاه زاده سیدعلی یا شاه سیدعلی معروف و هر روزه، پذیرای مشتاقان و ارادت مندان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است.

ماه هاشمی از نگاه معصومان

از راه های شناخت منزلت والای حضرت ابوالفضل علیه السلام و صفات گران قدر ایشان، احادیث و سخنان پیشوایان دین و ائمّه اطهار علیهم السلام است. امام صادق علیه السلام در بیان شخصیت والای عموی بزرگ وار خویش، حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «عموی ما عباس بن علی علیه السلام ، بصیرتی نافذ و بینشی عظیم و ایمانی شدید داشت. در محضر امام حسین علیه السلام به جهاد برخاست و در راه حضرتش جانبازی و ایثاری تمام نمود و به شهادت رسید».

حضرت عباس علیه السلام در بیان امام سجاد علیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام ، درباره مقام والای حضرت عباس علیه السلام در بیانی رسا می فرمایند: «در روز قیامت، حضرت عباس علیه السلام چنان مقامی در راه خدا خواهد داشت که تمامی شهیدان به آن غبطه می خورند». این تعبیر، به خوبی حکایت از والا مقامی سردار بی همتای کربلا دارد؛ چرا که هر شهید را مقامی بلند و رفیع است و کسب افتخاری دو چندان در مقابل چنین رقیبان بلندمرتبه ای، به معنای برخورداری از افتخاری سترگ و شأنی بسیار بالا به شمار می رود.

عباس علیه السلام در کلام سیره نویسان

سیره نویسان، مقام و منزلت پسر ام البنین علیهاالسلام را چنین نوشته اند: «عباس چون کوهی بلند و قلبش همانند کوه مستحکم بود، چرا که او یکّه سواری بلند همّت و قهرمانی سلحشور بود و در میدان پیکار و جنگ با دشمنان، با جرأت بی بدیلی، سنگین ترین ضربه ها را بر آن ها وارد می ساخت و با بی باکی شگفت آوری، آن ها را سرکوب می کرد».

گوشه ای از زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام

امام صادق علیه السلام در زیارت نامه ای خطاب به حضرت ابوالفضل علیه السلام ، فضایل آن حضرت را برمی شمرد که قسمتی از آن چنین است: «سلام خدا، فرشتگان مقرّب، پیامبران، بندگان شایسته، شهیدان، راستگویان و درودهای پاکیزه و پاک در هر بامداد و پسینْ بر تو ای فرزند امیرمؤمنان. گواهی می دهم براین که تو تسلیم بودی و تصدیق نمودی و نسبت به یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و نوه برگزیده او وفاداری خود را ثابت کردی. تو همان راهی را رفتی که جنگجویان بدر و پیکارکنندگان در راه خدا و خیرخواهان او در پیکار دشمنانش و کوشایان در یاری دوستانش رفتند. تو هیچ گاه سستی نورزیدی و سرنتافتی و به راهی که رفتی، آگاهی و بینایی کامل داشتی. سلام بر تو و رحمت خدا و برکات و آمرزش و خشنودی اش بر روح و جسم پاکت باد».

ماه درخشان

ای حرمت قبله حاجات ما یاد تو تسبیح و مناجات ما
تاج شهیدانِ همه عالمی دست علی ماه بنی هاشمی
ماه کجا، روی دل آرای تو سرو کجا، قامت رعنای تو
ماه و درخشنده تر از آفتاب مشرق تو جان و تن بوتراب
هم قدم قافله سالار عشق ساقی عشّاق و علمدار عشق
مکتب تو مکتب عشق و وفاست درس الفبای تو صدق و صفاست

سید محمد علی ریاضی

ادب تولد

یکی از شاعران نکته سنج، با نگاهی به سال روز تولد حضرت عباس علیه السلام که در چهارم شعبان و مقایسه آن با تولد امام حسین علیه السلام که در روزسوم شعبان است، آن را نشانی از ادب عباس علیه السلام دانسته و چنین سروده است:

مطلع شعبانِ همایون اثر بر ادب توست گواهی دگر
سوم این ماه که نور امید شعشعه صبح حسینی دمید
چارُم این مَه که پر از عطر و بوست نوبت میلاد علمدار اوست
ای به فدای تو و جان و تنت این ادبِ آمدن و رفتنت
روز شهادت قدمی پیش تر وقت ولادت قدمی پُشت سر

سید محمد علی ریاضی

سلام بر فرمانده

سلام بر عباس پسرعلی علیه السلام ، دلاورمردِ بی همتا. سلام بر آن که همگان را درس وفا و ایثار آموخت. سلام بر حامی ولایت ومدافع امامت. سلام بر ماه مدینه و صفحه درخشانِ کتاب تاریخ. سلام بر فرمانده سپاه حسین علیه السلام . سلام بر آن که امام زمانش ندای«فدایت گردم» را ارزانی او داشت. سلام بر او که امانْ از امان نامه دشمن برید و هیچ گاه حسین را تنها نگذاشت، مگر آن هنگام که به مولایِ حسین علیه السلام پیوست.

عباس علیه السلام اسوه وفا

«عباس اسوه فرماندهان و الگوی پرچمداران است، در وفا و اخلاص، در ایمان و جهاد، در استقامت و پایمردی، در فتوّت و جوانمردی، در اطاعت از امام خویش، و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است.

آموزگار عشق و وفاست، و الهام بخش صبوری و ایثارگری و بزرگواری. نمونه بارز روح بلند و خدایی، یک جان برکف عاشورایی است، که نگاه علی بر نگاهش گِره خورده و روح علوی و شور حسینی در جان و سر و سینه اوست».

 

 

اشاره

گفتن از انسان هایی که رنگ خدایی گرفته و لقب خلیفة اللهی را زینت بخش خود کرده اند، کاری بس دشوار است؛ چرا که آنانْ آسمانی اند و ما زمینی، آنان افلاکی اند و ما خاکی و دستانِ خاکیِ زمینیان به اندیشه آسمانی افلاکیان راه نیافتنی است. اگرچه

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید

طلوع یک ستاره

چند سالی از حکومتْ عدل امیرمؤمنان علی علیه السلام نگذشته بود که شهر مدینه با شکوفایی گلی دیگر از گلستان امامت نورباران شد و شور و شعف بوستان علوی را فرا گرفت. بهار خوش و خرم و روییدن لاله های سرسبز بهاری فرا رسید، آسمانیان به ترنّم درآمده و غبطه خوران نظاره گر زمینیان شدند. خانه کوچک ولی با صفای امام حسین علیه السلام به نور فرزندی روشن شد که آثار بزرگی و عظمت در چهره او نمایان بود.

این تولد پربرکت بنابر قول درست در روز پنجم شعبان سال 38 ق در شهر مدینه، در سومین سال حکومت امیرالمؤمنین واقع شد.

پدر و مادر امام سجاد علیه السلام

بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاک دامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

ازدواج شهربانو با امام حسین علیه السلام

وقتی قسمت هایی از سرزمین ایران به دست مسلمانان فتح شد، دو دختر از دختران یزدگرد، به اسارت سپاه اسلام درآمده و آن ها را به مدینه فرستادند. خلیفه وقت، اقدام به فروش آن ها کرد که حضرت علی علیه السلام مانع این کار شد و فرمود: آن ها را در اختیار کردن همسر، آزاد بگذارید. شهربانو وجود مقدس امام حسین علیه السلام را برگزید و با آن حضرت ازدواج کرد و امام سجاد از ایشان متولد شد.

القاب امام علی بن الحسین علیه السلام

امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد. درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.

در محضر صالحان

چند روزی از تولد امام سجاد نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگ وار، در تکاپوی تربیت فرزند نورسیده حسین علیه السلام بودند: امام سجاد، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.

ازدواج امام سجاد علیه السلام

تاریخ ازدواج امام سجاد، به درستی معلوم نیست، ولی تولد فرزند بزرگ حضرت در سال 57 ق است امام سجاد علیه السلام با دختر امام حسن مجتبی به نام «فاطمه»، ازدواج کرد. در عظمت و کرامت این بانوی مجللّه همین بس که امام صادق علیه السلام فرمودند: «جده ام فاطمه، صدیقه بود و در خانواده امام حسن علیه السلام زنی به درجه و مرتبه او نرسید».

فرزندان امام

فرزند بزرگ امام سجاد علیه السلام حضرت امام محمد باقر است که ایشان در کربلا، طفلی 4 ساله بوده است. این امام همام، از طرف پدر حسینی و از طرف مادر حسنی است؛ بنابراین، ائمه بعد از امام زین العابدین علیه السلام ، تربیت یافته گان نسل امام حسن نیز هستند. فرزند دیگر امام، زید است که ایشان بعد از امام محمد باقر علیه السلام ، بر دیگر برادران برتر بود و در سال 121 هجری در کوفه به دست مروانیان به شهادت رسید. امام سجاد فرزندان دیگری هم داشته که در کتاب های تاریخی نام آن ها آمده است.

بیماری امام، مصلحت الهی

بیش از 23 سال از عمرشریف امام سجاد سپری نشده بود که حادثه کربلا اتفاق افتاد. امام سجاد علیه السلام به دلیل بیماری، قادر به شرکت در جنگ نشد و همین امر، دستاویزی برای ناآگاهان گردید تا حضرت را به عنوان امام بیمار یاد کنند. با ذکر این لقب، در ذهن آنان شخصی رنجور و ناتوان با چهره ای زرد و پژمرده و روحی افسرده تداعی می شود، گویا امام سجاد علیه السلام در تمام مدت زندگی خود، از یک بیماری مزمن رنج می برده است، در حالی که واقعیت، غیر از این است؛ زیرا امام چهارم تنها در کربلا به مدت کوتاهی بیمار بوده است و پس از آنْ بهبود یافته و در حدود 35 سال همانند سایر امامان از سلامت کامل جسمی برخوردار بوده است. بدون تردید، بیماری موقت آن حضرت در کربلا، مصلحت و عنایت خداوندی بود تا بدین وسیله، از وظیفه جهاد معاف گشته و از این رهگذر، رشته امامت تداوم یافته و نور هدایت خاموش نشود.

دو راهی دشوار

امامت، هدیه پروردگار متعال به بندگان است تا زمین، هیچ گاه خالی از حجت الهی نباشد. امامت، یعنی هدایت امت اسلامی به سوی تکامل مادی و معنوی و حفظ کیان اسلامی و امام، تدبیرکننده امر مسلمانان و بزرگ ترین مصلحت اندیش امت اسلامی برای رسیدن به مقصد اصلی است. با امامت امام سجاد علیه السلام امام بر سر یک دوراهی دشوار قرار گرفت: یا باید با ایجاد هیجان و احساسات، به یک حرکت مسلّحانه اقدام کرده و حادثه دیگری مثل کربلا می آفرید و یا این که باید احساسات سطحی را به وسیله تدبیری صحیح و سنجیده مهار و عناصر صالحی را برای شروع یک کار بزرگ تربیت کرده و جان خود و یارانش را حراست کند. امام سجاد علیه السلام با تدبیری آگاهانه و با بررسی شرایط زمانه، راه دوم را برگزید و به بنیان سازی مبانی فکری مسلمانان همت گمارد.

عصر اختناق

عصر زندگی امام سجاد علیه السلام هم زمان با سیاه ترین دوران تاریخ اسلامی، یعنی دوران حکومت بنی مروان است. آنان با منصوب کردن اشخاصی هم چون حجّاج بن یوسف، خون های بی گناه بسیاری را ریختند و انسان های بی شماری به دار آویختند. منصوبان بنی مروان، به صورت علنی به مبارزه با اسلام برخاسته و چنان عرصه را بر مسلمین تنگ کردند تا کسی اندیشه براندازی آنان را در سر نپروراند. آنان با تبلیغ و دروغ افکنی درباره اهل بیت پیامبر علیهم السلام قصد فریب مردمان را داشتند. یکی از معاصران آن ها از امام سجاد علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: «در تمام مکه و مدینه، بیست نفر که ما را دوست داشته باشند وجود نداشت». بر این اساس، دوران امام سجاد علیه السلام را، دوران ناامیدی از پیروزی حرکت مسلحانه و دوره تلاش و کوشش برای ایجاد یک حکومت اسلامی در دراز مدت نامیده اند.

مبارزه فرهنگی

امام سجاد علیه السلام در دوران 35 ساله امامت امت اسلامی، با شش نفر از خلفای بنی امیه و بنی مروان هم عصر شده و با توطئه های گسترده آنان به مبارزه برخاست. در تمام این مدت طولانیْ تبلیغات، فشارهای روحی، شکنجه های سخت و کشتارهای گسترده، فعّالان سیاسی و مذهبی را به انزوا کشیده و وادار کرده بود تا در یک حرکت فرهنگی، به مبارزه خود ادامه دهند. با شرایط به وجود آمده، کار فرهنگی امام دشوار شده و حضرت تصمیم گرفت که در جبهه فرهنگی و عقیدتی، روح خسته و مرده مسلمان ها را بیدار کند؛ بنابراین، ایشان برنامه های متعددی برای خود تدارک دیدند که عبارت بود از: تلاش برای زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا؛ ارشاد امت اسلامی؛ تبیین معارف بلند اسلامی در قالب دعا؛ دستگیری از مستمندان؛ تبیین خط اصیل اسلام و مبارزه با بدعت ها و انحرافات.

صحیفه سجادیه

دعا، از راه های ارتباط با خداوند است و در اسلام، سفارش زیادی به آن شده است. دعا، حلقه اتصال بین خالق و مخلوق است و بنابر فرمایش علی علیه السلام عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد و این حلقه اتصال را قطع کند. امام زین العابدین علیه السلام در آن شرایط بحرانی، تلاش گسترده ای کرد تا معارف بلند اسلامی را از طریق دعا به مردم منتقل کرده و بسیاری از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا ومناجات بیان کند. مجموع دعاهای امام سجاد علیه السلام در کتابی به نام صحیفه سجادیه جمع آوری شده است که پس از قرآن کریم و نهج البلاغه، بزرگ ترین و مهم ترین گنجینه گران بهای حقایق ومعارف الهی به شمار می رود، به طوری که از سوی دانشمندان اسلامی، به القابی چون «اُختُ القرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» لقب گرفته است. صحیفه سجادیه، تنها شامل راز و نیاز با خدا و ارتباط با او نیست، بلکه دریای بی کرانی از علوم ومعارف است که در قالب دعا بیان شده است.

صحیفه سجادیه، اثری گران بها

در سال 1353 ق، مرجع تقلید فقیه، حضرت آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، بزرگ نگهبان میراث مکتوب اسلامی، نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای یکی از مفسران بزرگ اهل سنت در شهره قاهره مصر فرستاد. وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها و ستایش فراوان از آن، در پاسخ چنین نوشت: «این از بدبختی من است که تاکنون بر این اثر گران بهای جاوید که از مواریث نبوت است دست نیافته بودم. من هر چه در آن می نگرم، آن را از گفتار مخلوق بالاتر و از کلام خالق پایین تر می یابم».

رساله حقوق

یکی از ابعاد مبارزه امام سجاد علیه السلام با کج روی ها و انحرافات فکریِ جامعه، نشر احکام اسلام و بیان ابعاد گوناگون آن بود. نمونه ای از تعالیم دینی که از امام سجاد علیه السلام به یادگار مانده، مجموعه ای به نام رساله حقوق است که امام طی آن، وظایف گوناگون انسان را، چه در پیش گاه خداوند بزرگ و چه نسبت به خویشتن و دیگران بیان فرموده است. این مجموعه نفیس و ارزشمند که بارها چاپ شده و دارای شرح های مختلفی از عالمان اسلامی است، بیانگر پنجاه حق از حقوق الهی و انسانی است که امام سجاد علیه السلام در این رساله شریف، به صورت مفصل به آن ها اشاره کرده است. در سایه عمل به دستورات این رساله شریف، بسیاری از مشکلات امت اسلامی و حتی امت های دیگر برطرف شده و دنیا روی صلح و آرامش خواهد دید و اهل دنیا در یک جامعه پر از عدل و صفا و صمیمیت زندگی خواهند کرد.

حقوق دوستان

انسانِ ناتوان کسی است که قدرت بر پیدا کردن دوست ندارد و عاجزتر از او کسی است که قدرت بر نگهداری دوستان خود نداشته باشد و آن ها را از خود دور کند. نوع روابط اجتماعی انسان، میزان جاذبه و دافعه او را مشخص می کند. اگر خواستار جاذبه قوی بوده و مایل هستیم که روابط دوستانه مان تداوم پیداکرده و از استحکام لازم برخوردار باشد، رعایت کردن نکاتی الزامی است که امام سجاد علیه السلام در ضمن رساله حقوق بدان اشاره کرده و می فرماید: «حق همراه و دوست تو این است که به او احسان کنی و اگر نتوانستی، در مورد او با انصاف باشی. تا جایی که می توانی در دوستی با او کوتاهی نکن، همواره خیرخواه و پشتِ پناه و مایه رحمت دوستت باش، نه مایه عذاب او».

ویژگی های اخلاقی امام سجاد علیه السلام

خویشتن داری

روزی امام زین العابدین علیه السلام ازمسجد مدینه بیرون آمد و به مردی برخورد که به آن حضرت دشنام می داد. همراهان آن حضرت درصدد تأدیب آن شخص برآمدند، ولی ایشان آن ها را از این کار منع کرده و فرمود او را به حال خود بگذارید. بعد رو به آن مرد کرد و فرمود: «آن چه از کارهای ما بر تو پوشیده است، بیش تر از آن است که تو بدانی و بگویی آیا حاجتی داری تا در انجام آن تو را یاری دهم؟» آن مرد وقتی کرم و بزرگ واری حضرت را دید، شرمسار شد و از حضرت عذرخواهی کرد. امام سجاد علیه السلام عبایی را که بر دوش داشت به او هدیه کرد و دستور داد که هزار درهم به او بدهند و بدین شیوه، آن مرد را شرمنده کرده و دریچه ای دیگر از اخلاق الهی خویش را بر مردمان گشود.

مسافر گمنام

امام سجّاد در هنگام مسافرت، با افرادی به سفر می رفت که حضرت را نمی شناختند و با آن ها شرط می کرد که مسئولیت کارهای روزمره با آن حضرت باشد. در یکی از سفرها، یکی از همراهانْ آن حضرت را شناخت و به دیگران گفت: آیا هم سفر خود را می شناسید؟ گفتند: نه، نمی شناسیم. او گفت: شما با علی ابن الحسین علیه السلام هم سفر شده اید. هنگامی که آن ها این جمله را شنیدند، از جا برخاسته و دست و پای حضرت را بوسیدند و از حضرت گله کردند که چرا خود را معرفی نکرده است. حضرت فرمود: «وقتی با عده ای که مرا می شناختند به مسافرت می رفتم، برای خوشنودی خدا و رسول اکرم، زیاده از آن چه من مستحق بودم با من عطوفت و مهربانی می کردند؛ از این روی ترسیدم که شما نیز با من همان رفتار را داشته باشید. بدین ترتیب دوست داشتم که اسم و رسمم پوشیده بماند».

امین مدینه

زمانی که مسلمانان مدینه، بیعت یزید را شکسته و نماینده یزید را از مدینه بیرون کردند، مَروان بن حکم ـ که از دشمنان اهل بیت بود ـ نزد یکی از بزرگان مدینه رفت و از او خواست تا خانواده خود را نزد او بگذارد تا از آسیب اهل مدینه محفوظ بماند، ولی او قبول نکرد. مروان که در عین دشمنی با اهل بیت، به عطوفت و بزرگ واری آنان اطمینان داشت، نزد امام سجاد علیه السلام رفت و در درخواست کرد تا خانواده خود را به خانه امام سجاد علیه السلام آورده تا در سایه سار لطف آن امام، محفوظ بمانند. حضرت با بزرگ واری پذیرفت و مروان، همسر و خانواده اش را نزد ایشان فرستاد و آن ها در کنار خانواده آن حضرت بودند تا آرامش به مدینه بازگشت.

نوای بینوایان

یکی از ابعاد درخشان زندگی امام سجاد علیه السلام ، خدمات اجتماعی ایشان در آن عصر تاریک ظلمت و دنیاپرستی بود. این خدماتْ چه در ایام بحرانی مدینه و چه در دوران سکون و آرامش ادامه داشت. هر شب، چشمان خسته ای که به خاطر گرسنگی به خواب آرام نمی رفت؛ منتظر دستان نوازشگر کسی بود تا آن ها را دریابد و انتظارشان رابه سر آورده، از محبت سیراب سازد. در حدیثی آمده که «امام علی بن الحسین هزینه زندگی یک صد خانواده تهی دست مدینه را عهده دار بود.» اهل مدینه می گفتند: «ما صدقه پنهانی را زمانی از دست دادیم که علی بن الحسین درگذشت.» هنگامی که تاریکی شبْ دامن خود را بر پهنه زمین می گستراند و چشم ها به خواب می رفت، امام زین العابدین علیه السلام بلند می شد و آن چه از خوردنی ها موجود بود، بر می داشت و بر دوش خود می کشید و به صورت ناشناس، به خانه های فقیران مدینه می برد و بین آن ها تقسیم می کرد.

دو رکعت نماز عشق

بهترین جلوه عبادت، به خاک فرو افتادن در پیش گاه رب العالمین است. ره یافتگان به وادی قرب الهی، مشقت عبادت را به خود هموار کردند تا لذت حضور در نزد معبود را به جان و دل بچشند. آن ها چنان محو تماشای جمال دلربای دوست می شوند که غیر از او، چیزی را نمی بیند و جز صدای او صدایی نمی شنود. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است که هرگاه ایشان وضو می گرفت و آماده نماز می شد، رنگ صورتش زرد می گشت. به حضرت می گفتند که ای پسر رسول خدا، این چه حالی است که به شما دست می دهد؟ حضرت می فرمود: «آیا می دانید در پیش گاه چه کسی ایستاده و با چه کسی می خواهم حرف بزنم؟» هنگامی که در نمازش به آیه «مالک یوم الدین» می رسید، آن قدر گریه می کرد و آیه مبارکه را تکرار می فرمود که گویا نزدیک بود جان به جانان تسلیم کند.

زاهد روز و عابد شب

جمعی از ساکنان مدینه، نزد یکی از اطرافیان امام سجاد علیه السلام رفته و خواستار توصیف امام سجاد شدند. آن شخص درباره حضرت گفت: «روزها برای او غذا نیاوردم و شبها برای او رختخوابی پهن نکردم؛ زیرا اغلب روزها را روزه می گرفت و شب ها نیز به عبادت خدا مشغول بود».

شجاعت امام سجاد علیه السلام

بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت. آن حضرت سجاد در مقابل عُبیداللّه بن زیاد فرمود: «آیا مرا از شهادت می ترسانی، در حالی که شهادت مایه مباهات و افتخار ماست». ایشان در شام نیز به یزید فرمود: «ای پسر معاویه، تو خود می دانی که پرچم پیامبر در جنگ احد و بدر خندق به دست جدّم بود و پدر و جد تو، پرچم کفر را به دست گرفته بودند. وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی می اندیشیدی، به کوه و بیابان می گریختی و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی و اکنون بشارت می دهم که به ذلت و خواری بزرگی گرفتار خواهی شد». این جملات کوبنده، در هنگامه ای که با فجایع بی شمار بنی امیه، ترس و وحشتی عجیب دل های مردمان را فراگرفته بود، نشان از شجاعت بی نظیر امام سجاد علیه السلام دارد.

آشنای همه

هشام بن عبدالملک که یکی از خلفای بنی امیه بود، به قصد زیارت خانه خدا وارد مکه معظمه شد و به علت ازدحام مردمِ در حال طواف، موفق به لمس حجرالاسود نشد؛ پس در گوشه ای از مسجدالاحرام بالای تختی نشست و نظاره گر اطراف شد. در این هنگام، امام سجاد علیه السلام وارد حرم شده و شروع به طواف کرد. هنگامی که ایشان به مقابل حجرالاسود رسید و قصد لمس آن را نمود، مردم با دیدن خورشید فروزان امامت، از کنار حجرالاسود فاصله گرفته و راه را برای حضرتش باز کردند. یکی از شامیانی که همراه هشام بود، پرسید که این کیست که مردم احترام زیادی به او می کنند؟ هشام که از شناخته شدن حضرت می ترسید، جواب داد: او را نمی شناسم. در این هنگام فَرَزْدَق، شاعر توانای عرب از جا برخاست و گفت: من او را می شناسم و حضرت را در شعری زیبا چنین معرفی کرد: او کسی است که سنگ ریزهای مکه، جای پای او را می شناسند. خانه کعبه و بیابان های حجاز و حِلّ و حرم او را می شناسد. هنگامی که برای دست مالیدن و بوسیدن حجرالاسود می آید، نزدیک است که رُکنِ حَطیم به خاطر آشنایی با او، دستِ او را نگه دارد. اگر اهل تقوا را شمارش کنند، ایشان امام آن هاست و اگر بپرسند که بهترین انسان روی زمین کیست، ایشان را معرفی می کنند. اگر او را نمی شناسی من می گویم که او پسر فاطمه و جدّش خاتم پیامبران است.

نغمه خوان توحیدی

قرآن کتاب آسمانی و نجات بخش جان های خسته از پوچی و گمراهی است. صوت خوش قرآن، دل های زنگار بسته از دنیا و دنیاپرستی را طراوت داده و آن ها را برای پذیرش حقیقت آماده می کند. در حالات امام سجاد علیه السلام نقل شده است که ایشان قرآن را با صدای دل نشینی می خواند، چندان صوت حضرت نیکو بود که وقتی به تلاوت قرآن مشغول بود، آب رسانانی که مشک ها بر دوش کشیده و برای آوردن آب از در خانه حضرت عبور می کردند، متوقف می شدند و به تلاوت حضرت گوش می دادند و گاه این توقف، به ساعت های متمادی منجر می شد، به طوری که آفتاب بر می آمد و هنوز آن ها پشت درب خانه حضرت، به ترنّم آن آوای ملکوتی گوش می دادند.

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

امام سجاد از منظر دیگران

پسر دو برگزیده

پیامبر مکرّم اسلام که سال ها پیش از تولد امام سجاد علیه السلام ، مژده ولادت ایشان را داده بودند، در توصیف ایشان فرمودند: «او پسر دو برگزیده است»؛ زیرا برگزیده عرب، هاشم (از اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله ) بود که امام حسین از فرزندان اوست و برگزیده غیر عرب، فارس است که مادر امام سجاد، شهربانو از اهل فارس و ایرانی است.

پارساترین مردم

سَعید بن مسیّب که از تربیت یافته گان دستان با برکت امیرمؤمنان علیه السلام است، و به فرموده امام سجاد علیه السلام در زمان خودش داناترین مردم بود و از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است که در محضر امام سجاد علیه السلام به دانش آموزی پرداخته بود، در مورد شخصیت بی بدیل امام سجاد علیه السلام می گوید: «مردی با ورع تر و پارساتر از علی بن الحسین ندیدم».

زاهدترین و فاضل ترین بنی هاشم

ابن شهاب زُهَری یکی از علمای معاصر امام سجاد علیه السلام بود. او مدتی در محضر امام زین العابدین حاضر شده و از معارف آن امام همام بهره می برد. از ایشان سوال شد که زاهدترین مردم در دنیا کیست؟ در جواب گفت: «علی بن الحسین، را زاهدترین مردم یافتم». ابن زهری در اظهار نظر دیگری درباره شخصیت امام سجاد علیه السلام می گوید: «علی بن الحسین فاضل ترین بنی هاشم است که ما درک کرده ایم».

سخنان گوهرباری از امام سجاد علیه السلام

کسی که شخصیت خویش را گرامی دارد، دنیا را بی ارزش می پندارد.

محبوب ترین شما نزد خدا کسی است که عمل او نیکوتر باشد.

از خوشحالی هنگام گناه بپرهیز؛ زیرا خوشحالی در وقت گناه، از خود گناه بزرگ تر است.

از خداوند به خاطر قدرت و سیطره اش بر تو بترس و از او به علت نزدیکی اش به تو شرم و حیا کن.

محبوب ترین چیزها بعد از شناخت خداوند، پاک دامنی است.

بهترین نیکی انسان بر خود، خویشتن داری در مقابل گناه است.

سخت ترین لحظات برای فرزندان آدم سه لحظه است: لحظه ای که سفیر مرگ را می بیند، لحظه ای که از قبر خود برانگیخته می شود و لحظه ای که در پیش گاه خداوند عالمیان حاضر است که نمی داند از کدام دسته است: اهل بهشت یا اهل دوزخ.

بی نیازترین مردم، کسی است که نسبت به آن چه خداوند تقسیم کرده، قانع باشد.

هم نشینی نکردن با پنج گروه

سعادت و بدبختی انسان، به میزان زیادی بستگی به هم نشین او دارد، تا آن جا که انسان ها بر روش دوست و هم نشین خود هستند. امام سجاد علیه السلام در موعظه ای کوتاه ولی ماندگار به فرزندشان امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند: «با پنج گروه نشست و برخاست مکن: با انسان های فاسق همراه نشو، زیرا فاسق تو را به یک لقمه یا کم تر از آن می فروشد؛ با انسان های بخیل رفت و آمد نکن، زیرا که اموالشان را در وقت احتیاجت، از تو دریغ می کنند؛ با انسان های دروغ گو هم رفت و آمد نداشته باش، زیرا آن ها مثل سرابی هستند که نزدیک را به تو دور و دور را به تو نزدیک نشان می دهند؛ با افراد کم خرد نشست و برخاست مکن، زیرا او می خواهد به تو نفعی برساند، ولی ضرر می زند؛ و سرانجام این که با ترک کنند خویشاوندان هم نشین مشو، زیرا او را در سه جای قرآن ملعون یافتم».

برخورد کریمانه

شوخی در حد اعتدال و با رعایت قوانین اسلامی، امری پسندیده است، ولی اگر این ویژگی خوب، به قیمت بی حرمتی به افراد تمام شده و دل بستگی همیشگی انسان باشد، نه تنها ستودنی نیست، بلکه مذموم بوده و خشم و غصب الهی را به دنبال خواهد داشت. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «در شهر مدینه، مرد دلقکی بود که عمر خود را به بطالت می گذراند و با مزاح های خود، مردم شهر را می خندانْد. روزی امام سجاد علیه السلام با دو نفر از غلامان خود از کوچه های مدینه می گذشتند که آن شخص سر رسید و عبای حضرت را از دوشش کشید و با خود بُرد تا اطرافیان از دیدن این منظره بخندند. حضرت توجهی نکرده و به راه خود ادامه داد، ولی غلامان حضرت شخص را دنبال کرده و عبای حضرت را پس گرفتند. حضرت از اسم این مرد پرسید، گفتند مرد دلقکی است که با کارهای خود مردم مدینه را می خنداند. حضرت فرمودند: به او بگویید: در قیامت، کسانی که عمر خود را به بطالت گذرانده اند، زیان می برند».

 


 


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت اباالفضل العباس(ع)، اشعار امام حسین(ع)، اشعار حضرت سجاد(ع)، مقالات
گذر واژه ها: شعبان
[ هجدهم تیر 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

قطعه و مفرد


عطرِ حمد
از چه رو مي‌بارد امشب عطرِ حمد و مُشكِ راز؟
چونكه ميلادِ رسول ذكر و تسبيح خداست

 

رباعي و دوبيتي


مژده
سر ز پا محراب را آيينه بندان آمده
بنگر اين سجاده را تسبيح گردان آمده
حضرت سجاد زين العابدين، فرزندِ عشق
مژده بادا پورِ شهربانوي ايران آمده

 

اشعار عروضي


ثناگو
آمدي جانا گلِ رويت دل از عالم ربود
هر نخ از سجاده‌ي مويت دل از عالم ربود
گر چه سجادي ملَك مشغول سجده بر تو است
هر يك از محراب ابرويت دل از عالم ربود
روي ماهت همچو بدري صد جهان را خيره كرد
در دل شب‌هاي گيسويت دل از عالم ربود
هر نسم از عطرِ تو با مشك و عنبر در ستيز
هر نفس از يك دمِ بويت دل از عالم ربود
اي كه تو سرفصلِ همنامانِ جدت حيدري
عين و لام و ياي نيكويت دل از عالم ربود
شب شبِ ميلاد تو، مدح تو را گويد حسين
خنده‌هاي آن ثناگويت دل از عالم ربود
من به تصوير بقيعت عشق بازي مي‌كنم
ذره خاكي از سرِ كويت دل از عالم ربود

عيار
شد پرتوِ جمالِ تو اي آشناي من
تنها دليلِ و علتِ آن ابتداي من
گر اين كمينه را به غلامي كني قبول
هست آن حديث دولت بي‌انتهاي من
بخشم بهشت و جنّت خود را به ديگران
باشد بهشتِ سبزِ نگاهت براي من
قبل از طلوع تو شبِ من شامِ تيره بود
امشب ببين به حالِ وصالت هواي من
در جشن جلوه‌ات به خدا زين العابدين
لبريزِ خنده حاجتِ حاجت رواي من
امشب كه قلبِ خاكي من را طلا كني
با من بگو شمارِ عيارِ طلاي من
بر تار و پود فرشِ وجودم خوش آمدي
اي خون تازه بر رگِ سرخِ صداي من

رازدار
مانده دل امشب سرِ بازارها
چشم مي‌پوشد ز دنيايارها
كارِ دل گشته جنون و خيرگي
ردّ عشق و گفتن انكارها
ترك دنيا كرده و درويش وار
مي‌كند اين جسم را آزارها
عقل را با زلزله ويرانه كرد
مانده عقلم زير آن آوارها
طبل رسوايي زند در كوي عشق
شهر را ديوانه كرد از جارها
گفتمش اي دل چرا اينگونه‌اي
مي‌‌نمايي اين چنين كردارها؟
مي‌زني آتش به پاي خويشتن
با چنين گفتارها، افكارها!
سر برآورد و كمي لبخند زد
گفت مجنونم ندارم عارها
عشق يعني آن نگارِ مه جبين
رازدار ناله‌ي بيمارها
عشق يعني عشقِ زين العابدين
از عبادت بر تنش آثارها
عشق يعني وآن علي بن الحسين
آن ظهورِ بهترين رفتارها
عشق آن باشد كه امشب آمده
روشني بخشِ همه دل‌تارها

 

اشعار نو


نگاه
اگر نگاه تو نبود
جهان من سياه بود
و پيكرم هميشه زير پاي ظلمت و جفا
چو ذره، گردِ راه بود
و كار من به جاي گفتگوي تو
و يا غزل سرودن از حديث هجرِ روي تو
هميشه درد و آه بود
چنان اسير بي‌وفايي جهان تيره مي‌شدم
و گاه گوشه‌اي
به خلوتم كه پر ز شكوه‌هاي بسته‌ بود
هميشه طعنه مي‌زدم
كه روز زادنم گناه بود
بدان همين كه مانده‌ام
عنايتِ نگاه توست
كه بي نگاه گرم تو زمينِ دل چه سرد مي‌شود
و آسمان ابري خيال من
پر از قصيده‌هاي غم و درد مي‌شود
نگاه كن مرا
و اين نگاه سبز را از اين هميشه در پناه خويش برندار
كه بي چنين نگاه
تباه مي‌شوم
بدان كه همچو غافلان
به پيشِ پاي عاشقانِ دل خموش
چو ذره گردِ راه مي‌شوم
نگاه بر ندار!
 

ذكر و سرود


مولاي عبادت
زمين و آسمان در نغمه و رازه امشب
چون شبِ ميلاد آن روحِ نمازه امشب
شادي مي‌باره ز سيماي شقايق
شبنم نابي به چشماي شقايق
خنده نشسته به لب‌هاي شقايق
يا سيدي ـ امام سجاد (3)
اربابمون در آغوش خورشيد و ماه و داره
تو وسعت نگاهش ستاره كم مي‌ياره
جان به فدايت سحر زاده‌ي خورشيد
تا كه حسين از لبش بوسه‌ گلي چيد
بر رخِ بابا چو گل وا شد و خنديد
يا سيدي ـ امام سجاد (3)
اين كه به سينه‌ي عشق سر مي‌زاره مي‌خوابه
آبِ وضوي بالش قطره‌هاي گلابه
غنچه‌ي لبهات به نجواي عبادت
ساحل رازي و درياي عبادت
جان به فداي تو مولاي عبادت
يا سيدي ـ امام سجاد (3)

سه يار
اين شبا دل تو سينه نيست پر زده دور عالمين
ذكر همه لبا شده سجاد و عباس و حسين
ماشاء الله ... سه يار دارم عشقِ جهانند
ماشاء الله ... خيلي رئوف و مهربانند
عاشق هر سه مهتابم ... تا قيامت (3)
غلام هر سه اربابم ... تا قيامت (3)
مولانا مدد مولانا (3)
* * *
يكي از اون سه دلبرم كه تربتش عين طلاست
حسين زهرا و علي، كه پادشاه كربلاست
يا ثارالله ... عاشق اون كرب و بلاتم
يا ثارالله ... ديوونه‌ي گريه براتم
گنبد زيبايي داره .... آره والله(3)
صحن تماشايي داره ... آره والله (3)
مولانا مدد مولانا (3)
*  *  *
يه دلبر ديگه‌ي من بهش مي‌گن نور دو عين
زينت عابد پيشه‌هاست آقام علي بن حسين
اي مولايم ... دست منو عنايت تو
اي مولايم ... ديدنيه عبادت تو
دلم پر از ارادته ... آقا جونم (3)
بقيع تو يه حاجته ... آقا جونم (3)
مولانا مدد مولانا (3)
*  *  *
يار ديگه از قدمش سينه پر از بوي ياسه
شاه وقار و هيبته اسم قشنگش عباسه
يا ابالفضل ... ورد لبِ پير و جووناست
يا ابالفضل ... ذكر تمومِ پهلووناست
با عشق تو پير نمي‌شم ... يا ابالفضل (3)
پير و زمين گير نمي‌شم ... يا ابالفضل (3)
مولانا مدد مولانا (3)

 

شور و بحر طويل


آقام يا زين العابدين (3)
هر چي ملَك بوده برا عرضِ ارادت اومده
خبر بديد به عاشقا مردِ عبادت اومده
حسين مي‌خونه تو چشاش جمله‌ي سربسته‌اي رو
براي دشتِ كربلا درياي طاقت اومده
* * *
ذكرِ لباي غنچه‌اش چه آتشينه به خدا
رنگِ چشاي دريايي‌ايش آبي‌ترينه به خدا
غرورِ مليِ وطن تو سينه‌ام جار مي‌زنه
كه زاده‌ي شهربانوي ايران زمينه به خدا
* * *
عطرِ يه لبخند علي، عالم و شيدا مي‌كنه
سحر براي ديدنش، ببين چه غوغا مي‌كنه
راز و نياز، ذكر و سجود دارن براش گل مي‌آرند
سجاده پيش روي اون پرهاش و هي وا مي‌كنه


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
گذر واژه ها: اشعار شعبان, شعر امام سجاد
[ چهاردهم تیر 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

ماه شعبان

در قمار زندگي بردن نبود

بازيش جز كشتن و خوردن نبود

بلبلي از گل جدا افتاد و گفت

اين جدايي كمتر از مردن نبود

غنچه را گر باغباني راست بود

نا شكفته فكر پژمردن نبود

گفتگوي زاهد از باغ بهشت

لاله را جز داغ آزردن نبود

ماه شعبان گر حجابش مي گشود

اين جهانم جاي افسردن نبود

محتسب را اين چنين جانا دگر

جرات آب ميم بردن نبود ( آب روي مي مرا )

قسمت ( سرخي ) هم از دار فنا

ساقيا! خون جگر خوردن نبود



 

جعفر سرخی

سیدالشهدا

به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست

ادب کنید که میلاد سید الشهداست

گرفته ختم رسل روی دست آینه ای

که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست

به مصحف رخ او با وضو نگاه کنید

که نقطه نقطه آن جای بوسه ی زهراست

شکوه داوری و صورت محمدی اش

دل از رسول خدا می برد زبس زیباست

رسول و حیدر و زهرا دهند دست به دست

به خنده خنده گلی را که بلبلش طاهاست

هنوز نامده بگرفت دست فطرس را

که دست گیری از پا فتادگان با ماست

طلب کنید زمعبود هرچه می خواهید

که مستجاب در این لیلی شریف دعاست

به بیت وحی چراغ هدایتی تابید

که روشنایش افزون ز وسعت دنیاست

به منکران شفاعت بگو نگاه کنید

شفیع بر روی دست شفیعه ی دو سراست

خدا به ختم رسل کشتی نجاتی داد

که پیش وسعت او گم هزار ها دریاست

در انبیا و رسل در ائمه تنها اوست

که خاک تربتش از بهر درد خلق دواست

رسول گفت حسین از من است و من زحسین

نبی حسین و حسین اش همان رسول خداست

چه دیدنیست به بوستان سبز وحی گلی

که نقش بوسه ی پیغمبرش ز سرتا پاست

به شهریاری عالم مقام خود ندهد

کسی که پشت درخانه ی حسین گداست

به صبح سوم شعبان ولادت اول

ولادت دگرش ظهر روز عاشوراست

نوشته اند ز خونش به صفحه تارخ

که هرکه در ره حق شد فنا بقای بقاست

خدا گواست غلام سیاه چهره ی او

به خیل چهر سفیدان روزگار آقاست

حسین کیست چراغ هدایتی که از او

همیشه روشن هفتاد دو چراغ هداست

نسیمی از حرمش گر گذر کند به جهیم

جهیم اگر بفروشد به خلد ناز ، به خود ناز رواست

این حسین کیست چراغی که محفل نورش

تنور و مقتل و نوک سنان و تشت طلاست

وضیفه ی همه انبیا به دوشش بود

گذشت از سرو از جان کرد قامت راست

شاعر؟؟؟
 
 

من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم

من کیم خصم ستمگر من کیم حق را معینم

من کیم عین الحیاتم من کیم ماء معینم

من کیم الله را نور سماوات و زمینم

من کیم فرزند زهرا و امیرالمومنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

 

....

 

من به هر گم گشته ای تا حشر مصباح الهدایم

من همه آزاد مردان را امام و مقتدایم

من به ذات اقدس حق عبد پیش از ابتدایم

من کیم وجه خدا نور خدا خون خدایم

من کیم مولای خلقت هستی هست آفرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم حجر و حطیمم من کیم رکن و مقامم

من کیم صبر و ثباتم من کیم خون و قیامم

من کیم شمس ولایت من کیم ماه تمامم

من رکوعم من سجودم من صلاتم من صیامم

من جوادم من کریمم من امانم من امینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من کعبه ام من زمزمم سعیم صفایم

من کیم من باغبان گلبن عشق و وفایم

من خلیل صد ذبیحم من ذبیحاً بالقفایم

من عزیز فاطمه نجل علیِ مرتضایم

من نبی را جان شیرین خلق را شور آفرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

خون من خون خداوند جهان آراست آری

جد محمد(ص) ، باب حیدر ، مادرم زهراست آری

روز من هر روز روز محشر کبراست آری

سوم شعبان نه ، میلاد من عاشوراست آری

چون خدا در قلب خلق اولین و آخرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

بارها ختم رسل بوسید از پا تا سرم را

شستشو با اشک چشم خویش داده پیکرم را

کرده پیش از شیر مادر ذات حق پر ساغرم را

دوست دارم دوست دارم دوست دارم زائرم را

در گلستان جنان با زائر خود همنشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من شهادت را ز خون پاک خود اقبال دادم

من به عاشورائیان تا صبح محشر حال دادم

من بقا بر دین و قرآن و رسول و آل دادم

من نخورده شیر از مادر به فطرس بال دادم

من خدا را دست لطف و مرحمت در آستینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

گاه روی قلب پیغمبر چو قرآن جای دارم

گه به پشت و گه به زانو گه به دوش او سوارم

گاه سر بر دامن زهرای اطهر می گذارم

گاه در گودال خون بر خاک مقتل سجده آرم

گه به خاکستر بود ماه جمال نازنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من رمز قرآن ، من کیم من سر هویم

من کیم من مصطفا را رنگ و بوی و خلق و خویم

من کیم آن کو نبی گفت اوست از من من از اویم

من به کل انبیا با روی خونین آبرویم

من به خیل اولیا با مهر خود حبل المتینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من به نای خسته ی دل نغمه ی راز و نیازم

من به درد بی دوای خلق عالم چاره سازم

من کیم من دلفروزم من کیم من دلنوازم

من کیم حکمم ، کتابم ، من کیم حجم ، نمازم

من وضو را آبرو بخشیدم از خون جبینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم آنم که آمد ارجعی در باره ی من

روح پیغمبر طواف آورده بر گهواره ی من

کاروان دل بود از هر طرف آواره ی من

مصحف پیغبران اعضای پاره پاره ی من

اولیا آرند حاجت از یسار و از یمینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من دعای مستجاب آیه ی امن یجیبم

من به درد عالمی از تربت پاکم طبیبم

من شما را آشنایم ، دوستم ، یارم ،حبیبم

من غریبم من غریبم من غریبم من غریبم

من به میثم سوز دادم با کلام آتشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

 

 

يا حسين امشب دلم بي تاب توست
در سرم ياد شهامتهاي توست
باز هم راه خودم گم كرده ام
چاره ام تنها هدايتهاي توست
يا حسين بر خاستي بر خاستي
ياوري گر هست گفتي او كجاست؟
ان همه مرد و نيامد جز تني
هر كسي پيمان شكسته رو سياست
يا حسين ان ظهر گرم كربلا
تشنه لب بر قلب دشمن تاختي
با علمدارت ابالفضل يا حسين
قصه ي عشق و عدالت ساختي
يا حسين صحراي خون شد كربلا
خون پاك پيروان رو سپيد
اين شب شام غريبان است باز
ناله هاي زينب كبري رسيد
يا حسين تو جاوداني يا حسين
تو هميشه پايداري يا حسين
هر كه خواند قصه ي ايثار تو
زير لب اهسته گويد يا حسين

دوبیتی(رباعی)

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش كه در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

****

 

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

 یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

****

....

عالم همه قطره و دریاست حسین

خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

****

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین بن علیست

****

دامن عــــلقمه و باغ گل یاس یکیست
قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای ابــاصالح و عبـــاس یکیست

****

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس ماوا می کند
هر کس خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

****

نون قلم نبی ست و ما یسترون حسین

طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

****

یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده ی الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت اباالفضل العباس(ع)، اشعار امام حسین(ع)، اشعار حضرت سجاد(ع)
گذر واژه ها: شعبان, اشعار شعبان
[ دوازدهم تیر 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

اشعار حضرت سجاد(ع)

گل و گلخانه

نه تنها خيمه گاهم ز آتش بيگانه مي‌سوزد

که بنياد وجودم، از غم جانانه مي‌سوزد

در خونين ز چشمانم، به دامن، چون نيفشانم؟

که پيش ديدگانم، کودکي در دانه مي‌سوزد

تو سوداي حسيني بين، که شد بيعانه اش اکبر

دل عشاق تا محشر، ازين بيعانه مي‌سوزد

لب خشک علي اصغر، شکوفا لاله کوثر

درين صحرا ز جور زاده مرجانه مي‌سوزد

هماي رحمت حق، ذوالجناحش بي سوار آمد

ز راه آتشين من، مگر اين لانه مي‌سوزد؟

من از داغ عزيزانم، چنين گريان وسوزانم

که باغستان زهرا را، گل و گلخانه مي‌سوزد

دل بشکسته ام، يا رب ندارد جز تو دلداري

تو صاحبخانه اي آخر، نظر کن، خانه مي‌سوزد

(حسان)، از داغ ثارالله، فروزان آتش غم شد

دل هر ذره چون خورشيد ازين گيرانه مي‌سوزد

نام شاعر:حبيب چايچيان


سخن ناتمام

اين کاروان را ساربان، هم روز و هم شب مي‌برد

همراه خود سجاد را، با آتشين تب مي‌برد

آن نيزه دار سنگدل، رأس شهيد عشق را

ناگفته با خواهر سخن، از پيش زينب مي‌برد...

نام شاعر:حبيب چايچيان

 


خداباماست

درخيمه پردودي،ماشام عزاداريم

يارب چه شب تاري،درکرب وبلاداريم

دلخسته وگريانيم،ماجمع پريشانيم

گرنيست کمک مارا،مانيزخداداريم

نام شاعر:حبيب چايچيان


سنگ جفا

بسوخت آتش دشمن،خيام پيغمبر           نگه نداشت عدو،احترام پيغمبر

شکست سنگ جفا،آن دهان پاکي را        که مي رساند به مردم،پيام پيغمبر

نام شاعر:حبيب چايچيان


موضوعاتــ مرتبط: اشعار حضرت سجاد(ع)
[ هجدهم خرداد 1390 ] [ ] [ خاک پای مولا(باب الجنه) ]

.: لـــبــیـکـــ یـا حـسیــنــ گرعشقــ ومحبتــ توکفر استــ حسینــ/من کافر اولم خدامیداند :.

بوی پیراهنــ حسینــ ع

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
حضرت سید علی
---------------------------
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها!
سپاس وحمد خداوند یکتارا که موقعیتی فراهم کرد تابتونم مطالبی هر چند کم در امر مداحی وامور مربوطه در این خانه کوچک به نمایش بگذارم!انشاءالله که مطالب این وبلاگ در امر قدم نهادن در راستای نوکری اهل بیت موثر واقع بشه وسهم کوچکی در نشر وذکات علم وشناخت خاندان عصمت وطهارت به ذاکرین اهل بیت علیهم السلام را داشته باشم.کلیه حق وحقوق این وبلاگ متعلق است به موسسه آموزشی علمدار وهدیه تمام استفاده مطلبی از این وبلاگ بدون ذکرمنبع و صلواتی جهت سلامتی آقا حجه ابن الحسن امام زمان(عج) بلا مانع است .جهت ارتباط با بنده حقیر میتونید از طریق پیامک با شماره
(10005112700853)
یا از طریق همین وبلاگ تماس داشته باشید.
التماس دعا خادم شما.
آرشیو موضوعاتــ
آمار زائرینــ